۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

فاجعۀ حجاب

در این روزها که مسئلۀ حجاب در پی حرکت اعتراضیِ معروف به «دختران خیابان انقلاب» به مباحثه‌ای عمومی تبدیل شده، غالباً از حجاب به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویا حجاب اسلامی اصولاً چیز خوب و پسندیده‌ای است و ظاهراً فقط نباید اجباری باشد. در بارۀ «حجاب اجباری» بسیار گفته می‌شود، اما اصل حجاب شرعی و مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی ناشی از آن، موضوع هیچ گفت و شنودی نیست.
وقتی گفته می‌شود حجاب اجباری، کمتر به این نکتۀ دستوری توجه می‌شود که در این ترکیب، صفت «اجباری» حشوِ زائد‌ است و «اجبار» جزء لاینفک «حجاب» است. حجاب اسلامی و شرعی اساساً اجباری است. حجاب اجبار دین است، اجبار ایمان است و مظهر و نماد و نشان اجبار و زور و ستمی است که مردان در جامعۀ مذهبی و مردسالار در تمامی سطوح به زنان وارد می‌آورند. حجاب اسلامی هیچوقت آزاد و اختیاری نبوده است. تنها فرقی که دارد، این است که چنین اجباری در جمهوری اسلامی صورت قانونی یافته و بر مؤمن و غیر مؤمن و برعموم مردم اعمال می‌شود. اگر حجاب اسلامی فی‌نفسه اجباری نبود، لزومی نداشت که هشتاد سال پیش حکومت وقت در جریان واقعۀ تاریخی معروف به «کشف حجاب» با آخوندها و دشمنان آزادی بجنگد، هزینه کند و ایرانیان را از اسارت آن رها سازد.

حجاب چیست؟ 

"حجاب در اسلام یعنی پوشش کامل بدن بجز گردی صورت و دستها. حجاب به معناى پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم، از احکام ضرورى دین اسلام به شمار آمده و آیات متعددی در قرآن از جمله آیه ۵۹ سورۀ احزاب و آیات ۳۰ و ۳۱ سورۀ نور دربارۀ آن نازل شده است. نظر همۀ مذاهب اسلامی به اصل حجاب، به عنوان یکی از ضروریات دین است و این امر مورد قبول همه مسلمانان می‌باشد." 
این چند سطر خلاصۀ تمام مطالبی است که مسلمان‌ها در باره حجاب می‌گویند. در ظاهر موضوع ساده و پیش پاافتاده‌ای است؛ درست نظیر خود اسلام که با اظهار چند کلمه‌ای که شهادتین گفته می‌شود می‌توانی به اسلام مشرف شوی، اما هرگاه بخواهی نظر خود را تغییر دهی باید مرگ را بپذیری! حتی متن آیه‌های حجاب در نگاه اول، پی‌آمدهای ناگوار و ضدانسانی مترتب بر آن را به روشنی نشان نمی‌دهد.
اما صرف نظر از اینکه قرآن در بارۀ حجاب چه می‌گوید و یا مسلمان‌ها چه نظری دارند، تاریخ و تجربه به ما نشان داده است که حجاب اسلامی پوشش به معنی متعارف مانند آنچه که  مثلاً پوشش تابستانی یا لباس زمستانی گفته می‌شود نیست. یعنی چنین نیست که ما به تکرار از «آزادی پوشش» و «حق انتخاب پوشش» سخن بگوییم و گمان بریم در دفاع از آزادی‌های انسانی حق مطلب را ادا کرده‌ایم. همینطور حجاب وسیلۀ آرایش و آراستن هم نیست؛ این چادر یا روسری و یا هر تکه پارچه‌ای که بر سر می‌اندازند، لباس و پوششی سنتی و بومی و قومی هم نیست؛ حجاب محافظی در برابر آفتاب و سرما و باد و باران و گرد و غبار نیست؛ حجاب اسلامی رأی و ذوق و ذائقه و سلیقه و مد و پسند روز هم نیست. حجاب شرعی افساری است که به گردن زن مسلمان گره خورده، آنهم قبل از اینکه اجازه پیدا کند خودش را بشناسد؛ همانطور که اصولاً دین و مذهب و اعتقادات مذهبی در دوران کودکی و پیش از آنکه کودک قدرت تمیز و تشخیص بیابد از طرف والدین و جامعه و آخوند و مسجد و ملا، با اجبار و تهدید و مغزشویی به وی تلقین و تحمیل می‌شود. 
از طرفی کافی نیست که بگوییم در فرهنگ مردسالار به وسیلۀ حجاب اسلامی و شرعی تَن زن را گروگان می‌گیرند؛ بلکه متولیان دین با استفاده از این ابزار، کل جامعه را اعم از زن و مرد کنترل می‌کنند و راه‌ها و ریه‌های تنفس جامعه را مسدود می‌سازند. همچنین حجاب اسلامی فقط نماد بی حقوقی زن و یا جواز خروج زن از خانه نیست و فقط هم وسیلۀ توهین و تحقیر و سرکوب و تبعیض جنسیتی نیست؛ بلکه حجاب اسلامی نوعی تجاوز جنسی است. زن با حجاب اسلامی توسط جامعۀ مذهبی و مردسالار به طور پیوسته مورد تجاوز واقع می‌شود و این تجاوز مشخصاً تجاوز جنسی است. حجاب چون اختصاص به زنان دارد و تنها به زنان تحمیل می شود لذا باید تجاوز جنسی به حساب آید. این امر حقیقتی است که کمتر به آن توجه می‌شود و یا منتقدان تحت تأثیر ارعاب فضای مذهبی جامعه، سعی می‌کنند آنرا نادیده بگیرند. اما دقیق‌تر از همه باید گفت که اسلام با فاجعۀ حجاب، حق تعیین سرنوشت را از زنان سلب می‌کند و زنان را ذلیل  و مفعول و بی اراده می‌سازد. اسلام بوسیلۀ حجاب موضوع «محرم و نامحرم» را که امری است به غایت عقب‌افتاده و پست و بیابانی برجسته می‌سازد. اسلام از این طریق یکبار دیگر زیرکانه ماهیت انسانی زن را مورد تردید قرار داده و به محاق می‌برد و حقوق برابر زن با مرد را پایمال می‌کند. همین طرز تفکر قبلاً با آیه ۲۸۲ سورۀ بقره، گواهی و شهادت حتی هزار زن را بدون تأیید حداقل یک مرد، پوچ و بی اعتبار دانسته بود. اساساً مسئلۀ حجاب و مقولۀ «محرم و نامحرم» وسوسه‌ای است اهریمن‌ساخته و غیر انسانی که هرگز از تولیدات فکر سالم بشر نبوده و نیست.

