۱۳۹۷ آبان ۲, چهارشنبه

سال آخر

(برگی از تاریخ)

اشاره
یکی از شگفتیهای جهان در سده‌های بیستم و بیست و یکم میلادی، وجود رژیمی به نام جمهوری اسلامی (۱۳۵۷ - ۱۳۹۷ ﻫ.ش) بود که به همت علما و فقهای اسلام و توسط سازمان روحانیت شیعه و در پی انقلابی پرشور در ایران پایه گذاری گردید و قرار بود که سرانجام به صاحب اصلی‌اش یعنی «حضرت مهدی» سپرده شود، اما بیش از چهار دهه دوام نیاورد و به طرز غریب و غیر قابل باوری برافتاد و به تاریخ پیوست. پس از انقلاب ۵۷ که منجر به سقوط نظام پادشاهی گردید،علما و فقهای اسلام با تشکیل حکومت اسلامی و با صرف تمامی ثروت‌ها و دارایی‌های ایران که به چنگشان افتاده بود و تلف کردن جان و عمر و زندگی هزاران انسان بیگناه، کوشیدند تا حاکمیت انسان و قوانین انسانی را نابود ساخته و به خدا و قوانین الهی بر روی زمین حاکمیت ببخشند. اما به علت مقاومت مردم ایران و حمایت جهان دموکراتیک و آزاد از آنان، این دسیسه و توطئۀ ضدبشری پس از چهار دهه تلاش مذبوحانه، به شکل خفت‌باری شکست خورد و حکومت اسلامی راه سقوط پیش گرفت. حتی «الله» نیز که گفته می‌شد "علی کل شئ قدیر" است، نتوانست از اضمحلال و فروپاشی حکومت قرآنی‌اش جلوگیری کند. بعد از سقوط  دولت صفویان، این دومین بار بود که روحانیان شیعه مفتضحانه شکست می‌خوردند و موفق نشدند که حکومت دلخواهشان را که در غیبت امام معصوم حق خود می‌پنداشتند، به دست «امام زمان» برسانند.
جمهوری اسلامی تنها حکومت مستقری در جهان بود که از روز نخست تأسیسش، همگان در انتظار سقوطش لحظه شماری می‌کردند؛ زیرا «خلاف‌آمد عادت» بود؛ ناشی از اشتباهی در کار جهان بود. گویی ارواح فراموشکار مردگان قرون وسطی، ناگهان گورهای خود را شکافته و بر زندگی مدرن مردم ایران آوار گشته‌اند. این همان «گذشته»ای بود که در باره‌اش می‌گفتند که نمی‌خواهد بگذرد. حکومت اسلامی در ایران، واپسین شعلۀ سرکش جهان کهنه پیش از مرگ بود که شراره‌ها و ترکش‌هایش به صورت القاعده و طالبان و داعش و دیگر گروه‌های جنایتکار و تروریستی، برخی نقاط دور و نزدیک جهان را نیز به آتش کشید.

