۱۴۰۰ تیر ۲۷, یکشنبه

خرافه‌پراکنی روباه پیر

روز شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰، تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در اخبار ساعت شش عصر خود به وقت ایران، گزارشی از سیل استان کرمان پخش می‌کرد که در این لینک می‌توان آن خبر را دوباره تماشا کرد. در این فیلم صحنه‌هایی از سیل و تلاش مردم گرفتار برای نجات جان خود نمایش داده می‌شود. در دقیقۀ ۱۵ این ویدئو، دو کودک خردسال را می‌بینیم که توسط دیگران از هجوم سیلاب گرفته شده و به کناره‌ای امن منتقل می‌شوند. در انتهای تصویر بنایی شبیه بقعۀ امامزاده‌ای نیز دیده می‌شود. در این وقت گزارشگر بی‌بی‌سی بلافاصله می‌گوید:" این لحظۀ نجات دو کودک خوش شانس از سیلاب کرمان است. این دو کودک هنگام گرفتار شدن در چنگ سیل، میله‌های یک امامزاده را محکم گرفته بودند." سپس مردی غریق را نشان می‌دهد که بر روی اتوموبیل وانت بار خود که در حال واژگون شدن است در میان سیل ایستاده است و صدای یکنفر شنیده می‌شود که یا خدا - یا خدا می‌کند. گزارشگر همزمان می‌گوید:" اما بخت با همه یار نبود. این مرد برای نجات جانش از جریان خروشان آب روی نیسان خود ایستاد، ولی نیسان را هم آب برد." 
ظاهراً قدرت و معجزۀ امامزاده از قدرت خدا بیشتر و مؤثرتر بوده است و مردمی هم که کودکان را نجات دادند لابد برگ چغندر بودند!
گفتنی است که همین صحنه‌ها را تلویزیون جمهوری اسلامی - که علی‌القاعده اگر صحبت از معجزۀ امامزاده‌ای در کار بود می‌بایست با پیازداغ بیشتری تبلیغ کند - در بخش اخبار خود، بدون هیچ تعبیر و تفسیری، پخش کرد.

البته در این گفتار کوتاه، قصد نگارنده بر این نیست که مته به خشخاش بگذارد؛ اما نمی‌توان از کنار تلاش برای خرافه‌پراکنی آنهم زمانیکه پای بنگاه خبری «دولت فخیمۀ بریتانیا» یعنی کشوری با سابقۀ چند قرن استعمار و استحمار و تجربه و تخصص در فرقه‌سازی و جعل دین و مذهب در میان است، به سادگی عبور کرد و خود را به نفهمی زد. حتی اگر امروز انگلستان را استعمارگر پیر و فرتوت رو به موتی بدانیم، به دلیل این حقیقت که ترک عادت موجب مرض است، گویا ناخواسته و بلااراده کِرم می‌ریزد و رذالت به خرج می‌دهد.

همگان شنیده‌اند که چگونه صاحب منصبی انگلیسی در هندوستان و در ملأ عام ماتحت گاوی را می‌بوسید، آنهم زمانیکه مردم جاهل فقط سر گاو را به نشانۀ تقدس می‌بوسیدند.
یا در همین تبریز خودمان به زمان قاجاریه، قنسول انگلیس برای طویلۀ گاوی که مردم نادان به کراماتش معتقد شده بودند، چلچراغ هدیه کرده بود.
از این فجایع مهمتر، زمانی است که جنبش بابیه ظاهر شد و برای چندمین بار در این سرزمین، یک روشنگر ایرانی از جنس مزدک به نام علی محمد شیرازی بپاخاست تا بساط خرافات شیعه را واژگون کند و شجاعانه کمر به فسخ و نسخ اسلام بست. اما همین سیاست‌های استعماری انگلستان و تلاش ایادی‌اش، آنچنان واقعیت را دگرگون ساخت که از دل آن جنبش مترقی، دوباره فرقه‌ای مذهبی و خرافیِ نوظهور با مشتی اعتقادات پست و پوچ و بی‌ مغز به جان ایرانیان افتاد که قوزبالا قوز شد و تا همین امروز و همچنان از شرّ و شیطنت این دسیسه‌ها، جامعۀ ما هزینه‌های سنگین متحمل می‌شود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۴۰۰ تیر ۶, یکشنبه

انتخابات را خود رژیم تحریم کرد

در انتخابات دورۀ سیزدهم ریاست جمهوری که در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ برگزار شد، اگرچه میزان شرکت کنندگان نسبت به دوره‌های مشابه کاهش چشمگیری نشان می‌داد، اما این عدم استقبال نسبی، به دعوت و تقاضای مخالفانِ رژیم اسلامی ربط چندانی نداشت. یک عده‌ای درست از همان روز انتخابات در رسانه‌های بیگانه و بوق‌های استعماری و تلویزیون عربستان، با قال و مقال ادعا کردند و می‌کنند که ما بودیم که با کمپین‌هایی چون «رأی بی رأی» و «رأی نمی‌دهیم» انتخابات را تحریم کردیم و شادی می‌کنند و این پیروزی را به یکدیگر تبریک می‌گویند. اما کافی است یک لحظه تصور کنیم که شورای نگهبان صلاحیت یک نفر مثل مصطفی تاجزاده را تأیید می‌کرد تا دوباره همچون انتخابات‌های گذشته، هفتاد هشتاد درصد واجدین شرایط شرکت کنند و ۲۴ میلیون رأی به یک نامزدی بدهند. پس رژیم از قبل سرد و بی رمق بودن این انتخابات را پیش‌بینی کرده بود.
مشکل ما با رژیم اسلامی، هم در جایی دیگر است و هم بسیار جدی‌تر از چند درصد بالا و پایین شدن میزان آرا در یک انتخاباتی. در غیر این صورت هم اصلاً جای افتخار نیست که بعد از چهار دهه جنگیدن با حکومت آخوندها، موفق شده‌ایم درصدی از مردم را از شرکت در یک انتخاباتی منصرف کنیم!
همچنین نیز معترضان و مخالفانِ جمهوری اسلامی، چند‌‌ سالی است که دل خود را به یک شعاری خوش کرده‌اند که گفته شد: "اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا". در حالی که عاقبت این خود رژیم اسلامی بود که تصمیم گرفت این «ماجرا» را تمام کند و دکان اصلاحطلب‌ها را برای همیشه تخته کرده و حکومت را یک کاسه کند. حتی به قیمت تن سپردن به ریاست جمهوریِ آخوند بیسواد و بدنامی همچون ابراهیم رئیسی.