حجاب انتخاب نیست؛

انسان فقط و فقط توسط انتخاب‌های آزادانه است که به ساحت وجود راه پیدا می‌کند، فطرت می یابد و طبیعت خود را آشکار می سازد. انسان با انتخاب‌های خود، هستی‌اش را به منصه ظهور می‌رساند؛ در صورتیکه مؤمن با ایمان خود حق انتخاب خویش را برای همیشه فرو می‌گذارد و از خود سلب آزادی می‌کند و بردگی را تحت عنوان عبدِ صالح یعنی گوسفند، به مثابه تنها شکل ظهورِ اسلامیِ انسان می‌پذیرد.
آن زن مسلمانی که می‌گوید حجاب انتخاب من است، چادر و مقنعه  و روسری انتخاب من است، آیا حاضر است حداقل یکروز در سال مثلاً تاپ و شلوارک انتخاب کند، مینی‌ژوپ انتخاب کند و بپوشد؛ یکبار هم بدون رعایت حجاب اسلامی به خیابان بیاید و ثابت کند که صاحب تن و بدن و صاحب اختیار خود می‌باشد. آیا در بین میلیون‌ها مسلمان حتی یک نفر پیدا نمی‌شود که چنین انتخابی داشته باشد؟ اگر جواب منفی است، پس قبول کنیم که حجاب انتخاب نیست، اجبار است، چونکه هیچ استثنایی نمی‌پذیرد.
چرا مرد مسلمان حجاب ندارد، چرا مرد مسلمان چادر نمی‌پوشد، روسری نمی‌پوشد و مو و بدن خود را از نامحرم پنهان نمی‌کند؟ اگر جامعه‌ و فرهنگی زن‌سالار وجود می‌داشت و ارزش‌های زنانه غلبه پیدا می‌کرد، چه بسا در چنین جامعه‌ای مرد و تن مرد به صورت کالا خرید و فروش می‌شد و تجاوزی که در بالا گفته شد از سوی زنان صورت می‌گرفت و نمادها و نشانه‌های خاص خودش را ظاهر می‌‌ساخت. شاید در جوامع مادرشاهی کهن که شکل‌هایی از آن در حوزۀ مدیترانه دیده شده، وجود مظاهری از این دست قابل تصور باشد.

پرچم دشمنان آزادی

سوء استفاده و تجاوز دیگری که در جامعۀ مردسالار و مذهبی نسبت به زنان صورت می گیرد، استفاده از آنان برای حمل پرچم اسلام در شرایط جنگی است(اگر چه اسلام دائماً مشغول جنگ است، جنگ با انسان، جنگ با آزادی...). حجاب اسلامی به ویژه در دورۀ کنونی و توسط اسلامگرایان به شکل ابزار تبلیغات سیاسی بطور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. حجاب اسلامی بخصوص در کشورهای اروپا و آمریکا از سوی مهاجران مسلمان وسیلۀ ابراز هویت مذهبی، دهن‌کجی به ارزش‌های جامعۀ غربی و آزاد و دموکراتیک، جداسریِ خیره‌سرانه با مردم این جوامع و در وخیم ترین تعبیر پرچمی است که دشمنان آزادی در بلاد کفر برافراشته‌اند و هل من مبارز می‌گویند.
مسلمانان با حجاب اسلامی پیوسته مشغول تظاهرات سیاسی‌اند. حجاب وسیلۀ تبلیغ اسلام و قدرت‌طلبی اسلام در فضای عمومی است. زنان محجبه در حقیقت با به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام، از جانب خود و نیز به نمایندگی از مردان مسلمان ابراز هویت و ابراز قدرت می‌کنند و به شکل نرم و موذیانه‌ای جهان آزاد را تهدید کرده و به جدابودگی و بیگانه گردانی و نفاق و تفرقه در جامعه دامن می‌زنند. وجود افراد محجبه در کوچه و بازار شهر به معنی کثرت گرایی و تنوع فرهنگی و آزادی عقیده و مذهب نیست. حجاب اسلامی پرچم جهاد علیه کفار است. پرچمی است که دشمنان آزادی برافراشته‌اند و  به آزاداندیشان و ناباوران و دیگران اعلان جنگ می‌دهند. حجاب پرچم جهاد اسلامی و جنگ با اراده و اختیار انسان و جنگ با آزادی است. زن محجبه در واقع همواره با حمل پرچم اسلام حرکت می‌کند. او پیوسته و پیگیر در حال اجرای اسلام است، حتی اگر خود بی خبر باشد.
در جنگ با جمهوری اسلامی و با لشکر دشمنان آزادی، باید پرچم را از دستشان گرفت و بر زمین کوبید.

مطالبی در همین ارتباط:

گفتمان حجاب محور
چشم اسفندیار حکومت اسلامی
روز کشف حجاب
از اسارت تا آزادی فقط یک گام است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ بهمن ۳, سه‌شنبه

جنبش دی‌ماه از دریچه‌ای دیگر

یکی از ویژگیهای بارز و متفاوت خیزش دی ماه ۹۶ در مقایسه با حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی و سیاسی پیش از خود که مورد توجه بسیاری از ناظران و تحلیلگران نیز واقع گردید، ماهیت غیر دینی و غیر مذهبی و حتا ضد مذهبی آن است. این ویژگی ابتدا در شعارهای معترضان تبلور یافت و سپس در حمله به برخی از نمادهای مذهبی و مکان‌های مقدس، واقعیت غیر قابل انکار خود را به اثبات رساند و بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد: شعارهایی چون نه اسلام نه قرآن هر دو فدای ایران، اسلام رو پله کردید مردم رو ذله کردید، توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه، آخوندها حیا کنید مملکت رو رها کنید، ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم، مرگ بر جمهوری اسلامی... و همچنین آتش زدن مسجد و امامزاده و تکیه و حسینیه، حمله به دفتر امام جمعه و تخریب آن و مهمتر از همه آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی با نقوش الله‌اکبر.
جنبۀ ضداسلامی این مورد آخر به اندازه‌ای گویا بود و به اندازه‌ای بر حاکمان رژیم اسلامی گران آمد که هر یک به نحوی واکنش نشان داده و سعی کردند آنرا عملی ضد ملی قلمداد کرده و افکار عمومی را از اهانت صریح معترضان به اسامی متبرکه و مقدس الله و الله‌اکبر نوشته شده بر پرچم منحرف سازند. آخرین آن واکنش تند قاسم سلیمانی بود.(۱) 