نهادِ شر
اصول ایدئولوژی، سیاست‌ها و نیز عملکرد و رفتار حاکمان جمهوری اسلامی طی این چهار دهه، ترکیبی بود از تجاوز نبوی و توحش علوی. با پیروزی انقلاب، آیت‌الله خمینی و سایر روحانیون شرور و تبهکار شیعه، گمان می‌کردند که همچون پیغمبر اسلام و یاران راهزن و دزدش، یکبار دیگر مکه را فتح کرده‌اند و شعار "انا فتحنا لک فتحا مبینا" سر می‌دادند. آنان در همان ابتدا، بی‌رحمانه و بدون محاکمه، کارگزاران رژیم گذشته را اعدام کردند؛ تمام مخالفان و سازمان‌ها و احزابی که برای پیروزی انقلاب تلاش کرده بودند، توسط روحانیان تازه به قدرت رسیده قلع و قمع شدند؛ اراذل و اوباش و چاقوکش‌های محله‌های پایین شهر را تحت نام پاسدار و سپاهی و بسیجی بر مردم حاکم کردند؛ گروه گروه کودکان و نوجوانان را به جبهه‌های جنگی که خمینی به هر دو ملت ایران و عراق تحمیل کرده بود می‌فرستادند و روی مین‌ها تکه تکه می‌کردند؛ فعالان سیاسی و روشنفکران و نویسندگان را در داخل و خارج کشور ترور می‌کردند؛ هزاران زندانیِ محاکمه شده و محبوس را بی آنکه مجدداً مرتکب جرمی شده باشند، از سلول‌هایشان بیرون می‌کشیدند و به جوخه‌های اعدام می‌سپردند؛ خون مخالفانشان را پیش از اعدام جهت تزریق به پاسداران خود تخلیه می‌کردند؛ پاسداران و محافظان روحانیان به دختران باکره قبل از اعدام با شور حسینی تجاوز می‌کردند؛ در بازداشتگاهی مشهور به کهریزک، حتی به مردان هم تجاوز کردند. (در همین بازداشتگاه بود که رد پای رسول‌الله را هم می‌شد مشاهده کرد. آنهم از بابت شکنجه‌های ابتکاری و نوظهوری که نظیرش فقط در قرآن و در وعیدهایی که الله گنهکاران را به آن تهدید کرده است دیده شده.)
آیت‌الله‌ها و حجج اسلام، علمای اعلام و مراجع عظام که عبا و عمامه یعنی لباس رسمی شیادها و کلاهبردارها، لباس پیغمبر را پوشیده بودند، به مدت چهل سال حدود و احکام ضد بشر الهی و شریعت زشت محمدی را مو به مو اجرا کردند: اعدام کردند، سنگسار کردند، قصاص کردند، دست و پا بریدند، چشم در آوردند، تازیانه زدند... آخوندها حتی به جنازۀ مخالفان خود هم رحم نمی‌کردند و قبرهای افرادی را که اعدام کرده بودند تخریب می‌کردند.
روحانیان شیعه جامعۀ ایران را به صدها زشتی و پلیدی و رذیلت اسلامی و قرآنی آنچنان آلوده کردند که به تأیید ناظران و آگاهان داخلی و خارجی، رو به زوال گذاشته و در آستانۀ انحطاط و سقوط حتمی قرار گرفته بود. «فروپاشی اخلاقی» نخستین تعبیری بود که با مشاهدۀ جامعۀ ایران به ذهن هر بیننده‌ای خطور می‌کرد. اختلاس و رشوه‌خواری و تقلب و دزدی، امری همه‌گیر شده بود. قوه قضائیه فاسدترین نهاد حکومت اسلامی بود. قضات دادگاه‌های شرع که غالباً آخوندهای لات و گردن‌کلفتی بودند، بدون استثناء یا منتظر یک پروندۀ اختلاف مالی و زمین‌خواری چاق و چله‌ای بودند که رشوۀ کلانی بگیرند و یا منتظر زن جوان و درمانده‌ای که به وی پیشنهاد بی‌شرمانه‌ای بدهند. هزاران دلال و واسطه‌گر و کارچاق‌کن در حاشیه وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی مشغول فعالیت بودند. تمامی فرزندان آخوندهای حاکم که به «آقازاده» معروف شده بودند، بدون استثناء به این کار اشتغال داشتند. حاکمان رژیم اسلامی با همکاری خانوادۀ انگلیِ شهدا که آنان را به لیسیدن تکه استخوانی سرگرم ساخته بودند، جامعه را گروگان گرفته و هر فریاد آزادیخواهی و  هراعتراضی را در نطفه خفه می‌کردند. به نام حرمت خون شهدا و به بهانۀ عفاف و حجاب، حقوق و آزادی‌های زنان را سرکوب می‌کردند؛ بر سر و صورت زنانی که حجاب اسلامی را رعایت نمی کردند اسید می‌پاشیدند، اما از آنسو با ترویج صیغه، فاحشگی را در جامعه رسمیت بخشیده بودند. رادیو و تلویزیون و دستگاه‌ها و سازمان‌های تبلیغاتی رژیم قیف گذاشته بودند بر ماتحت ملت و از بام تا شام وحی و سوره و آیه و روایت و حدیث نبوی اماله می‌کردند. از خلخال پای زن یهودی و آب دماغ بُز علی و نامه به مالک اشتر چماقی ساخته بودند و وقت و بی وقت بر سر مردم می ‌کوبیدند.
حاکمان جمهوری اسلامی طبیعت ایران را به نابودی کشاندند و زمینی سوخته و بی‌حاصل برجای گذاشتند؛ با طرح‌ها و برنامه‌های غیر علمی و غلط، دریاچه‌ها و رودخانه‌های ایران را خشک کردند؛ آنان با نیتی پلید و روش‌های رذیلانه، تا توان داشتند یادگارهای کهن ایران و میراث تاریخی کشور را نابود کردند؛ هرچه آثار ارزشمند باستانی که یافتند، ربودند و به دلالان خارجی فروختند... 
"اگر همۀ درختان روی زمین قلم شود و دریا برای آن مرکب گردد وهفت دریا به آن افزوده شود، بی شک اینها همه تمام می‌شود" ولی شرح تباهی‌های حکومت اسلام و حکومت قرآن، شرح پلیدی‌های جمهوری اسلامی که فی‌الواقع حکومت امیرالمؤمنین و میراث شوم پیامبر اسلام بود، پایان نمی‌گیرد.