غرض اصلی از نگارش این یادداشت
یعنی همان حکمت کهن که هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. وگرنه ما نیز همچون آخوندها می‌باشیم و در فردای پیروزی بر نظام نکبت الهی، همه بی‌اخلاقی‌ها و ریاکاری‌ها و بی‌قانونی‌ها و تبعیض ها و تجاوزها ادامه می‌یابد.
با تبلیغات پر حجم و موذیانۀ رسانه‌های وابسته و ثروتمندی همچون تلویزیون «من و تو» و «ایران اینترنشال»؛ با دروغزنی و سفسطه و مغالطه و عوام‌فریبی؛ با سیاه‌نمایی‌های ابلهانه‌ای که حتی بچه‌های خردسال را هم نمی‌شود گول زد؛ با مراوده و همکاری و اظهار ارادت و سرسپردگی به سناتورهای جنگ‌طلب آمریکایی؛ با خوشحالی و ذوق زدگی از بودجه‌ها و هدایا و دلارهای نفتیِ «ارباب ارّه‌ها»؛ با بیگانه‌پرستیِ آشکار و دل بستن به حرکات ایذایی و بزدلانۀ اسرائیل در خاک ایران؛ با اوباش‌گری و حمله و فحاشی به شرکت کنندگان در انتخابات... جز بی‌آبرویی و بی‌اعتباری نزد ملت ایران، هیچ چیزی نصیب کسی نمی‌شود.
شایسته است در عوض امید داشتن و تکیه کردن به دلخوشکنک‌هایی مانند تحریم نصفه نیمه یک انتخاباتی در یک دوره‌ای و یک روزگاری، به موانع اصلی هرگونه تحولی در ساحت سیاست و اجتماع امروز ایران توجه کرد:

- تا زمانی که فسیل‌های سلطنت‌طلب و مشروطه‌خواه و پهلوی‌چی و فاشیست‌های فرشگردی و باستانگراها و کوروش موروشی‌ها و مومیایی‌ها و زیرخاکی‌های ۲۵۰۰ ساله و هفت هزارساله... هم مردم و هم آینده آنان را به عقبگرد و ارتجاع و استبداد و بازگشت رژیم پادشاهی و جباریت و خودکامگی تهدید می‌کنند و چنگ و دندان نشان می‌دهند؛
- تا زمانی که لاشخوری به اسم رضا پهلوی به همراه دزدهای درباری و ساواکی‌ها و ژنرال‌های باقیماندۀ ارتش شاهنشاهی که تنها هنرشان قوادی برای مستشاران آمریکایی بود، بر فراز ایران چرخ می‌زنند و بزاق‌های مسموم دهانشان را بر سر و روی ملت ایران ترشح می‌کنند؛
- تا زمانی که هیولاهای فرقۀ تروریستی و تبهکاریِ مجاهدین خلق، کشور و ملت را به حمله و هجوم کانون‌های شورشی و شرارت تهدید می‌کنند؛
- تا زمانی که گروه‌های قومی و مزدور و جیره‌خوار بیگانه که چهرۀ زشتشان را وقیحانه به نمایش گذاشته‌اند، بر سر مرزها کمین کرده و برای تجزیه کشور توطئه می‌کنند؛
- تا زمانی که آمریکا و اسرائیل و عربستان و شیخک نشین‌های خلیج فارس و در مجموع دشمنان تاریخی و نژادی و وجودیِ ایران و ایرانی، به قصد بالکانیزه و پاره پاره و کلنگی کردن این سرزمین و این منطقه، سرمایه‌های میلیاردی هزینه می‌کنند و شبانه روز رذالت به خرج می‌دهند؛ 
- تا زمانی که به جز شعارهای سکولار - سکولار و دموکراسی - دموکراسی، هیچ طرح و نقشه و برنامه‌ای برای فردای پس از رژیم اسلامی وجود ندارد و هیچ فکر ارزشمند و عملی و کارآمدی پیدا نیست که بتوان آنرا عمیقاً باور کرد و به درستی و حقیقت آن ایمان آورد و روزگاری بهتر و خوشبختی خود را در آن دید؛ یا حداقل بشود به روشنی در مقابل وجدان و شعور و خرد جمعیِ ملت قرار داد تا قضاوت شود... قطعاً بدانید که رژیم اسلامی از جای خود تکان نخواهد خورد و هیچ چیزی تغییر نمی‌کند. (تازه شعارهای سکولاریسم و آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و امثالهم، از هر فرد و گروهی اگر تسامحاً پذیرفتنی باشد، از وارثان رژیم آخوندپرور و سرکوبگر آریامهری و همینطور از فرقۀ اسلامی و تروریستی رجوی به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.)

از مردم ایران نیز انتظار بیجا نمی‌توان داشت. نمی‌توان هر روز از آنها خواست یک آبان ۹۸ خلق کنند. ملت با همه بیچارگی‌ها و فقر و گرفتاری و فلاکت و رنج و مصیبت، اما مغز خر نخورده است که با یاوه‌گویی‌های مشتی افراد وابسته و زرنگ و کاسبکاری که در هتل‌ها و ویلاهای مجلل اروپا و آمریکا نشسته‌اند و رجز می‌خوانند، امنیت خانه و شهر و وطنش را، امنیت جان خود و فرزندانش را به خطر بیاندازد و آشیانه و زندگیش را به آتش و آشوب بکشد و جاده صافکن گروهی دزد تازه نفس شود.
فراموش نکرده‌ایم که بعد از انقلاب بهمن که ایران فقط و فقط یک دشمن چون عراق و صدام حسین داشت که در مرزهای غربی کشور تنش ایجاد می‌کرد، به محض فروپاشی دولت مرکزی و بی سامان شدن ارتش و نیروهای دفاعی کشور، چگونه همان یک دشمن با حمایت قدرت‌های جهانی، از زمین و آسمان حمله کرد. حال تصور کنید امروز که حتی یک دوست در جهان نداریم، چنانچه حکومت مستقر و دولت مرکزی، بدون هیچ جایگزین واقعی و بدون تیم مدیریتیِ حی و حاضری که قاطبۀ ملت قبولش داشته باشد، سقوط کند و ارتش و قوای نظامی کشور پریشان شود... آنوقت خواهیم دید که چطور هزاران هزار وحوش و مزدور بیگانه مثل مور و ملخ از مرزهای کشور هجوم خواهند آورد و هر دار و دسته‌ای یک تکه از کشور را به دندان بگیرد.
باز یک لحظه فکر کنید که اگر کشور گرفتار جنگ داخلی و هرج و مرج شود که بدون هیچ شکی در پیامد بلافصلش، قحطی و آوارگی امری محرز است؛ در آن صورت و در آن فاجعه، آیا چند هزار ایرانی کشته می‌شود: صدهزار، پانصد‌هزار؟ 
چند میلیون ایرانی و خانوادۀ ایرانی مجبور می‌شوند به کشورهای مجاور فرار کنند: ۲۰ میلیون، ۳۰ میلیون؟
 
متاسفانه بخشی از اپوزیسیونِ جمهوری اسلامی در زمینِ اسرائیل و عربستان سعودی بازی می‌کند. برای اسرائیل و عربستان، رژیم اسلامی بهانه است. آنها هرچه هزینه می‌کنند، تلاش می‌کنند، دسیسه می‌کنند، تنها به قصد ویرانی و فروپاشی ایران به عنوان «واحد یکپارچۀ سیاسی» است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۴۰۰ فروردین ۱, یکشنبه

همه چیز دربارۀ رژیم بعدی

تاریخ
در ایران ملت ثابت و پایدار است، اما حکومت‌ها و دولت‌ها می‌آیند و می‌روند. ترتیب حکومت‌ها در ایران به این شکل است:
دزدهای قبلی، دزدهای فعلی، دزدهای بعدی
استبداد قبلی، استبداد فعلی، استبداد بعدی

نشانه‌ها
شعارها نشان می‌دهد که شرایط برای استبداد بعدی کاملاً فراهم است:
دیکتاتور روحت شاد
آدمکش روحت شاد
دزد بزرگ روحت شاد

خطر زیرخاکی‌ها
در رژیم بعدی به احتمال زیاد دایناسورها و باستان‌گراها و عتیقه‌ها حکومت خواهند کرد. اگر در ساواک شاه و اطلاعات رژیم اسلامی بطری نوشابه به معترضان فرو می‌کردند، در رژیم بعدی با «استوانۀ کوروش» از مخالفان پذیرایی می‌کنند.