پس از انقلاب ۵۷ علما و فقهای اسلام و سازمان روحانیت شیعه با تشکیل حکومت اسلامی و با صرف تمامی ثروت‌ها و دارایی‌های ایران که به چنگشان افتاده بود و تلف کردن جان و عمر و زندگی هزاران انسان بیگناه، کوشیدند تا حاکمیت انسان و قوانین انسانی را نابود ساخته و به خدا و قوانین الهی بر روی زمین حاکمیت ببخشند. اما به علت مقاومت ملت ایران، این دسیسه و توطئه ضدبشری پس از چهار دهه تلاش مذبوحانه، به شکل خفت‌باری شکست خورده و حکومت اسلامی راه سقوط پیش گرفته ‌است. آخوندها و آیت‌الله‌ها و علما و فقهای اسلام امروز به چنان حقارتی دچار شده‌اند که از سر استیصال دست یک آفتابه دزد بیچاره را با گیوتین آهن‌بر قطع می‌کنند تا به وسیلۀ این نمایش مبتذل، نشان دهند که در اجرای دستورات الله و قرآن موفق بوده‌اند. در صورتی که اینبار اعتراض و تقبیح یکپارچه ملت ایران نسبت به این عمل وحشیانه، ثابت کرد که بریدن دست دزد با بریدن سر انسان‌ها توسط گروه داعش، ماهیت ضدبشری یگانه‌ای دارد و همگان از آن روی بر می‌تابند. (۲)

 خیزش دی ماه به اصطلاح عامیانه کمر جمهوری اسلامی را شکست و این نظام از این واقعه هرگز کمر راست نخواهد کرد و عاقبت زمینگیر شد. مردن یعنی آن فرایندی که در نهایت به مرگ منجر می‌شود، در مورد جمهوری اسلامی آغاز گردیده است. چنانچه خیزش دی‌ماه به قصد کفن و دفن جمهوری اسلامی باری دیگر اوج بگیرد، که بدون شک چنین خواهد بود، غیر قابل تصور نیست اگر آن زمان با یورش بی محابا به نمادهای مذهبی و اماکن مقدس اسلامی وَ هر آنچه نشانی از اسلام و آخوند دارد، آثار چهارده قرن تجاوز وحوش بیابان‌های عربستان به ایران را طی مدت کوتاهی بروبد و به زباله‌دان تاریخ بریزد.
خیزش دیماه در عین حال شکست علمای اسلام،  شکست روحانیت شیعه، شکست حکومت اسلامی و شکست اسلام در همه ابعادِ عقیده و عبادت، شریعت و نظام وَ سلوک و اخلاق را با صدای بلند اعلام کرد. اشتباه است اگر تصور کنیم که با سقوط جمهوری اسلامی فقط اسلام سیاسی است که شکست خورده و نابود می‌شود. این تازه از نتایج سحر است... به محض فروپاشی جمهوری اسلامی، نمایش عظیمی از فروپاشی باورها و اعتقادات اسلامی در زندگی و زبان و گفتار و رفتار مردم به ظهور خواهد رسید که نفرت عمیق ایران و ایرانی را از هر آنچه به آموزۀ اهریمن و آیین ضد بشر اسلام تعلق دارد نشان خواهد داد. امروز می‌توان اعلام کرد که ۱۴۰۰ سال حاکمیت اسلام و قرآن در ایران به نقطۀ پایان و بدون بازگشت خود رسیده است.

(۱) https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/10/28/1631164
(۲) https://www.radiofarda.com/a/iran-ampution-punishment-mashhad/28983358.html
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ دی ۱۰, یکشنبه

تکلیف ما با آخوندها چیست؟

تجربه و تاریخ نشان داده است که آخوندهای شیعه مثل گربۀ مرتضی‌علی، تاکنون به هر شکلی که سقوط کرده‌اند، دست‌آخر بر روی دوپای خود قرار گرفته و جان به سلامت برده‌اند: بعد از سقوط صفویان، پس از جنگ‌های ایران و روسیه در زمان عباس‌میرزا، پس از جنبش باب و سرانجام در دورۀ رضاشاهی. در همۀ این مقاطع سرنوشت‌ساز، امکان نابودی آخوندها تا حدود زیادی فراهم بود؛ اما به سبب آلودگی مذهبی و دین‌زدگی جامعه، ناآگاهی عمیق توده‌ها و سستی و مماشات روشنفکران، روحانیت شرور و تبهکار شیعه موفق شد پس از کوتاه‌زمانی که به سوراخ‌ها خزیده و از دیده‌ها پنهان شده بود، دوبار سر بیرون آورده و دسیسه‌چینی و توطئه‌گری علیه آزادی و انسان و علیه رشد و پیشرفت و تحول و ترقی جامعه را از نو آغاز کند.