چرا چنین شد
چه شد که ملتی بزرگ، ملتی قهرمان، مردمی متمدن و با فرهنگ، دارای پادشاهانی چون کوروش و داریوش و یعقوب لیث و نادر، صاحب هنرمندان و شاعران و ادیبان و دانشوران بزرگی همانند فردوسی و نظامی و ابن سینا و رازی و مفتخر به هفت هزار سال تاریخ درخشان... آنوقت به مدت چهل سال زیر دست و پای آخوندهای بی سواد و فرومایه و بی‌ارزشی مانند «احمد جنتی» نفسشان بریده بود و یک عمر جرأت نداشتند نُطُق بکشند؟ چه بود که این مردم باهوش مانند طعمه در برابر نگاه افعی فلج شده بودند؟ 
در جایی نوشته بودند:" تجربه‌های تلخ اگر تکرار شود و زمانی دراز بپايد و به صورت عادات اجتماعی درآيد، موجب تباهی و انحطاط خواهد شد و جوامع بزرگ و قدرتمند را دچار يأس و افلاس خواهد کرد." 
بی گمان فاجعه بارترین تجربۀ تلخ ایرانیان، هجوم وحوش بیابانهای عربستان و تحمیل آیین ضدبشر اسلام بود که هر صبح و ظهر و شب با برخاستن صدای مؤذن مسجد دوباره تکرار می‌شد.

گزافه نیست اگر گفته شود که تنها رمز و یگانه راز موفقیت علما و فقهای اسلام در برقراری اینچنین حکومتی سیه‌کار و تباه و جنایت پیشه‌، و شگفت‌تر از آن حفظ و دوام این نظام واپسگرا و عقب‌افتاده به مدت چهل سال و آنهم در اوج دانش و پیشرفت و تمدن بی نظیر بشر بر کره زمین، چیزی نمی‌توانست باشد مگر ایمان و اعتقاد و باورهای مشترک دینی و مذهبی اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران با مؤسسان و حاکمان و زمامداران حکومت اسلامی. این ملت به همان چیزهایی معتقد بود که هر آخوندی و فقیهی برای ترویج آن، همه عمر تلاش کرده بود. هر ایرانیِ دین‌خو یک مُغی، موبدی، آخوندی را در وجود خویش پنهان دارد که در عین حال به اختیار او هم نیست؛ بلکه مثل کرم اسکاریس به روده‌هایش چسبیده و رهایش نمی‌کند. 
زندگی به ظاهر مدرن ملت ایران در اصل هیچ عمقی نداشت و بیشتر یک دروغ بود و بر بنیادهای سستی قرار گرفته بود. زمانی که آخوندهای از گور برخاسته، ارواح عقب‌افتاده و مرتجع و سراپا خرافاتی این قوم دینخو و دینباره را از درون دالان‌های تاریک تاریخ و از هزارتوهای اساطیر و اعصار جن و جادو فراخواندند، جملگی، یکپارچه و با صدای بلند لبیک گفتند. حتا مارکسیست‌های از خدا بی خبر و پُر مدعا نیز در پی آخوندها می‌دویدند. 
قبل از آنکه در سال ۵۷ آخوندهای شیعه که نسخۀ تغییر شکل یافتۀ مغ‌ها و موبدان پلید زرتشی بودند، بر سر این ملت آوار شوند، دیرزمانی بود که این مردم جن‌زده تمام افتخارات و داشته‌های گرانسنگ تاریخ و فرهنگ خود را به هیچ گرفته، همۀ بزرگان و قهرمانان ملی خود را فراموش کرده و به پرستش وحوش بیابان‌های عربستان مشغول بودند. قاتلان اجداد خود را مقدس می‌پنداشتند و نیایش به درگاه متجاوزان به سرزمین خویش را وسیلۀ کسب روزی و شفای بیماری‌های خود قرار داده بودند.