پرچم شیر و خورشید
در دوران معاصر همۀ دیکتاتورها کار خود را ابتدا با شعار آزادی و دموکراسی شروع کرده‌اند؛ اخیراً حقوق بشر هم به آن اضافه شده است. از جماعتی که پرچمشان با تصویر حیوانی وحشی و درنده و خونریز تزئین یافته است، هرگز انتظار آزادی و دموکراسی و احترام به حقوق بشر نداشته باشید.

مشروطه‌خواهی
مشروطه‌خواهی همان سلطنت‌طلبی است، همان پهلوی‌طلبی است، خودتان را گول نزنید. مشروطه یک حزب نیست، بلکه راه و شیوۀ ایرانیانی است که به کون‌لیسیِ مهرۀ اسرائیل و نوکر سناتورهای آمریکایی و آقازادۀ پولپرست و شکمچرانی بنام رضا پهلوی مشغولند.

دفاع از حقیقت
شاهزاده‌ای که یک شبه جمهوریخواه می‌شود که هم از توبره بخورد هم از آخور، خطرش به مراتب بیشتر از زمانی است که صادقانه برای دست یافتن به تاج و تخت و استبداد موروثیِ خود تلاش می‌کرد. این شاهزاده‌ای که ما می‌شناسیم تا «جمهوریخواهی» را که تنها راه و شیوۀ رسیدن به آزادی و دموکراسی است همچون صدها تلاش دیگر ملت ایران آلوده و بی آبرو نکند دست بردار نیست.
مبارزه با رژیم اسلامی به معنیِ «دفاع از حقیقت» است؛ با دروغ و حقه‌بازی نمی‌توان حریف آخوندهای بی همه چیز شد.

ارتجاع سرخ و سیاه
اگر آنگونه که سلطنت‌طلب‌ها و ساواکی‌ها و فرشگردی‌ها و فاشیست‌ها آرزو می‌کنند، بتوان همۀ «ارتجاع سرخ و سیاه» را از ملت ایران حذف کرد، دست آخر آنچه باقی می‌ماند از این قرار است:
شعبان بی مخ، پری بلنده، اشرف چهارچشم، رمضون یخی، ناصر جیگرکی، الواتی مثل محمود قربانی، پااندازهای قلعه، گوگوشِ پاره پوره، فاحشه‌خانۀ «من و تو»، بچه‌بازهای گود زورخانه، کافه‌چی‌ها و کاباره دارها و مطرب و رقاص‌های لس‌آنجلسی...

حمام خون
مردم ایران از یکدیگر متنفرند. یادمان باشد که بعد از جمهوری اسلامی، هر گروه و جریانی که در قدرت دست بالا را پیدا کند، بلافاصله گروه‌ها و احزاب و نیروهای ضعیفتر را پاره پاره خواهد کرد. همزمان با سقوط رژیم اسلامی، ملت ایران برای اولین بار «حمام خون» را به چشم خود خواهد دید.

قلاده‌های فیروزه‌ای
«چپ‌کُشی» از ویژگیهای اصلی رژیم بعدی است. یادتان باشد چنانچه در جریان سقوط جمهوری اسلامی به انبارهای اسلحه حتی به ذخایر موشکی دست یافتید، هرگز به هیچ قدرت و دولت تازه تأسیسی واگذار نکنید. اگر خود را خلع سلاح کنید، سلطنت‌طلب‌ها و مشروطه‌خواهان و فرشگردی‌ها و نسل دوم ساواکی‌ها و سگ‌های شاهزاده بلافاصله شما را پاره پاره خواهند کرد.

قمار
بعدها خواهیم فهمید که مبارزه با «رژیم بعدی» و برانداختن آن، بسیار دشوارتر از سرنگون کردن جمهوری اسلامی است. همانطور که ساقط کردن رژیم اسلامی بسیار سخت‌تر و پر‌هزینه‌تر از سقوط رژیم شاه بود! 
طوری نشود که چند سال بعد آرزوی همین آخوندها را بکنیم؟

مبارزه با رژیم بعدی
احمق‌هایی که از حالا نشسته‌اند و راجع به نوع حکومت برای پس از سقوط رژیم اسلامی بحث و جدل می‌کنند، اتفاقاً خیلی هم عاقلند! فعالان سیاسی دوراندیش می‌باید به جای مبارزه با رژیم فعلی که در حال احتضار است و مرگش حتمی است، همۀ انرژی خود را صرف مبارزه با رژیم بعدی بکنند.

آینده نگری
خواست تغییر رژیم «به هر قیمت»، اشتباهی است که در سال 57 ملتی ساده لوح پیگیرش بود و امروز تعدادی شارلاتان و مزدور که هیچ مسئولیتی در قبال عربده‌های خود احساس نمی‌کنند. اگر یک درصد احتمال بدهیم که هرج و مرج جامعه را فرا بگیرد و وحوش بیگانه از همه مرزها هجوم آورند و کشور از هم بپاشد... چه کسی مسئولیتش را می‌پذیرد؟
به سوریه خوش آمدید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
21 مارس 2021
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ بهمن ۱۸, شنبه

رهبر دوگانه‌سوز

فرض بگیریم که با فوت علی خامنه‌ای، مجتبی فرزند وی، جانشین او و رهبر بعدی رژیم اسلامی شود. در آن صورت گامی مهم در جهت تغییر (حقیقی و نه حقوقی) جمهوری اسلامی به پادشاهی اسلامی و سلطنت موروثی، قبل از اینکه با حذف پست «ریاست جمهوری» و احیای «نخست وزیری» کامل شود، برداشته خواهد شد. این اتفاق، کم و بیش به همین شکل، این روزها نقل محافل سیاسی و رسانه‌هاست. بخشی از یک پیش‌بینی نسبتاً عام از مجموعۀ حوادثی است که پس از مرگ رهبر فعلی جمهوری اسلامی احتمالاً شاهدش خواهیم بود.