امروز که ملت ایران پس از چهل سال حاکمیت و سلطۀ مسلحانۀ آیت‌الله‌ها و حجج اسلام، پس از چهل سال دزدی و غارت و قتل و جنایت و تجاوز و بی‌ناموسی و ظلم و ستمکاری توسط فقها و روحانیت شیعه، به صورت یکپارچه و به طرزی شجاعانه و هیجان‌انگیز و باشکوه، در سرتاسر کشور بر ضد حکومت اسلامی بپا خاسته‌ است، باید موقعیت‌شناس بود و تکلیف خود را با آخوندها یکسره کرد. نباید فرصت فرار به آخوندها داده شود. نباید دوباره مرتکب اشتباهی تاریخی شویم. باید دانست که در راه نابودی آخوندها، هرگونه تعلل و اهمال و کوتاهی به ویژه در این فرصت غیرقابل تکرار و در این مقطع بی نظیر تاریخی، اشتباهی است که آیندگان هرگز بر ما نخواهند بخشید. نباید اجازه داد آخوندهای حیله‌گر پس از مدتی اختفاء، به شکلی نامتصور و از جایی غیر قابل پیش‌بینی، دگرباره ظاهر شوند و به تبهکاری و شرارت در جامعه مشغول گردند. باید در این فرصت استثنایی و در بحبوحۀ نبرد با حکومت سفاک اسلامی، حوزه‌های علمیه را نابود کرد. باید خشت خشتِ بناهای مذهبی را بیرون کشید و بر سر آخوندها خُرد کرد. باید همانطور که جوانان وطن در شب و روز گذشته، به زیبایی و با شجاعت دفتر امام جمعۀ ملایر را تخریب کرده و به آتش کشیدند، یکایک لانه‌ها و مخفی‌گاه‌های آخوندها را یافته و نابود کرد. 
کار و شغل آخوندها ارائۀ خدماتِ پس از مرگ است. بنابر این منبعد نباید هرگز هیچ آخوندی در بیرون از حصار گورستان‌ها دیده شود. باید هرکجا آخوندها و آیت‌الله‌ها و حجج اسلام و آیات عظام و مراجع تقلید را یافتید، ریش و پشم‌شان را تراشیده و تا روز محاکمه در دادگاهی صالح، در قفس نگهداری شوند. اصولاً هیچ جامعه‌ای به آخوند احتیاجی ندارد. آخوند و ملا و روحانی، عنصر کلاش و کلاهبرداری است که  مانند کپک خود را به انسان و به جامعۀ بشری تحمیل کرده است.

چند نکته پیرامون قیام ملت ایران

مراقب باشیم و بدانیم که نیرنگ و نادانفریبیِ اصلاح‌طلب‌ها و نواندیشان دینی و حیله‌گری شتر- گاو- پلنگانی به نام ملی- مذهبی‌، هرگز پایان نمی‌گیرد. ایشان با استدلالی بی پایه، مبنی بر اینکه تعرض به آخوندها و مراکز مذهبی و مقدسات اسلامی، دست حکومت را برای سرکوب معترضان باز می‌گذارد، فقط و فقط به نجات آخوندها و حراست از باورهای مذهبی خود می‌اندیشند و هرگز دغدغۀ آزادی و دموکراسی نداشته و ندارند.
سازمان‌ها و فرقه‌های تروریستی نیز طبق معمول در چنین فضاهایی، همواره در صف اول نوبت گرفته‌اند و همه چیز را به خود نسبت می‌دهند و شعارهای خودشان را سر می‌دهند و از اینکه مثل انیمیشن «کارخانۀ هیولاها» مردم را بترسانند، انرژی کسب می‌کنند و لذت می‌برند. 
همچنین نباید فریب دشمنان دموکراسی و فرصت‌طلبان و عوامل استبداد از نوع سلطنت‌طلب که دندان تیز کرده‌ و در این چند روز گذشته حسابی به تکاپو افتاده‌اند را خورد. اینان شرکای سنتی سازمان روحانیت هستند و به آخوند و مذهب به عنوان بهترین ابزار مهار و کنترل جامعه شدیداً نیاز دارند. هر دو نهاد سلطنت و نهاد دین، ریشه در جادو و در مناسبات پیشامدرن داشته و محتاج و مکمل یکدیگرند. نهاد واپسگرای سلطنت به طور خودکار روابط و مناسبات ارتجاعی،عقب‌مانده و ضدتاریخی را در جامعه بازتولید می‌کند. اشخاص وابسته به نهاد سلطنت طی دو سه روزی که از آغاز قیام مردم علیه جمهوری اسلامی می‌گذرد، پی در پی بیانیه و پیام صادر می‌کنند و می‌کوشند خود را به عنوان رهبری قیام به مردم تحمیل کنند. اینان بوی کباب شنیده‌اند، در صورتی که دارند خامنه‌ای داغ می‌کنند! 
اگر از همین ابتدا با هوشیاری صف دشمنان آزادی و دموکراسی را از صف خود باز نشناسیم، فردای پیروزی،  به عنوان مثال مجلس مؤسسان و مجلس تدوین قانون اساسی را که اهمیتی حیاتی دارند، بعید نیست تعداد زیادی از اسلامگرایان و عوامل استبداد و تروریستها و دشمنان آزادی اشغال کنند. مراقبت در برابر انحرافات احتمالی وظیفۀ خطیر افراد و نیروهای مبارز و آگاه است.
این نکته را هم به یاد داشته باشیم که از شعارهای مذهبی چون «الله‌اکبر» که شعار تروریست‌هاست، جداً پرهیز کنیم. مدرن و سکولار و لائیک بودن این انقلاب، نسبت به انقلاب اسلامی و شورش واپسگرایانۀ 57 باید در شعارهایش بازتاب داشته باشد.
در پایان می‌توان آرزو کرد ای کاش مردم کشورهای آزاد و دموکراتیکِ اروپا و آمریکا به خیابان‌ها بیایند و با تظاهرات خود از قیام ملت ایران پشتیبانی کنند و فقط به حمایت لفظی رهبران خود دلخوش نباشند.

پیروز باد قیام ملت ایران علیه حکومت جهل و جنایت اسلامی
-------------------------------------------------------------------------------------------------
۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۶
۳۱ دسامبر ۲۰۱۷
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ آذر ۱۱, شنبه

حکایت تکراری زمانه‌های سرکوب

معمولاً کتاب نخستین قربانی نظام‌های استبدادی است. کتاب و توسعاً متن مکتوب به طور سنتی منشاء آگاهی است، لذا هیچ سیستم سیاسیِ سرکوبگری علی‌الاصول نمی‌تواند به امر کتاب و مطالعه بی اعتنا بماند. از نگاه عوامل استبداد، کتاب سند و مدرک غیر قابل انکار مخالف و مخالفت است. اسلحه و مهماتی است که در خانه دشمن یافت می‌شود. هر کجای دیگر که دیده شد اهمیتی زیادی ندارد، اما نزد مخالفان سلاح مرگباری است. مردم جوامع اسیر استبداد نیز در اثر تدوام سانسور و سرکوب، رفته رفته به قلم و دفتر و کاغذ و کتاب خود به مثابه وسایل و آلات جرم می نگرند. در دوران پهلوی هر گاه مأموران ساواک به خانه یا محل کار مخالفی که غالباً «خرابکار» نامیده می‌شد هجوم می‌آوردند، قبل از هر چیز کتاب‌های آن شخص را توقیف می‌کردند. صادق چوبک در شرح خاطرات خود می‌گوید به هنگام احساس خطر کتاب‌ها و دفترها و دست‌نوشته‌های خود را درون صندوقی فلزی قرار می‌داده و در باغچه حیاط خانه‌اش چال می‌کرده است.