به یاری جهانیان
جمهوری اسلامی حکومتی نبود که مردم ایران هر اندازه هم ناراضی و شاکی و معترض، به تنهایی قادر باشند ساقطش کنند؛ حتی اگر هزار سال تلاش می‌کردند، که کردند ولی نشد؛ حتی بیش از هزار سال. جمهوری اسلامی در واقع اسلام سواره، اسلام مسلح بود در برابر اسلامی که پیاده‌اش با دست خالی چهارده قرن دوام آورده بود. تجربۀ این چهل سال نشان داد که مردمی مسلمان و مؤمن در شرایط مناسب می‌توانند حکومت اسلامی تأسیس کنند؛ اما همین مردم هرگز نخواهند توانست حکومت اسلامی را سرنگون سازند، زیرا چنین امری مستلزم تناقض است. برای این کار ابتدا باید پایه‌های ایمان و باورهای دینی و مذهبی اکثریت ملت به نهایت سست و متزلزل شده باشد. 
در تاریخ این سرزمین بارها این فرصت دست داده بود که آیین و آموزۀ ضد زندگی و ضد بشر اسلام را یکسره براندازیم و روان فردی و حیات اجتماعی خود را از وجود پلیدی‌ها و آلودگی‌های این دین بیابانی و وحشی پاکیزه کنیم. در دوران آل زیار، در دورۀ مغولان، پس از برافتادن صفویان، در هنگامۀ جنبش بابیان... و آخرین بار در دورۀ رضاشاهی زمانۀ موافقی بود که می‌بایست اسلام را با قهر و قدرت ممنوع و غیر قانونی اعلام می‌کردند و با مروجان و اشاعه دهندگان اندیشه‌های مخرب دینی و خرافات مذهبی به شدت برخورد می‌شد که نشد و نکردند و این فرصت بی نظیر تاریخی از دست رفت. امروز پس از تحمل این تجربۀ تلخ و پرهزینه، بر همگان معلوم شد که صرفاً و فقط و فقط با نقد اسلام و قرآن و نگارش مقاله و کتاب و انتقاد و روشنگری و فعالیت‌های فرهنگی و علمی و نظری و از این شمار، راه به جایی نمی‌بریم که نبردیم. فی‌المثل نمی‌شود که فقط از مضرات و زیان‌های خانمانسوز افیون و مواد مخدر گفت، بسیار هم گفت، اما درعین حال تولید کنندگان و توزیع کنندگان و فروشندگان تریاک و هروئین و مورفین و کراک و شیشه و امثالهم را آزاد گذاشت که فرزندان و کودکان و نوجوانان ما را به این سموم آلوده کنند، معتاد و مریض کنند و عمر و زندگی آنان را تباه سازند. اسلام نوعی بیماری و مسمومیت فکری و فساد ذهنی است. گونه‌ای آلودگی و اعتیاد و پریشانی روانی و اخلاقی و وجدانی است که از والدینی که توسط علما و فقهای اسلام به این مرض مبتلا شده‌اند به فرزندان سرایت می‌کند و مانند بازی دومینو همه را نسل در پی نسل به زمین می‌زند و زمینگیر می‌کند. مبتلایان به بیماری اسلام نه تنها در طول زندگی خود از رشد و پیشرفت انسانی و اجتماعی و علمی باز می‌مانند و از این لحاظ در محدودۀ بهیمیِ زندگی متوقف می‌شوند، (هرچقدر گله‌های گوسفند از چهارده قرن پیش به اینسو رشد و پیشرفت و ترقی و تکامل به خود دیده‌اند، مسلمانان و جوامع اسلامی نیز چنین بوده‌اند.) بلکه بنا به اقتضای گوهر و نهاد متجاوز و بربریت باطنی و ضدتمدنیِ اسلام و قرآن و عقاید و آموزه‌های اسلامی که پیوسته توحش را بازتولید و خشونت و خونریزی را تشویق می‌کنند، به عنصری متعرض و تجاوزگر به حقوق و آزادی‌های دیگران تبدیل می‌‌شوند.