گذشته از حدس و گمان‌ها، اما مجتبی خامنه‌ای از هر نظر مناسب‌ترین گزینه برای جانشینی علی خامنه‌ای است. وی تا کنون - سوای شایعات و صحبت‌های خصوصی- هیچگونه مسئولیت و مقام رسمی و دولتی و آشکاری در جمهوری اسلامی نداشته است و از این نظر صفر‌کیلومتر و دیکتۀ نانوشته و بدون غلطی است و مستعد آن است که به آسانی وجوهی از معصومیت و قداستِ موروثی و مورد اعتقاد شیعۀ امامیه، که وجه نمایشیِ آن را به شکل هالۀ نور در شمایل پیامبران و امامان و قدیسان می‌شناسیم، او را در بر بگیرد و  چهره‌اش را نورانی جلوه دهد! دم و دستگاه عریض و طویل و باتجربه و کارکشتۀ پروپاگاندای جمهوری اسلامی قادر است در مدت زمانی کوتاه با ترکیب  و تلفیق این قداست مذهبی و توهماتی چون فرکیانی و فرّه ایزدی و از این دست مهملات -  که روان جمعیِ ایرانیان همواره گرفتار آن است -  تقدس و عصمتی ساختگی پیرامون رهبری وی را، مخصوصاً با تصویر عمامۀ سیاه و شال سبز، تقویت کند. فقدان بعضی از شرایط رهبری مانند تجربۀ مدیریت که در قانون اساسی قید شده نیز، در زمان مقتضی با توجیهات و ماله کشی‌های علما و فضلا و کارشناسان حقوقی و مذهبی رفع و رجوع خواهد شد.

ادغام شیخ و شاه

به گمان این قلم، سران قوم و متفکران و ایدئولوگ‌های نظام اسلامیِ حاکم، تصمیم گرفته‌اند که از مجتبی خامنه‌ای، رهبری با کارکردی دومنظوره بسازند: هم ولی فقیه و امام و رهبر مسلمین جهان باشد که مؤمنین و مؤمنات و سید و سادات و اقشار مذهبی و فناتیک و هیئتی و حزب‌الهی و مرتجعی که پایگاه اصلی رژیم اسلامی را تشکیل می‌دهند را راضی نگه دارد و هم با نیم نگاهی به ارزش‌های عصر مفرغ، برای آن دسته از ایرانیان باستانگرا و سلطنت‌طلب و شاهپرست و عقب‌افتاده و زیرخاکی... فانتزی و توهمی از پادشاهیِ هخامنشی و شاهنشاهیِ ساسانی ایجاد کند. دور از انتظار نیست که روضه‌خوان‌ها و منبری‌ها و  شاعران درباری و عوام‌الشعرا و مداحان و مجموعاً دستگاه تبلیغات رژیم اسلامی، با زیرکی و به گونه‌ای ضمنی، همانطور که اسلافشان امام رضا را «شاه خراسان» لقب داده‌اند، در این مورد نیز غیرمستقیم با «شاهنشاه» خواندن مجتبی خامنه‌ای، حتی اگر شده با مهندسی معکوس(!) یعنی با استفاده از روش جوک ساختن و لطیفه گویی و رواج آن در بین عامه، این بخش از ایرانپرستان افراطی و هفت‌هزارساله‌ها و کوروش موروشی‌ها و آریایی‌بازها و عتیقه‌ها را نیز با این جریان همراه و یا حداقل دچار سرگیجه کرده و خنثی سازند. این کار در اصل، تکمیل نمودن و به سرانجام رساندن وآخرین فاز پروژه‌ای است که سپاه پاسداران از طریق فعالیت‌های رسانه‌ای خود، از قبیل آنچه مثلاً «امید دانا» از مدت‌ها قبل شروع کرده و برای پادشاهیِ علی خامنه‌ای تبلیغ می‌کند، در دست اجرا دارد.

اگر دقت کرده باشیم، می‌دانیم که تشیع یا اسلام ایرانی و یا اسلام زرتشتی - هرچه بنامیم - مذهبی ناتمام است و دائماً در حال شدن و صیرورت و تکوین است. جعل حدیث و روایت، امری پایان یافته و متعلق به گذشته نیست و فقط امثال کلینی و مجلسی و شیخ صدوق و از این جمله محدثان نبودند که روایت و حدیث تولید می‌کردند، بلکه هر آینه که آخوندی می‌گوید: "حضرت فرمود... خداوند می‌فرماید..."، نه تنها  فی‌البداهه حدیثی متواتر با سند صحیح جعل گردیده، بلکه اغراق نیست اگر گفته شود آیه‌ای نازل شده است. آخوند حسین‌علی منتظری معتقد بود که هر کدام از آیات قرآن، آفتاب به آفتاب تفسیر متفاوتی دارد. به عبارت دیگر هر روز می‌توان یک خرافۀ جدید به اسلام اضافه کرد. بنابراین نزد آخوند شیعه، این گونه شعبده‌بازی‌ها که از یک آخوند ولیعهد و پادشاه بسازند، امری معمول و پیش پاافتاده است. اساساً و از ابتدا هم، همانطور که بارها گفته‌اند و بحث شده است، رژیم اسلامی هرگز «جمهوری» نبود، بلکه در عمل «سلطنت فقیه» و سلطنت روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای بود؛ اما با موروثی شدن آن، ساختار نظام سلطنتی و حکومت پادشاهیِ آخوند کامل می‌شود. امری که از زمان «گئوماتای مغ» تا کنون آرزو و آرمان طبقۀ روحانیان بوده است. 

اینچنین است که امروز سردمداران جمهوری اسلامی، خود پیش قدم شده و تصمیم گرفته‌اند که با موروثی کردن اصل ولایت فقیه به نیازهای دوگانه‌ای پاسخ دهند که توأمان از خاستگاه‌هایی مذهبی و اسلامی و نیز ایرانی و اسطوره‌ای نشأت گرفته است. بدین معنی که هم مطابق سنت‌های مذهب شیعۀ امامیه، نسخه بدلی از سلسله مراتب امامت که از پدر به فرزند ذکور انتقال می‌یابد را نمایش داده و ارج بگذارند و هم به طریق اولی، نظام پادشاهی و سلطنتِ موروثیِ جای گرفته در سراسر تاریخ و اساطیر ایران را که بن‌مایه و ریشه‌های چنین تفکری است، احیاء و فرشگرد(!) کنند. نظامی مرکب از تجربۀ ۲۵۰۰ سال استبداد و جباریت شاهنشاهی و ۱۴۰۰ سال جهالت و خرافۀ اسلامی: ترکیب اسپرم پادشاهی با نطفۀ مقدس. بدین ترتیب، ایران برای نخستین بار وارد عصر جدیدی از تاریخ خود به نام دورۀ «آخوندشاهی» شده و از این پس چنانکه رستم فرخزاد پیش‌بینی کرده بود، «منبر با تخت» بطور کامل برابر می‌شود. چه بسا رژیم اسلامی با ادغام شیخ و شاه، توده‌های اسیر سنت‌ها را از هر لحاظ، چه اجتماعی و فرهنگی و چه اخلاقی و روانی، راضی سازد و ارضاء کند و ایدۀ کم و بیش موفقی نیز از کار درآید. چون مسلم است که ایرانیان از عناوین و مفاهیمی مانند خلیفه و خلافت و امیر و امارت و از این شکل‌ها و نظام‌های حکومتی با منشأ عربی بیزارند. شاید ایدۀ «پادشاهیِ اسلامی» از فکر تبدیل جمهوری اسلامی به «حکومت اسلامی» که اصولگرایان و تندروها و داعشی‌ها به دنبال آن هستند، بیشتر مورد پسند عموم قرار گیرد.
بعضی ایرانی‌ها هستند که امامان شیعه را فقط از امام چهارم به بعد قبول دارند، یعنی از امام سجاد. چونکه معتقدند مادر امام سجاد، شهربانو دختر یزدگرد سوم و شاهدخت ساسانی بوده است و از این امام به بعد خون ایرانی در رگهای امامان شیعه جاریست و فرزندان و نوادگان امام حسین را وارث فرّه ایزدیِ شاهنشاهان ایران باستان می‌شناسند! وقتی چنین خرافاتی وجود دارد  و بستر آن فراهم است، کار بسیار آسان می‌شود. 
 