یادم است سالها‌ی 60-61 درست در بحبوحۀ بگیر و ببندها و بازداشت‌ها و اعدام‌ها و در آغاز دورانی که آخوندها در پی محکم کردن پایه‌های حکومت خود خفقان نفسگیری بر جامعه حاکم کرده بودند، به طور اتفاقی با صحنه‌ای روبرو شدم که مدتی پیش از این نیز در شهر محل اقامتم در ترکیه برایم تکرار شد.
در مشهد یعنی شهر زادگاهم، دو طرف جاده‌ای که به فرودگاه شهر منتهی می‌شد و بعدها به «بولوار فرودگاه» شهرت یافت، جنگلی مصنوعی احداث کرده بودند که با سایه‌ها و زیبایی‌ها و هوای فرحبخش خود به تفرجگاه مناسبی برای مردم ساکن محل تبدیل شده بود. من و همسالان نوجوانم از باریکه راه‌های این نهالستان برای بازی و دویدن و دوچرخه‌سواری استفاده می‌کردیم.
صبحِ یکی از همین روزها در تابستان سال 60 یا 61 بود (دقیق یادم نیست) که متوجه شدم باریکه راه جنگلیِ مقابلم با تلی از کتاب مسدود شده است. ظاهراً در تاریکی شب صدها جلد کتاب را در محل رها کرده و گریخته بودند. هنوز شبنم سحرگاهی به جلد کتاب‌ها نفوذ نکرده بود. رد چرخ‌های وسیلۀ حمل کتاب‌ها روی خاک پیدا بود و نشان می‌داد که هر کس بوده به سرعت از محل دور شده است. به نظر می‌رسید یک نفر کتابخانۀ شخصی‌اش را با شتاب و بدون فرصت تأمل و جدا نمودن کتاب‌های بدون مشکل، یکجا عقب وانت‌بار ریخته و با هول و هراس و در حالی که مدام بر می‌گشته و پشت سر و اطرافش را می‌پاییده که مبادا کسی تعقیبش کند، در وسط جنگل رها کرده و گریخته است. کتاب‌هایی که تا یکروز قبل در قفسه‌های رنگ‌آمیزی شده و براق با احترام نگهداری می‌شد و بعضاً زینت بخش سالن‌ پذیرایی بود و صاحبش به این دارایی افتخار می‌کرد، اکنون با بی احترامی بر زمین خاکی و در میان خار و خاشاک شبیه کودکی سر راهی رها شده و سرپرستشان با شرمندگی از محل گریخته بود. من که به دلیل بی تجربگی وخامت اوضاع را درک نکرده بودم، با بی احتیاطی تعدادی از کتاب‌ها را همراه خودم به خانه آوردم.

از این اتفاق چند هفته‌ای گذشت و هنوز خواندن کتاب‌ها را تمام نکرده بودم که یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستان که مدتی بود از وی بی خبر بودم به سراغم آمد و از من خواهش کرد تا مقداری کتاب را برایش نگهداری کنم. پدرش عضو حزب توده بود و احتمال داشت به خانه آنها حمله کنند. دوستم از این ماجرا طوری با خونسردی صحبت می‌کرد که من اهمیتی به موضوع ندادم. ولی زمانی که یک دستگاه کامیون حامل ده‌ها جعبه و کارتن مقوایی پر از کتاب مقابل خانۀ ما ایستاد، راستش مقداری ترسیدم. 
اما برای من عدو سبب خیر شد. یکی از اتاق‌های خانۀ ما پر از کتاب شده بود. من سالهای طولانی در میان انبوه کتاب‌هایی که در هم و بر هم روی هم چیده شده بود و هیچکس سراغشان را نمی‌گرفت، می‌گشتم و لذت می‌بردم. در اثر این اتفاق به اندیشه‌ها و ایده‌ها و دیدگاه‌هایی پی‌بردم و با جهان‌هایی آشنا شدم که شاید در غیر این صورت برای بخصوص من با توجه به شرایط و موقعیت زندگی‌ام، چنین توفیقی هرگز امکان نداشت. از سوی دیگر خانه‌نشینی و غرق شدن در مطالعه، همه کنجکاوی‌های سالهای جوانی‌ام را انگار پاسخ می‌داد و مرا از آن بیرون که پر از مرگ بود و اعدام و ترور و زندان، محافظت می‌کرد.
اما این آرامش و امنیت روزی به پایان رسید و عاقبت سراغ پوست به دباغخانه افتاد. سال 89 که مأموران وزارت اطلاعات در پی شناسایی‌ من به عنوان وبلاگنویس منتقد به خانه‌ام در کرج یورش آوردند، به همراه وسایل مورد نیاز چند جلد کتاب هم توقیف کردند. البته این عمل هیچ کمکی به آنها نمی‌کرد. توقیف کتاب رفتاری مبتذل و غیر ارادی و عادت موروثی یک رژیم استبدادی بود.
دشمنی با کتاب در دی ان ای رژیم‌های دیکتاتوری است. در این نظام‌ها کتاب و مطالعه امری آزاد و عمومی نیست و به هر چیزی که به اندیشه و زبان و بیان مربوط می‌شود به چشم دشمنی می‌نگرند که می‌باید به شدت تحت کنترل قرار گیرد. سال گذشته  در روزها و هفته‌های بعد از کودتای 15 ژولای در ترکیه، هنگام پیاده‌روی در ساحل دریا و جنگل‌های اطراف محل سکونتم، جا به جا به صحنه‌هایی بر می‌خوردم که افرادی کتاب‌های خود را مخفیانه آورده مثل زباله در زیر بوته‌ها و مکان‌های دور از چشم ریخته و دور شده‌ بودند. می‌توانستم حدس بزنم که هنگام فرار با چشمانی گشاده و هراسناک، آماده بودند تا هر نسبتی را با کتاب‌هایی که پیش از خواب بسیاری از شب‌هایشان را پر معنا و معمایی کرده بود انکار کنند. چقدر ظاهر تنها و ترحم‌انگیز این کتاب‌ها شبیه جنین‌های سِقط شده و رهاشده در تصاویر مربوط به صفحۀ اخبار حوادث روزنامه‌ها بود!
از سال 2016 و در پی کودتای 15 ژولای، در جامعۀ ترکیه شرایطی مشابه تمامی دوران‌های سرکوبی و خفقان شکل گرفته است که البته بحث آن موضوع این یادداشت کوتاه نیست. برای من که از سرزمینی گریخته‌ام که همواره بی هیچ خطایی متهم بوده‌ایم و حتا از ترس مجازات به جرم بی گناهی، هر شب را با هول و هراس خوابیده و بیدار شده‌ایم و در تمام کابوس‌هایمان شبح طناب دار حضور داشته، البته که شرایط امروز جامعۀ ترکیه چیز تازه‌ای نیست و ترسی بر نمی‌انگیزد. فقط چیزی که هست تحمل ابتذالِ استبداد اندکی سخت به نظر می‌رسد. در این کشور نیز بی احترامی به کتاب‌هایی که غرقه در گل و لای ساحل رخوتناک دریای مرمره با ورق‌های باز خود زبان به اعتراض گشوده‌‌اند، حکایت تکراری زمانه‌های سرکوبی و اختناقی است که سرتاسر تاریخ بشر را نقطه‌گذاری کرده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
2 دسامبر 2017
ترکیه - یالووا
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ آبان ۲۶, جمعه