باری همانگونه که انسان صرفاً و فقط با قوای جسمانی، با نیروی بازوها و ماهیچه‌های خود نمی تواند بر جاذبه زمین غلبه کرده و در آسمان پرواز کند و لاجرم به انرژی و نیرویی کمکی و از خارج نیاز دارد، ملت ایران هم هرگز قادر نبود به تنهایی و بدون همیاری و همکاری مردم متمدن جهان و دولت‌های دموکراتیک و آزاد، حکومت اسلامی را سرنگون سازد.
شانس ملت ایران در این نکته بود که یک برهه و مقطع تاریخی متفاوت فرا رسیده بود. می‌شود گفت که حال و احوال جهان دگرگون گشته و یکجور تقدیر تاریخی و موافقت سرنوشت با ملت ایران همراه گردیده بود. حس و حال دوران و روح زمانه و فکر غالب بر اذهان عمومی، نشان می‌داد که ‌نه فقط ملت ایران که اساساً دنیا و مردم جهان و فهم و شعور همگانی، بیش از این مقدار و از این پس، تاب تحمل حکومتی قرون وسطایی و ضدبشر و آزادی‌کش و زن‌ستیز و به غایت خرافه‌گستر و جهالت پرور را ندارد. به راحتی می‌شد فهمید که جهان در کل وجود رژیمی مذهبی و عقب‌افتاده و تروریستی و سرکوبگر را توهین به ساحت بشر می‌داند. احساس همگانی چنین بود که وجود آخوندها و آیت‌الله‌ها و ملاهای فرومایه و مرتجع در جامعۀ انسانی، به خودی خود توهین است به شعور انسان؛ اهانت است به فهم و خرد و درک انسانی. در دنیای مدرن، وجود آخوندها و آیت‌الله‌ها، یعنی موجوداتی کلاش و کلاهبرداری که لباس جادوگران را پوشیده‌اند و به هر وسیلۀ ممکن و غیرانسانی، با فریب و حقه‌بازی و نیرنگ، با زور و سرکوب و تهدید و ترور، مانع رشد و تحرک و تکامل فرد و جامعه می‌شوند، فی‌نفسه بی‌احترامی است به دانش بالندۀ بشری، به علم، به هنر، به موسیقی. وجود آخوند در جامعه، بی احترامی‌است به زن، به زندگی، به زیبایی، به آزادی...
چنین بود که عاقبت همۀ این واقعیت‌ها و شرایط قابل درک برای وجدان‌های آگاه، دست به دست هم داد تا دولت‌های آزاد و دموکراتیک جهان به رهبری ایالات متحدۀ آمریکا، به یاری مردم ایران بشتابند و بدون توسل به نیروی نظامی و زور و خشونت، و فقط با تحریم‌های اقتصادیِ مرگبار، تمامی راه‌های تنفس آخوندها را مسدود کنند. بخصوص با جلوگیری مطلق از فروش نفت، ضربه کاری و نهایی را بر پیکر اژدهای هفت سر روحانیت شیعه و حکومت اسلامی فرود آوردند. آخوندها و علمای اسلام در طی این چهل سال به کِرم‌ها و انگل‌های نفتخواری تبدیل شده بودند که مثل کپک بر پیکر ملت ایران چسبیده و ضمن تغذیه از سرمایه‌ و ثروتی که طبیعت به این مردم داده بود، با تولید انبوه خرافات مذهبی، در واقع سم و زهر می‌ساختند و در رگ‌های هستی و زندگی و جامعۀ آنان تزریق می‌کردند. روحانیون و فقها و علمای اسلام نه فقط ثروت حاصل از فروش نفت را مثل خوک می‌خوردند و تلف می‌کردند، بلکه بخشی بزرگی از آن را صرف تبلیغ و گسترش اسلام و تثبیت جهل و تحمیق عمومی می‌کردند.

سال آخر
این فقط یک تصادف و یک اتفاق ساده نبود که جمهوری اسلامی درست همان سالی سقوط کرد که احمد جنتی هم سقط شد. آخوندک کوتوله‌ و بی‌مقداری که عمر درازش دستمایه لطیفه‌های متعددی بود که حتی همقطاران جنایتکار و کمتر شناخته شدۀ او مانند جعفر شجونی این جک‌ها را بازگو می‌کردند و می‌خندیدند و سپس یکی یکی می‌مردند؛ در صورتیکه این سنگوارۀ عصر مفرغ همچنان زنده بود. احمد جنتی در عین حال نماد دوام رژیم اسلامی هم بود. یعنی خصوصیتی که اغلب مردم تمایل داشتند که بیش از او در وجود مکار و حیله‌گر اکبر رفسنجانی سراغ کنند که از قضا زودتر از دیگران مرد، تقریباً همزمان با جعفر شجونی. شاید همگان تأیید کنند که اگر اکبر رفسنجانی یعنی آن متخصص و استاد بی‌بدیل «عبور از بحران» زنده می‌ماند، احتمالاً جمهوری اسلامی را در این آخرین سقوطش نیز نجات می‌داد.

سقوط جمهوری اسلامی خیلی سریع اتفاق افتاد. به طور مختصر و خلاصه باید گفت پس از اینکه حلقۀ محاصرۀ اقتصادی و مالی و بانکی بر گلوگاه‌ها و شریان‌های اقتصاد و تجارت و صادرات نفت و مبادلات مواد اولیه  و غذا و دارو، کاملاً تنگ و خفقان‌آور شد، آنوقت مردم ایران حمایت‌ها و همراهی‌های دولت آمریکا و مردم آزادیخواه جهان را باور کردند و به پا خواستند. مردم با اعتصابات سراسری و فراگیر خود، اعتصاب کارگران و معلمان و رانندگان و مخصوصاً اعتصابات بازاریان جوان در همه شهرهای ایران، رژیم اسلامی را به گوشه رینگ کشانده و با آخرین ضربه در کف خیابان که با حضور میلیونی تمامی اقشار ملت همراه بود، آخوندهای حاکم و پاسداران را متواری ساختند. گروه‌های مردمی پادگان‌ها و مراکز نظامی و وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی را اشغال کردند. در این مدت آخوندها ریش و پشم خود را تراشیده، عبا و عمامۀ منحوس را بدور انداخته و به هر سویی گریخته و به هر سوراخی خزیده بودند. اکثریت پاسداران و بسیجیان اسلحه را زمین گذاشته و غالباً زودتر از آنچه تصور می‌شد و انتظار می‌رفت به مردم پیوسته بودند.
البته برخی مقاومت‌ها از جانب معدود عواملی که عمیقاً جنایتکار و آلودۀ رژیم بودند دیده شد که از طرف نیروهای مردمی به سرعت مقابله گردید. اگر هم خشونت‌های محدودی از طرف مردم صورت گرفت، همگان قبول داشتند که در آن شرایط اجتناب ناپذیر بود!
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۷ مرداد ۱۱, پنجشنبه