ناگفته نماند که سلطنت طلب‌هایی که به دنبال شاهزادۀ ساواکی‌ها راه افتاده‌اند و در فکر احیای سلطنت پهلوی هستند و تبلیغات می‌کنند، یعنی گروهی پیر و پاتالِ واپسگرا که با کلونینگ ذهنی سعی در بازیافت گونه‌های انقراض یافته از میان زباله‌های تاریخ را دارند، ممکن است بیشتر از هر جریان و دار و دسته‌ای مشوق اتاق‌های فکر رژیم اسلامی در بهره‌گیری از اندیشۀ سلطنت و ولیعهدی برای مقام ولایت فقیه بوده باشند و بخواهند رهبری رژیم اسلامی را در خاندان خامنه‌ای موروثی کنند. تاریخاً هم  ایده‌آل و آرمان سیاسی ایرانیان «پادشاه عادل» بوده است نه جمهوری و دموکراسی که مفاهیمی مدرن و دشوارفهم است. جمهوری و دموکراسی مستلزم تفکر و تلاش و مراقبت است و اینها همه هزینه دارد و دانش و هوشیاری و انرژی می‌خواهد و از مردمی تنبل و خموده و خوابگرد ساخته نیست. در حالیکه با وجود امام و پادشاه و چوپان، جامعۀ انسانی به امت و رعیت و گله و رمه تغییر ماهیت داده و به خواب زمستانی فرو می‌رود. مخصوصاً اگر امام «برحق» و پادشاه «عادل» باشد، در آن صورت چنین خوابی بسیار عمیق‌تر خواهد بود.

خودمان مقصریم

باری واقعیت این است که طی بیش از چهار دهه‌ که از عمر رژیم اسلامی می‌گذرد، عوامل استبداد، با بی آبرو و بی اعتبار کردن سیستم سیاسیِ «جمهوری» در اذهان مردم از همه سو: هم بعد از چهل سال گند زدن به مفهوم و محتوای جمهوری در ترکیب کاملاً متناقض «جمهوری اسلامی» توسط خمینی و آخوندها و کارنامۀ سیاه و خونبار استبدادی آنها، و هم تلاش و تبلیغات سوء و لجن‌پراکنی شبانه‌روزی سلطنت طلب‌ها و ساواکی‌ها و مافیای پهلوی علیه نظام جمهوری و مفهوم جمهوریت، و همینطور نیز گفتارهای بی‌ملاحظۀ بعضی فعالان و اهل قلم در اپوزیسیون جمهوری اسلامی، در استفاده از ترکیباتی نظیر: «جمهوری نکبت»، «جمهوری وحشت»، «جمهوری اعدام»، «جمهوری جنایت » و از این دست بی فکری‌ها که به خیال خودشان از رژیم اسلامی انتقاد می‌کنند، در صورتی که بطور ضمنی و غیرمستقیم، آن صفات زشتی که مطلقاً و فقط و فقط به «اسلامی» بودن این حکومت مربوط است را، به مفهوم انسانی و زیبای «جمهوری» نسبت می‌دهند و آب به آسیاب دشمنان الهی و اسطوره‌ای حقوق ملت اعم از شیخ و شاه می‌ریزند... همه و همه اکنون موجباتی پدید آورده است که سیستم سیاسی «جمهوری» به ویژه در اذهان نسل‌های جوان متأسفانه به جای اینکه معانیِ حقیقیِ مردمی بودن و حاکمیتِ ارادۀ مردم و برابری و عدالت و دموکراسی و آزادی را تداعی کند، بیشتر از همه مفاهیمی منفی چون هرج و مرج، بی کفایتی، ناامنی، تجزیه‌طلبی و امثالهم را به خاطر متبادر می‌سازد. در چنین فضا و شرایط مناسبی، طبیعی است که حاکمان رژیم اسلامی با به تخت نشاندن مجتبی خامنه‌ای و موروثی کردن اصل ولایت فقیه در خانوادۀ خامنه‌ای، بدون هیچ دغدغه‌ای اندک آثار باقی مانده از جمهوریت نظام بر آمده از انقلاب ۵۷ را برای همیشه پایمال کنند.

کما تکونوا یولی علیکم: "همانگونه که هستید بر شما حکومت می‌کنند."
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ آبان ۳۰, جمعه

دیگ به دیگ میگه روت سیاه

رضا پهلوی، طبق معمول و مطابق تخصص ایشان، باز دوباره برای ملت ایران پیام فرستاده است. اینبار به بهانه سالگرد حوادث آبان ۹۸. فقط این دفعه شانس آورده‌ایم که پیامی کوتاه صادر فرموده و مثل «پیمان نوین»ش، بحرطویل نسروده است. ولی نکته جالب اینکه در همین مختصر، شش بار از گلوله‌هایی صحبت می‌کند که در این رژیم به کارگر و کولبر و سوختبر و ... شلیک شده است؛ که البته این سخن کلامی است متین و درست و مطابق واقعیت. 
اما دریغ و صد دریغ که این شاهزاده، در تمام این چهل و چند سالی که از انقلاب می‌گذرد، حتی یکبار هم یادی کرده باشد از ۱۷ شهریور ۵۷ و گلوله‌هایی که ابوی تاجدار ایشان به سینۀ جوانان ایران شلیک کرد. کاش برای خالی نبودن عریضه یادی می‌کرد از جوانان تحصیلکرده و نخبۀ ایرانی که شاهنشاه آریامهر بر روی تپه‌های اوین با صدها گلوله سینه‌های گرمشان را شکافت.

 در این پیام یک نکته دیگر هم هست که خیلی جلب توجه می‌کند. ایشان می‌فرماید:
" آبان ۹۸، روایت هم‌دستی و هم‌داستانی اصولگرا و اصلاح‌طلب است، در تقسیم ثروت‌های به- ناحق- غصب ‌شدۀ ایرانیان... پاسخ جوان و نوجوان ایرانی در رویایِ زندگی نرمال مثل جوانان همه‌جای دنیا، گلوله بود. و در مقابل، سهمِ هزاران میلیاردی برای... هزاران “آقازاده” در مجلل‌ترین مراکز خوش‌گذرانی جهان."
متوجه شدید؟ عجب اعترافی است این سخن شاهزاده. 