بوزینۀ مأمون

(توهین به مقدسات)

در ایران سی‌ام ماه عربیِ صفر را سالمرگ امام رضا یا همان «ثامن‌الاجنه» و یا به تعبیری «مومیایی 8» می‌‌دانند. این امام را می‌توان عضو شمارۀ 8 از مجموعۀ ائمۀ عنتر موسوم به دوازده امام و چهارده معصوم و کلاً جزو طویلۀ «اهل بیت» برشمرد. آخوندهای نابکار شیعه چون می‌دانند صفات و القابی مثل شاه و ولیعهد نزد ایرانیان احترام خاصی دارد، امام رضا را ولیعهد مأمون و شاه خراسان می‌نامند. 
شیعیان از امام رضا فقط یک حرف شنیده‌اند که گفته است خداوند می‌فرماید کلمۀ لاالهالاالله حصن حصین من است... و این حرف مهمل و بی ارزش را مثل طوطی تکرار می‌کنند. همچنین می‌گویند که امام رضا کنیزان بسیاری داشته و دائمالجماع بوده است. نحوۀ مرگ وی نیز مشکوک و همواره موضوع کنجکاوی بوده. ولی آنچه مسلم است اینکه امام رضا به ادرار و آب منی علاقه زیادی نشان می‌داده، به طوری که در طب‌الرضا تأکید کرده که ادرار خود را حبس نکنید حتا اگر سوار بر اسب باشید و هنگام طغيان شهوت از حبس كردن منی پرهيز كنید و عمل جماع را بيشتر از حد عادی طول ندهید. 
در بارۀ زندگی امام رضا این سوآل همیشه وجود داشته است که اساساً این جانور بیابان‌های عربستان، در خراسان و در خاک ایران چه کاری داشته و چه غلطی می‌خورده است؟ 
داستان از این قرار است که امام رضا را مأمون خلیفۀ عباسی به تقلید از پدرش هارون‌الرشید که آخوندهای شیعه وی را فردی بوزینه‌باز می‌خوانند، جهت سرگرمی و تفریح به نزد خود فراخواند. امام رضا که سیدِ بیسواد و بیکاره‌ای بود و مانند اجدادش بویژه امام حسن یعنی امام شمارۀ 2 شیعیان، به غیر از شکم‌چرانی و مفت‌خوری و شهوترانی هنری نمی‌شناخت، از این دعوت با خوشحالی استقبال ‌کرد و از عربستان به ایران آمد و در دستگاه اشغالگران و متجاوزان مسلمان به عنوان «دلقک دربار» مشغول به کار ‌شد. امام رضا در دربار عباسیان، همان نقش بوزینۀ هارون‌الرشید را این بار برای مأمون بازی می‌کرد. به این شکل که با پشتک و وارو زدن و نشان دادن جای دوست و دشمن، مهمانان خلیفه را سرگرم می‌کرد و موجبات خنده و شادی آنان را به هنگام مجالس بزم و عیش و نوش فراهم می‌ساخت. وقتی از امام رضا می پرسیدند جای دوست کجاست، دستش را روی سرش می‌گذاشت و زمانی که می پرسیدند جای دشمن کجاست، پشتش را بالا می‌گرفت و به کون خود اشاره می‌کرد. مهمانان خلیفه هم هسته و پوست میوه به سویش پرت می‌کردند.

امام رضا بر خلاف زندگی سراسر مسخرگی و لودگی‌اش، اما سرنوشت و سرانجام تراژیکی پیدا ‌کرد. این امام همام که بنا به سیره و سنت جدش رسول‌الله، در جماعبارگی و دست درازی به حتا زنان شوهردار عادت موروثی داشت و به صغیر و کبیر رحم نمی‌کرد، شبیه تعداد دیگری از امامان شیعه عاقبت توسط یکی از زنانش که از مشاهده کثافت کاری‌‌ها و آبروریزی‌های وی به ستوه آمده بود به قتل رسید. به این صورت که همسرش ابتدا در آفتابه مقداری اسید می‌ریزد تا شبیه بلایی که همسر آقای حسینی، معلم برنامۀ «اخلاق در خانواده»ی صدا و سیما، بر سر شوهرش آورده بود، آلت تجاوز این امام معصوم را که از سورۀ بقره هم درازتر بود بسوزاند و از کار بیاندازد. اما چون از این طریق نتیجه‌ای نمی‌گیرد، آنوقت به روش طب‌الرضا و با انگور مسموم او را سقط می‌کند. البته روایتی متواتر و با سند صحیح نیز وجود دارد که گویا امام رضا مانند احمد خمینی بر اثر شکمبارگی و پرخوری روده‌هایش ترکیده و مرده است.(ظاهراً مصطفی خمینی هم به همین عارضه تلف شده، به طوری که امام خمینی در همان زمان برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر اجازه نداد جسد مصطفی را کالبد شکافی کنند.)
در هر صورت پس از مرگ، لاشۀ متعفن امام رضا را به دستور مأمون خلیفۀ عباسی در چاه توالت اقامتگاه تابستانی پدرش هارون در یکی از روستاهای نوغان به نام سناباد از توابع توس چال می‌کنند و سیفون را هم می‌کشند.(امروزه برای رفع این بوی تعفن سالانه صدها لیتر گلاب قمصر کاشان مصرف می‌شود.) 