علی و حوضش

سیدعطاالله مهاجرانی وزیر پیشین دولت محمد خاتمی که اکنون ساکن لندن است، مدتی است که یک سلسله مطالبی در وصف وحوش بیابان‌های عربستان همچون علی و زینب و میثم تمار و عمار یاسر... می‌نویسد و تحت عنوان "کیمیای کلمه" در روزنامۀ اطلاعات منتشر می‌کند. این نوشته‌ها در اصل ادامۀ همان سنت روضه‌خوانی‌ آخوندهاست، منتهی به سبک و سیاق متفاوتی عرضه می‌شود. روایتی داستانگونه برای هر یک انتخاب شده و با لحنی عاشقانه و پر احساس گویا مخاطبان جوان را نشانه گرفته است. 
در زمانی که جمهوری اسلامی سال آخر عمر خود را تجربه می‌کند و برای ایستادن بر پاهای خود به چوب زیر بغل احتیاج دارد، عطاالله مهاجرانی که فرد زرنگ و باهوشی است، در مقام یکی از کارگزاران این حکومت، علاوه بر سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها و مشاوره‌ها و تلاش‌های گوناگون، از این طریق و در قالب بازگویی تاریخ اسلام و شیعه نیز به کمک ولی‌نعمت خود برخاسته است. در آخرین قسمت منتشر شده این مطالب در روزنامۀ اطلاعات، مهاجرانی باقیماندۀ مسلمان‌های ایران را زیرکانه به حمایت از علی خامنه‌ای فرا می‌خواند:
"نماز شام را در مسجد کوفه خواندیم. علی از مسجد که بیرون‏‎ ‎آمد، به سمت نخلستان کوفه رفت. من هم دنبالش رفتم. نگران بودم که مبادا در‏‎ ‎آن فضای سنگینِ پر توطئه و آکنده از هراس، کسانی به او آزاری برسانند.‏‎ ‎مبادا غافلگیرانه او را بکشند؟ با جمعی از یاران و فدائیان علی، پیمان‎ ‎بسته بودیم که در دفاع از علی، دفاع از راه و جان او تا پای جان بایستیم.‏‎ ‎چطور می‌توانستم تنهایش بگذارم؟"
مهاجرانی در بخش دیگری از این نوشته، از هیولای خونریز و خونخواره‌ای به نام علی، چنان تصویر معصومانه‌ای ارائه می‌کند و در رسای او آنچنان آه و ناله‌ای به راه می‌‌اندازد که دل سنگ کباب می‌شود:
"دغدغه‌ها، نگرانی‌ها، واهمه سینه‌‎ام را پر کرده بود. با فاصله دنبال علی می‌رفتم. مبادا صدای پایم را‏‎ ‎بشنود! آرام گام برمی‌داشتم. علی آرام می‌رفت، انگار گامهایش را می‌شمرد،‎ ‎گاه سر به سوی آسمان می‌کرد و زمزمه‌ای. کلماتش را نمی‌شنیدم، اما زمزمه‏‎ ‎آهنگین بود. مهتاب نخلستان را روشن کرده بود. شاخه‌های نخل مثل خورشیدی سبز‎ ‎در مهتاب می‌درخشیدند. در زیر نخلی به نماز ایستاد. کنار چاهی رفت که‏‎ ‎چرخی بر سرش بود و طناب دور چرخ پیچیده شده بود. کناره چاه سنگچین بود.‏‎ ‎سنگها خیس بودند و در زیر نور ماه برق می‌زدند. علی دستهایش را بر‎ ‎کناره چاه گذاشت. سرش را خماند. انگار کسی بخواهد از چشمه‌ای آب بنوشد، بی‏‎واسطه پیاله دستها. صدای زمزمه‌اش بلند شد. غمگنانه بود و‏‎ ‎گاه چونان بغضی که آرام بشکند. من بی‌طاقت بودم. می‌دانستم علی هیچ‎ ‎رفتارش بی‌راز و رمز و حکمتی نیست. برای حفظ جان او آمده بودم... نمی‌خواستم خلوت علی را بر هم‏‎ ‎زنم و یا از راز‌های شبانه او، گفتگویش با چاه در نخلستان، آگاه شوم.‏‎ ‎خواستم فاصله بگیرم. علی سرش را به سوی آسمان بالا گرفت. مهتاب بر چهره‌اش‏‎ ‎افتاده بود! چشمانش از اشک برق می‌زد. مثل برق موج دریا در تاریک‌روشنای شب‏‎ ‎مهتابی."