آقای رضا پهلوی! 
جنابعالی که خودت هم آقازاده‌ای؟ الان دقیقاً ۴۲ سال است که جنابعالی و سایر شاهزاده‌ها و شاهدخت‌ها و خانوادۀ محترم شما، با میلیاردها دلار پول‌هایی که محمدرضاشاه دزدیده بود، در همان«مجلل‌ترین مراکز خوش‌گذرانی جهان» مشغول عیش و عشرت و شکمچرانی می‌باشید؟
اگر از نگاه شما پول‌ها و دارایی‌های آخوندها و آقازاده‌هاشان «ثروت‌های به- ناحق- غصب ‌شدۀ ایرانیان» است، که هست، منشاء پول‌ها و ثروت میلیاردی شما و مادر گرامی و سایر اعضای خانوادۀ پهلوی نیز دلارهای بادآوردۀ نفتی است و همچنین اموال و املاکی است که رضاشاه خیلی کبیر از صاحبان و مالکان قانونی آن با زورگیری و خفت گیری غصب فرمودند و اکنون مثل «ثروت های به- ناحق- غصب ‌شدۀ ایرانیان» که اشاره فرمودید و ملاخور شد، آن دلارها و اموال و املاک نیز شازده‌خور شده است.

لب کلام:
واقعیت این است که رضا پهلوی به همراه فرح پهلوی، بیش از چهل سال است که میلیاردها دلار از دزدی‌های محمدرضاشاه را در اختیار گرفته و می‌خورند و عیش و عشرت و شکمچرانی می‌کنند. فرح پهلوی که تکلیفش روشن است و مباشر و معاون و شریک و همدست دیکتاتور سابق در تمامی جنایت‌ها و فساد و دزدی‌های این خانواده بوده است. اما شاهزادۀ ساواکی‌ها به دلیل صغر سن به هنگام جنایات و دزدی‌های رژیم پهلوی، علی‌الظاهر بی تقصیر است؛ اما وی می‌بایست در همان ابتدا که به سن قانونی رسید، از هرگونه دخل و تصرف در اموال سرقت شده از ملت ایران، خودداری و ارتباط سیاسی و حقوقی با خانوادۀ خود را قطع می‌کرد و خود را از گذشتۀ جنایتبار رژیم شاهنشاهی مبرا می‌شمرد؛ نه اینکه به عنوان وارث تاج و تخت، ادعای ولیعهدی کند و علاوه بر تصرف ثروت‌های دزدیده شده از ملت ایران، به بهانۀ تلاش برای جانشینی مورث خود، از دولت‌های بیگانه و سازمان‌های مشکوک، میلیون‌ها دلار پول و کمک‌های بیشمار دریافت نماید و بر روی بقیۀ ثروتش ذخیره کند. بنابراین وی دانسته و با علم و آگاهی، خود را شریک و مباشر و عضوی از هزارفامیل و سایر دزدهای دربار محمدرضاشاه پهلوی و یکی از اعضای «فرقۀ تبهکار» سابق به شمار آورده و بدون شک در فردای رهایی ایران از چنگ نظام نکبت الهی، می‌باید در برابر دادگاهی صالح، پاسخگوی اعمال خود باشد. این حقیقت که مقدار دزدی‌های سران جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر از دزدی‌های خانوادۀ پهلوی است، به هیچ وجه این خانواده را از اعمال خلاف قانون و مجرمانۀ خویش تبرئه نمی‌کند. رضا پهلوی با فریادهای «آی دزد آی دزد» نمی‌تواند ملت ایران را فریب دهد و از زیر بار جنایت‌ها و آدمکشی‌ها و دزدی‌های سلسلۀ پهلوی قسر در برود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ آبان ۵, دوشنبه

آیا کوروش کبیر ساواکی بود؟

ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) یا به عبارت دقیقتر «سازمان سرکوب شاهنشاهی»، تنها دستگاه جهنمی و خوفناک و قدرتمندی بود که دیکتاتوری محمدرضاشاه پهلوی را در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ در برابر موج توامان ناامیدی و نفرت که سرانجام به نبردهای مسلحانه و خونین علیه سلطنت وی انجامید، حفظ و حراست و نگهبانی کرد؛ به طوری که با انحلال ساواک توسط دولت شاپور بختیار در سال ۵۷، رژیم دزدهای درباری و هزارفامیل و حکومت خانوادۀ فاسد پهلوی، با یک دنیا هارت و پورت و عربده‌هایی نظیر "کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم"، بلافاصله سرنگون شد. قدرت سرکوبی ساواک و اهمیت این سازمان برای حفظ رژیم سلطنتی و حفظ فرقۀ تبهکار سابق، به اندازه‌ای بود که در غیاب آن، حتی ژنرال‌های ارتش شاهنشاهی که هر کدام چند کیلوگرم مدال‌ تقلبی و آهن آلات و مس و مفرغ بر سینۀ خود نصب کرده بودند، نتوانستند نظام پادشاهی را حداقل برای چند ماه سرپا نگه دارند. ژنرال‌های بادکنیِ شاهپرستی که بزرگترین افتخارشان به این بود که با فلان فاحشه و معروفۀ تهران رفیقند و سر و سرّی دارند؛ ولی در اصل برای مستشاران نظامی آمریکا و افسران آمریکایی پااندازی می کردند! 

محمدرضاشاه که در دهۀ پایانی حکومتش چند سالی بود که چهار قران پول نفت به دستش رسیده بود وَ چون آدم ضعیف و بی ظرفیتی بود خودش را گم کرده و یابو ورش داشته بود، در جریان نمایش‌هایی مسخره و سیرک مضحکی موسوم به جشن‌های ۲۵۰۰ سالۀ شاهنشاهی که در سال ۱۳۵۰ اجرا شد، مقابل آرامگاه کوروش ایستاده بود و با نخوت و تکبر عربده می‌کشید که "کوروش آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم".

این دیکتاتور کوتولۀ جهان سومی با اینکه تکیه کلامش همواره کشور من، ملت من، ارتش من و من و من و من بود و ایران را به کشور یکنفره تبدیل کرده بود، اما در اینجا مانند همۀ خودکامگان و شاهان مستبد تاریخ، دچار غرورِ «بر ما مگوزید» شده بود و در اثر بادِ دماغ و تورم رگهای گردن، خودش را «ما» خطاب می‌کرد. البته در این مورد مشخص منظورش از «ما»، بی هیچ تردیدی، «من و ساواک» بود. چون محمدرضاشاه با قلع و قمع نخبگان و تیرباران و اعدام و زندانی کردن فعالان سیاسی و خانه‌نشین کردن بزرگان و رجال خوشنام کشور وَ مهمتر از همه با تعطیل کردن و برچیدن تمامی احزاب سیاسی... جز شخص خودش و مأموران و بازجوها و شکنجه‌‌گران ساواک، دیگر کسی در آن گورستان آریامهری باقی نمانده بود که به کوروش کبیر قول بیداری آنان را بدهد.