شوربختانه اکنون قرنهاست که مردم شغالپرست میهن ما که گفته می‌شود علاوه بر بسیاری کمبودها، حافظۀ تاریخی هم ندارند، محل دفن امام رضا را با آتشکدۀ «آذربرزین مهر» در خراسان عوضی گرفته‌اند. آنان به کمک فریبکاری مغ‌ها و موبدان پلید زرتشتی که به صورت آخوند و آیت‌الله متامورف یافته‌اند، جهت زیارت و طلب شفا و شفاعت به مقبرۀ امام رضا دخیل می‌بندند و عاجزانه درخواست می‌کنند تا امام رضا، همانطور که ضامن آهو شده، مرحمت فرموده ضامن خر هم بشود!

پی‌نوشت:
این یادداشت را نگارنده در واکنش به تراوشات ذهن بیمار یکی از خیل بی وطنان بیگانه‌پرستی به قلم آورده است که شاید هیچ شرح و توصیفی قادر نباشد مفهوم «شغالپرست» را اینچنین که او از خود و تازی‌زاده‌های همتبارش یاد می‌کند به روشنی بیان دارد. چنانچه حوصله کردید مطلب کوتاه وی را در آدرس زیر بخوانید و خود داوری کنید.

http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2016%5C11%5C11-28%5C21-43-24.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ آبان ۲۳, سه‌شنبه

دلقک اسلحه‌ فروش

آمریکای امروز با دونالد ترامپ لجنزار سرمایه‌سالاری و گونۀ "سرمایه‌دار بی وجدان" را به نمایش گذاشته است. چند ماه پیش در سفر به عربستان سعودی جهان شاهد بود که دونالد ترامپ به قصد چاپلوسی و در نهایت فروش میلیاردها دلار ابزار آتش و مرگ و نابودی، با شرکت در عقب‌افتاده‌ترین رسم و رسوم قبیله‌ای یعنی رقص شمشیر، دلقک بازی چندش آوری از خود نشان داد که همگان را دچار شگفتی و حیرت ساخت.
این روزها نیز مردک لات و لمپن و جاهل، دوره راه افتاده تجهیزات مرگ و نیستی عرضه می‌کند. این بنگاهی و املاکی و دلال پول‌پرست سابق که اکنون با فروش اسلحه زمینۀ گسترده‌تری برای فعالیت‌های خود پیدا کرده است، دولت‌ها را تشویق می‌کند تا وسایل خونریزی و قتل و کشتار همنوعان خود را از وی بخرند. خجالت نمی‌کشد که در مقام رئیس‌جمهوری تاثیرگذارترین کشور جهان، به جای اینکه مردم دنیا را به صلح و زندگی و زیبایی و شادی و سازندگی و رفاه دعوت کند، آنان را با به رخ کشیدن زور و قدرتمندی کشور خود و تهدید ضمنی، مجبور به خرید سلاح‌های مرگبار می‌کند. این آدم بی حیا و وقیح حتا به کشور کوچک و فقیری چون ویتنام هم رحم نمی‌کند و آن را تحت فشار قرار داده تا با پول نان مردم گرسنۀ خود، ابزارهای کشتار انسان‌ها را که غول‌های بی مغز اسلحه‌ساز آمریکایی ساخته‌اند از وی بخرند.

می‌دانیم که صنعت تولید سلاح یکی از سودآورترین صنایع تولیدی است و مصنوعات این صنعت را به ده‌ها برابر هزینۀ تولید آن به فروش می‌رسانند؛ علاوه بر اینکه آموزش و پشتیبانی و تعمیر و نگهداری و فروش لوازم یدکی و قطعات این تسلیحات به خودی خود کسب و کار پرسودی است. همچنین فروش سلاح، انواع وابستگیهای علمی و فنی و سیاسی و امنیتی به کشور سازنده و فروشنده را به دنبال دارد. این تجهیزات شرایط ناخواسته ای را به خریدار تحمیل می‌کند که هیچ یک از تولیدات صنعتی دیگر دارای چنین ویژگیهایی با این شدت و وخامت نیست.
هر کشوری که از آمریکا و انگلستان و روسیه و فرانسه و کلاً از کشورهای قدرتمند صنعتی اسلحه بخرد، آگاهانه یا بی خبر غلام حلقه بگوش این قدرت‌ها خواهد بود. فقر و گرسنگی و پریشانی‌های اقتصادی و اجتماعی، پیامدهای ضروری و اجتناب ناپذیر خرید سلاح‌های گران و مرگبار و غالباً بلااستفاده از قدرت های استعماری است.
آمریکا در منطقه ای که ما زندگی می‌کنیم، هم توسط اسرائیل و هم به کمک جمهوری اسلامی، از دیرباز و پیوسته ترس و تهدید و ناامنی تولید می‌کند و سلاح می‌فروشد. اکنون کره شمالی نیز با ایجاد رعب و وحشت توسط سلاح‌های کشتار جمعی خود، غیرمستقیم به یاری کارخانه‌های تولید مرگ و سرمایه داران اسلحه ساز آمریکایی برخاسته است تا کشورهای شرق و جنوب آسیا را مورد دستبرد و چپاول قرار دهند.