علی که بیت‌المالش همانند بیت رهبری انباشته از اموال دزدی بود، اموال کودکان و بیوه‌زنان ایرانی که پدران و شوهرانشان با شمشیر حسن و حسین به قتل رسیده بودند، علی که دستهایش بوی خون می‌داد، دهانش بوی خون می‌داد و خون‌آشامی که در حقیقت دندان‌ها و نیش‌های الله بود که از شاهرگ گردن به انسان نزدیک‌تر است، آن غول بی شاخ و دم و متجاوز، در قلم مهاجرانی اما، همانطور که دیدیم، گویی پسرک نازک و نوجوان عاشق پیشه‌ای است که در فراق دختر محبوبش مویه می‌کند و دلتنگ اوست!
علیِ تاریخی مصداق واقعی اشرار و اراذل و اوباش در روزگار ماست. او اگر امروز در میان ما بود، شبیه یکی از همین گنده لات‌های چاقوکش، باید آفتابه به گردنش آویزان می‌کردند و با دستبند و پابند دور شهر می‌چرخاندند.

گذشته از این صحبت‌ها، اما دلواپسی و دغدغۀ اصلی مهاجرانی و اصلاح‌طلب‌ها و نواندیشان دینی و ملی- مذهبی‌ها و از این قماش، فقط و فقط حمایت از جمهوری اسلامی نیست؛ سرنوشت نامشخص و نگران‌ کنندۀ اسلام و آخوند و شیعه در فردای نابودی حکومت اسلامی نیز اینان را دچار اضطراب کرده است. به خوبی حدس زده‌اند که قرون وسطایی که در عالم مسیحیت هزار سال به طول انجامید، در مورد اسلام و شیعه و بخصوص در ایران، قرون وسطی همین چهل سالی بود که نسل‌های حاضر شاهدش بودند و به زودی به پایان می‌رسد. این افراد و اشخاص و جریان‌ها، با نوشته‌های مذهبی و فلسفه بافی‌ها و تئوری سازی‌ها و قبض و بسط‌ها و صدق و کذب بازی‌های خود، همۀ تلاش خویش را صرف نگهداشت و پاسداری از میراثی می‌کنند که بعد از جمهوری اسلامی (۱۳۹۷ - ۱۳۵۷ ه-ش) به تاراج خواهد رفت و آثاری از آن باقی نخواهند ماند. بعد از جمهوری اسلامی علی می‌ماند و حوضش!
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

چند نکته پیرامون مسئلۀ زن در اسلام

(هشت مارس گرامی باد)

این قلم پیش از این در نوشتاری با عنوان «فاحشگی، مقام زن در اسلام» کوشیده است برای سه پرسش اساسی دربارۀ مسئله زنان، یعنی شغل و حرفه و محل درآمد، سن بلوغ و سن ازدواج و سرانجام دلیل فروپایگی زنان نسبت به مردان در اسلام، پاسخ‌هایی بیابد. این پاسخ‌ها را در اینجا با وضوح بیشتری تکرار می‌کنیم و سپس از مبارزۀ زنان علیه دشمنِ اسلامی خواهیم گفت. 