یکی نبود از محمدرضاشاه که با این سخن و با زرنگی خودش را جانشین کوروش کبیر جا می‌زد، بپرسد که مگر کوروش کبیر ساواکی بود و مثل جنابعالی بطری نوشابه به مخالفان خود فرو می‌کرد که تو خود را جانشین او می‌دانی؟

مگر کوروش کبیر با همدستی با بیگانگان علیه ملتش کودتا کرده بود؟ 

مگر کوروش کبیر وزیر دولت منتخب ملتش را در حالی که مریض و مجروح بود اعدام کرده بود؟ 

مگر کوروش کبیر جوانان نخبۀ کشور را روی تپه‌های اوین ناجوانمردانه به گلوله می‌بست؟ 

مگر کوروش کبیر ثروت‌ها و دارایی‌های مردمش را می‌دزدید و در بانک‌های کشورهای بیگانه در حساب شخصی‌اش ذخیره می‌کرد؟ 

مگر کوروش کبیر مثل شاهان پهلوی نوکر و دست‌نشاندۀ قدرت‌های خارجی بود؟

مگر ...

رژیم پهلوی را با ساواک می‌شناسند، ساواک را با رژیم پهلوی. کارنامۀ سیاه و خاطرۀ تلخ رژیم سلطنتی با جنایت‌ها و شکنجه‌های ساواک آنچنان عجین و سرشته است که این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و ساواک و سلطنت، هر کدام دیگری را به یاد می آورد. هر کجا سخن از شاه و سلطنت به میان آید، بدون اشاره به ساواک، کلامی ناقص است. همانطور که جمهوری اسلامی هرگز حتی به روزگاران نخواهد توانست لکۀ ننگ جنایت‌های صادق خلخالی و قتل‌عام سال ۶۷ را از چهرۀ خود پاک کند، همانطور هم شاه و رژیم سلطنتی با شکنجه‌ها و جنایت‌ها و خونریزی‌های ساواک، آنچنان در هم آمیخته و یگانه گشته که تا پایان تاریخ این سرزمین، هرکدام از واژه‌های شاه و سلطنت و پهلوی، یادآور واژۀ «ساواک» هم خواهد بود.

برای نسل‌های بعد از انقلاب و بی خبر از فاجعۀ ساواک کافی است فقط یک جمله گفته شود که وقتی مأموران ساواک به خانه یا محل کار فرد مخالف و معترضی که همیشه هم خرابکار خوانده می‌شد حمله می‌کردند و تصادفاً یک جلد کتاب ممنوعه می‌یافتند که گوشۀ صفحه‌ای را از بخت بد علامتی گذاشته و یا زیر جمله‌ای را خط کشیده بود، بلایی سرش می‌آوردند که آرزو می‌کرد ای کاش از مادر زاده نشده بود. 

"ساواک یک هیولای وحشت بود. تعمداً و با آگاهی همه کس را به همدیگر ظنین کرده بودند. پسر پدرش را ساواکی می‌دانست، شاگر معلمش را، دانشجو استادش را. کارمندان ادارات تماماً به همدیگر مظنون بودند. انگار این ضرب‌المثل که دیوار موش داره، موش هم گوش داره، ساخته شده در عصر سیاه حکومت ساواک بود. هرگز خمینی و وزارت اطلاعاتش حتی در همان دهۀ خونبار شصت، به یک صدم موفقیت ساواکِ شاه در ایجاد رعب و وحشت در دل شهروندان دست نیافتند."

-----------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ شهریور ۲۴, دوشنبه

دهۀ شصت در یادهای من

از دفتر مجازی یاد بود جانباختگان و قربانیان راه آزادی و برابری 

برای جوان بیست‌ساله و نوخاسته‌ای با روانشناسی من، که جهانش با سال‌های نکبت باری شروع شد که هنوز صدای گرفتۀ گلویش از فریادها و شعارهای‌ آزادی و استقلال تسکین نیافته و غرق در خماری و خوش‌ خیالی‌های پیروزی، ناگهان چماق و قنداق تفنگ بر سر و رویش فرود می‌آمد و هر اعتراضی را با سنتِ گلوله پاسخ می‌دادند، طبیعی بود که دچار شوک شده و به درون خلوتی خود ساخته خزیده و تا انتهای تنهایی خود عقب نشینی کند.

من به سائقه درونی و بطور غریزی، خطر مهلک و نابود کننده‌ای که آسمان طوفانی دهۀ شصت را خونین و مرگبار کرده بود، پیش از آنکه مرا به کام سیاه خود فرو بکشد، تشخیص داده بودم و بیشترینِ آن سالها را مطلقاً در انزوا و خانه‌نشینی گذراندم. سر فرو کرده بودم در لابلای کتاب‌هایی که همچون مادری دلسوز در برابر زمانه‌ای از من مراقبت می‌کردند که به قول شاملو «نهاد تیره»ی خود را آشکار کرده بود.

اگر آن بیرون تماماً زشتی و پلیدی بود و سراسر شعار و عربده و زندان و اعدام و ترور و جنایت... اما درون خلوتگاه کوچک من به عکس، همه جا و همه چیز زیبا و لطیف و رویایی و جادویی، پر از شخصیت‌های جذاب و ماجراهای شگفت‌انگیز داستان‌های مارکز و بورخس و استوریاس ... پر از پروانه‌های زردی بود که به همراه رمدیوس خوشگله از صد سال تنهایی مارکز و ریاضیات خواب‌های بورخسی تا کارناوال‌های حیرت‌آور گوآتمالای سبز و در عین حال جهنمی میگل آنخل استوریاس، تنهایی مرا همراهی می‌کردند.

آن بیرون همه دیوانه شده بودند. در این لینک نیز به آن سالها اشاره کرده‌ام.

https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com/2017/12/blog-post.html


به اعتقاد من رژیم اسلامی کنونی عملاً در دهۀ شصت تأسیس شد نه در رفراندوم سال ۵۸. این رژیمی که چهار دهه تسمه از گردۀ ایرانیان کشیده است، دقیقاً در ۳۰ خرداد ۶۰ پا به دنیا گذاشت. در این مقطع همۀ آرزوهای انقلاب ۵۷ مبنی بر آزادی و استقلال و جمهوری، تمام و تعطیل شد و به خاک رفت. آیت‌الله‌ها رئیس جمهور قانونی را برکنار و بر علیه اراده و انتخاب ملت کودتا کردند. از این تاریخ به بعد هر آن کس که همچنان در پی شعارهای زیبای خود بود و آزادی و دموکراسی و آرزوهای انقلاب ۵۷ را در حکومت آیت‌الله‌ها  دنبال می‌کرد، ابلهی بود که به دنبال باد می‌دوید. انقلاب شکست خورده بود و ضدانقلاب موفق شده بود استبداد را بازسازی کند.