در جهان امروز اسلحه به هیچ وجه امنیت نمی آورد. انبارهای تسلیحات مرگبار به خودی خود منطقه پیرامون خویش را دچار ناامنی می‌سازند و به رقابتی ابلهانه دامن می‌زنند که سود آن فقط و فقط به جیب سرمایه داران اسلحه ساز بی وجدان سرازیر می‌شود. جهان امروز به شدت نیازمند جنبشی مردمی و جهانی و فراگیر علیه سازندگان سلاح و کارخانه‌داران و سرمایه‌سالاران و سهامداران بی اخلاق اسلحه‌ساز است. این امر مهم به تحولی در وجدان و باور و انسانیت و ارزش های انسانی دنیای کنونی وابسته است که متأسفانه از این جهت حتا اندک چشم انداز روشن و افق امیدوار کننده‌ای فراروی بشر دیده نمی‌شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
14 نوامبر 2017
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ مهر ۱۸, سه‌شنبه

اعدام یعنی توحش

(به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام)

هیچ امری مانند قتل انسان، پلید و زشت و تبهکارانه نیست. شاید هیچ عملی همچون قتل و کشتن انسان‌ها به خوی و عادتی که در سرشت حیوانات وحشی و درنده و گوشت‌خوار، به صورت عنصری طبیعی و غریزی وجود دارد نزدیک نباشد. در جامعه‌ای که کشتن انسان‌ها زشت شمرده نمی‌شود و اعدام و قصاص نفس یا در حقیقت قتل دولتی و قانونی رواج دارد، آن جامعه با معیارها و شاخصه‌های یک جامعۀ متمدن فاصله بسیار دارد.

تمدن در مقابل توحش، فرآیندی است که خویشتنداری نسبت به غرایز طبیعی و حیوانی و پرکشش در وجود انسان را درونی و نهادینه می‌کند. مردمی که با کشتن و خونریزی و مرگ دیگری انتقام می‌گیرند و به این وسیله عطش کینه را در خود فرو می‌نشانند یا احساسات و عواطف جریحه‌دارشدۀ خود را آرام می‌سازند و یا فرضاً بر دل داغدید‌ۀ خود با کشتن و قتل دیگری مرحم می‌گذارند، مردمی بی‌تمدن و در واقع همان حیوان وحشی، شاید به مراتب پست‌تر و وحشی ترند. 
مردمی که با عربده‌های "اعدام باید گردد" برای کشتن همنوع خود خیز بر می‌دارند و حمله می‌کنند، بویی از مدنیت نبرده‌اند. افرادی که برای تماشای مراسم اعدام تجمع می‌کنند و شکستن گردن انسان دیگری را بر بالای چوبه دار و جان دادن او را می‌بینند و به هیجان می‌آیند، هلهله می‌کنند و لذت می‌برند، گروهی جانور وحشی‌اند و در میزان توحش با گرگ و کفتار تفاوتی ندارند. مگر آدمهایی که ناظر جان دادن و مرگ قاتلی بر چوبه دار هستند ولی هیچ تلاشی برای نجات وی از چنین توحشی انجام نمی دهند، چه تفاوتی با خود آن قاتل دارند وقتی که مرتکب جنایت می‌شده؟ هر دوی آنها قاتل و وحشی‌اند، از جنس همدیگرند، هر دو حیوان و دد و دامند. آنها که از کشته شدن انسان دیگری لذت می‌برند و از خواب شیرین خود در صبحِ سحر چشمپوشی می‌کنند تا به موقع برای تماشای شکنجه و مرگی دردناک آماده باشند، چرا بعد از دار زدن و کشتن یکنفر، مانند گرگ و شیر و پلنگ گوشت او را نمی خورند؟ پس در این صورت از آن حیوانات که صرفاً به جهت رفع گرسنگی و رفع نیاز طبیعی خود خونریزی می‌کنند، به مراتب وحشی ترند.

رژیم تروریستی و آدمکش و اسلامی و ضدبشر حاکم بر ایران که در دنیا رکورددار مجازاتِ اعدام است و از هر بهانه و فرصتی برای کشتن انسان‌ها به منظور ایجاد رعب و وحشت در جامعه و سرکوب روانی آحاد مردم استفاده می‌برد، بسیار خوشوقت است که خودِ مردم مرگ و اعدام هموطن و همسایه و همشهری خود را تقاضا کنند. اعدام و قصاص در جمهوری اسلامی همان ترور و تروریسم است و مقصود از آن وحشت پراکنی است. جمهوری اسلامی از مرگ تغذیه می‌کند و زمانی که مردمِ ناآگاه از او می خواهند تا فردی را اعدام کند یا والدین مقتولی تصمیم می‌گیرند که قاتل فرزندشان را قصاص کنند، از این اتفاق چون مائدۀ آسمانی استقبال می‌کند و از فرصت و بهانه‌ای که به او داده اند تا با جانستانی و جنایت مارهای برآمده از دوش  ولیِ فقیه را تغذیه کند و راضی نگه دارد، خوشحال هم می‌شود.
اعدام و قتل و توحش و تبه کاری جزو خصلت‌های الهی و قرآنی و تخمیر و تقطیر شده در گوهر دین اسلام و از لوازم ایدئولوژی حکومت اسلامی است. قرآن در آیه ۳۲ سورۀ مائده می‌گوید:" هر كس كسى را جز به قصاص قتل يا به كيفر فسادى در زمين بكشد چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد..." اما در آیه بعدی بلافاصله عصارۀ توحش الهی از آسمان نازل می‌شود که: "سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى‌جنگند و در زمين به فساد می‌كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود..."
قرآن در همان آیه اول هم جواز قتل و خونریزی و آدمکشی را صادر کرده و نیازی به آیه بعدی نبود. اما الله که مثل دراکولا مثل خون آشام به شاهرگ انسان چسبیده و دندان‌های‌ نیش خود را پیوسته به گلوی انسان فرو می‌برد و خون وی را می‌مکد، بیم آن داشته که نکند بشر تفسیر غلطی از آن آیه داشته باشد و جنایت و آدمکشی را به کل فراموش کند؛ به همین دلیل آیه ۳۳ سورۀ مائده را نازل می کند.

سوای وجود حکومت اسلامی در ایران که قتل و اعدام و آدمکشی را بر پایه ارزش‌ها و هنجارهای اجتماع وحوش بیبانگردِ صحراهای عربستان در چهارده قرن پیش توجیه می‌کند، اما امروزه در هر کشوری که مجازات اعدام در قوانین آن وجود داشته باشد و آنرا اجرا کند فرقی نمی کند، بدون شک این عمل عادت و رفتاری است بازمانده از دوران زندگی قبیله‌ای و یادگار آدمی از زندگی در حیات وحش و عملی است خشونتبار و بر خلاف شأن و ارج و احترام انسان است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com