دهۀ شصت دهۀ حذف بود. در این سال‌ها، نیروها و جریان‌ها و احزاب و سازمان‌های شریک در انقلاب ضد سلطنتی که به پیروزی سریع و غیرقابل باوری منجر شده بود، مطابق سنت‌های شناخته شدۀ سیاسی و معادلات قدرت در این سرزمین، به طور خشونت آمیزی برای حذف یکدیگر تلاش می‌کردند. سهم‌ خواهی‌ها شروع شده و رقبا به جان هم افتاده بودند. در جامعۀ ایران مسئلۀ رقابت در هیچ زمینه‌ای در معنی اصلی و مثبت و سازندۀ خود شناخته شده نیست. در فرهنگ ما رقیب را فقط باید حذف و نابود کرد. رقیب همان دشمن است. بخصوص در کشاکش های سیاسی اگر با پیشدستی رقیب را حذف نکنی، او با تو همین کار را خواهد کرد؛ چه بسا به طرز بسیار خشن‌تر و با خونریزی بیشتری. صفحات تاریخ این سرزمین سراسر آغشته به خون رقبایی است که تا همین اواخر در جنگ‌های قدرت، چشمانشان را میل کشیدند، بر دار شدند، سرهاشان بریده شد، مثله و پاره پاره شدند. وقایع دهۀ شصت این رسم دیرینه و سنت تاریخی را یکبار دیگر برای نسل‌های حاضر به نمایش گذاشت.

قتل‌ها و اعدام‌ها و خشونت زایدالوصفی که توسط خمینی و آخوندها در این دهه صورت گرفت، به دلیل توفق و زور بیشتر آنان و موازنۀ قدرتی بود که به نفع روحانیون طرفدار خمینی که هنوز از استقبال و حمایت توده‌های انبوه و بی شکل و غالباً جاهل و نادان برخوردار بودند، صورت گرفته بود. با توجه به مشی و ماهیت خشونت طلب و نابردبار و ضد دموکراتیک نیروهای دخیل در انقلاب، همچون مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی خلق، در آن مقطع تاریخی چنانچه هر کدام از این سازمانها به قدرت برتر دست می‌یافت، چه بسا همین رفتار را و شاید با شدت و خشونت بیشتری با رقیب خود روا می‌داشتند.

البته این حقیقت از گناه آخوندهای جنایتکار چیزی کم نمی‌کند و هیچ جنایتکاری را تبرئه نمی کند، اما واقعیت عینی آنرا نیز به صرف ناشایست بودن نمی‌توان با مجامله و تعارف برگزار و انکار کرد. بنابر این باید مراقبت کنیم که دلسوزی و اشک و آه ما به عنوان مثال برای قتل عام زندانیان در سال ۶۷ فقط جنبۀ انسانی داشته و مجرمان و تبهکاران و تروریست‌هایی چون اعضای سازمان مجاهدین خلق را مظلوم و بیگناه و قربانی جلوه ندهد و زمینه سوء استفاده از نیات انساندوستانه و فعالیت‌های حقوق بشری در این زمینه را فراهم نکند. به ویژه امروز که با هرچه سست‌ تر شدن پایه‌های رژیم اسلامی، احتمال هجوم چنین هیولاهای ترسناک و تبهکاری به داخل کشور بسیار زیاد است.


یادمان باشد که همۀ تاریخ ما ایرانی‌ها هر روز و هرساعت تکرار می‌شود. اصولاً زندگی ما و جامعۀ ما متوقف بوده و حاصل تکرار مدام تاریخ است. دهۀ شصت نیز قاعده‌ای است که احتمال تکرارش همواره وجود دارد.

این فقط خمینی نبود که وعده یک جمهوری شبیه فرانسه را می داد ولی زمانیکه خر مراد را سوار شد و از پل گذشت، گروه گروه مخالفان خود را اعدام کرد... فقط زندانیان شکنجه شده در زمان شاه امثال لاجوردی نبودند که بعد از انقلاب، خودشان زندانبان و شکنجه‌گر شدند... بلکه چنین فجایعی دوباره و سه باره و صد باره هم ممکن است تکرار شود و این دور و تسلسل ادامه یابد.

سیاست ورزان ایرانی تا وقتی که دور از قدرت و در قالب اپوزیسیون فعالیت می کنند، طرفدار حقوق بشر و آزادی و دموکراسی اند؛ اما در قدرت و در موضع پوزیسیون که قرار می گیرند، مخالفان خود را شکنجه می کنند. این یک قاعده کلی است.

مخالفان رژیم اسلامی نیز در جامعه و تاریخ و فرهنگ یگانه‌ای نفس کشیده‌اند و تافته جدا بافته‌ای نیستند. اینکه یک عده‌ای به اجبار و تبعید در کشورهای پیشرفته و دموکراتیک چندسالی معطل باز شدن درهای کشور خود بوده باشند، از هیچکس انسان متفاوتی مخصوصاً دموکرات و اهل تحمل و تساهل نمی‌سازد. این حقیقت را دانشجویان کنفدراسیونی با پیروزی انقلاب و پس از بازگشت به ایران با رفتار خود و همکاری و همدستی بیشتر آنان با رژیم ملاها نشان دادند. 

آنها درها را زودتر از دیگران بستند. یک لحظه تصور کنید صدها شارلاتان و کلاهبردار حرفه‌ای که در رسانه‌ها و تلویزیون‌های موسوم به «لس آنجلسی» در تمام شبانه روز عربدۀ آزادی و دموکراسی سر می‌دهند، بر حسب اتفاق روزی صاحب قدرت و چماق و تفنگ شوند تا تسمه از گرد‌ۀ یکایک منتقدان ومخالفان خود بکشند.

همین الان و در مقابل چشمان خود می‌بینیم که چگونه سلطنت طلب‌ها و ساواکی‌ها و عوامل استبداد سابق بعد از چهل سال زندگی در جوامعی آزاد و با سنت‌های قوی دموکراسی، کل ملت ایران را با برچسب «ارتجاع سرخ و سیاه» تهدید به انتقام و خونریزی می‌کنند.

عنکبوت‌های سلطنت و لاشخورهای پهلوی و فاشیست‌هایی که زیر نام مشروطه خواه و لیبرال پنهان شده و عربده‌های سکولار سکولارشان به آسمان رسیده است، در فکر فرشگرد و احیای ساواک و حزب رستاخیزند و از هم‌ اکنون چنگال‌ها و دندان‌های خود را برای شکنجه و پاره پاره کردن منتقدان و مخالفانشان تیز می‌کنند. این شعبان بی‌مخ‌ها و گله‌هایی از وحوش شاه‌ الهی و سلطنت‌طلب و پهلوی چی که هر روز و شب در تلویزیون‌های لس‌آنجلسی و سایت‌ها و فضای مجازی به هر مخالف و منتقدی فحاشی می‌کنند و چنگ و دندان نشان می‌دهند، چنانچه در فردایی محال به قدرت بازگردند، در کف خیابان‌های تهران با چماق و زنجیر و میل‌گرد آهنی به استقبال مخالفان خود خواهند رفت.

آیا نسل‌های آینده قادر خواهند بود دهه‌های شصت تاریخ خود را از تکرار بازبدارند و متوقف کنند؟ 

-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com