- نخست اینکه از دیدگاه قرآن تنها محل و ممر درآمد زنان و تنها طریق تأمین معاش آنان تن فروشی و ارائه خدمات جنسی است؛ به طوری که در قرآن طنین اجورهن- اجورهن از بانگ الله‌اکبر بلندتر و رساتر است. رمز و اسم شب آن هم  در فقه اسلامی از این قرار است: "به مبلغ معلوم و مدت معلوم". در آیه ۶۰ سورۀ نور از زنان سالخورده که امیدی به زناشویی ندارند به «ازکارافتاده» یاد شده و به روشنی پیداست که منظور از «کار» فروش سکس و ارائۀ خدمات جنسی است. 
- دوم اینکه چون اسلام کار و حرفه و شغل زنان را تنفروشی تعیین کرده است - حالا یا با ازدواج دائم و دریافت مهریه و یا از طریق ازدواج موقت و به روش صیغه و توافق ساعتی و زمانی - لذا سن بلوغ و سن ازدواج زنان را تا حد ممکن یعنی به ۹ سالگی کاهش داده‌اند تا دوره و زمان بهره‌برداری جنسی از آنان افزایش یابد. با این تمهید گویا امتیازی هم به زنان تعلق گرفته که آنان می‌توانند از همان خردسالی با فروش سکس به استقلال اقتصادی دست یابند!
- پاسخ سوآل سوم به این صورت است که نگاه اسلام و قرآن به وجود زن به گونه‌ای است که به «فرج» زن اصالت می‌دهد. به عبارت دیگر نگاه اسلام به زن «فرج محور» است و هستی زن را در فرج وی خلاصه می‌‌کند. در حقیقت اسلام زن را نه انسانی کامل و مستقل همچون مرد، بلکه به مثابه زائده‌ای می‌شناسد که به گرداگرد عضو جنسی زنانه شکل یافته است. به همین دلیل مرد هنگام لمس هر نقطه از بدن زن، در واقع با وجود مستقلی به نام «فرج» تماس داشته و این عمل وی حکم جماع دارد و باید تطهیر شود. (مائده ۶) همچنین اصرار اسلام به حجاب زنان و پوشیدن سر و موی خود، تأکیدی است بر ضرورت پوشیدن فرج و نمادی است از حجاب فرج زن که به کل وجود او تعمیم یافته است. از مردان نیز خواسته شده که نگاه خود را از زنان باز بدارند، زیرا هر عضوی از بدن زن چون سر و مو و چهره، نشانی است از وجود «فرج» و بدان اشاره می‌کند. (نور ۳۰) یکی از کارکردهای حجاب، حفظ و حراست از همین کالای قابل معامله و قابل خرید و فروش است که پیرزنان فاقد آنند. از همین روست که در مورد زنان سالخورده که جذابیت خود را از دست داده‌اند و فرج آنان یعنی در واقع تمام وجودشان از حیز انتفاع ساقط شده است، لزومی به رعایت حجاب و پوشیدن بدن آنان دیده نمی‌شود.(نور ۶۰) 

نکتۀ از همه مهمتر اینکه، پستی و فروپایگی زنان در مقایسه با مردان، فقط دراین حقیقت قرآنی خلاصه نمی‌شود که ارث و دیه آنان نصف ارث و دیه مردان است و دیه بیضۀ چپ مرد از دیه کامل یک زن بیشتر است و یا حتی صراحتاً گفته شده «الرجال قوامون علی النساء»... بلکه اساساً حضور و وجود زن بدون مرد و بدون همراهی و پشتوانۀ مرد، مطلقاً هیچ ارزشی ندارد. به این حقیقت زمانی می‌توان به درستی پی برد که خوانش دقیقتری از آیه 282 سورۀ بقره داشته باشیم. در این آیه، به جهت گواهی بر یک معامله، هرگز شرط نگذاشته‌اند که چنانچه دو مرد پیدا نشد، لازم است که چهار زن شهادت دهند و نتیجه بگیریم که ارزش زن نصف مرد است؛ بلکه گفته شده است که اگر دو مرد حضور نداشته باشد، می باید یک مرد و دو زن شهادت دهند. پیداست که بدون حضور مرد، گواهی هزار زن نیز فاقد ارزش و اعتبار است. تازه اگر از این نکته هم چشم‌پوشی کنیم، خواهیم دید که ضرورت وجود دو زن به خاطر این نیست که با یک مرد (مرد غایب) برابر می‌شوند، بلکه به این دلیل است که اگر یکی از آنان پیمان کذایی را فراموش کرد، دیگری یادآوری کند. قرآن در اینجا پیشاپیش وجود ضعف و نقصی چون فراموشکاری را در زنان، فطری و مسلم و اثبات شده دانسته است.

مبارزات زنان

بخش عمده‌ای از علل دوام اسلام به سرکوب زنان وابسته است. اسلام بیشترین نیروی خود را از سلب حقوق زنان تأمین می‌کند و ایدئولوژی‌های اسلامی که برای کسب قدرت و حکومت کردن ساخته می‌شوند، از نوع طالبانی  و داعشی و نوع جمهوری اسلامی، تماماً بر پایه محدود ساختن حقوق و آزادی‌های زنان بنا شده و قوام یافته است. آخوندها و متولیان اسلام مدعی‌اند که اسلام آنچنان به زنان احترام می‌گذارد و به اندازه‌ای برای آنان ارزش و اهمیت قائل است که سوره‌ای از قرآن را به زنان اختصاص داده. این در حالی است که با سورۀ نساء در حقیقت نخستین خشت‌های بنای حکومت اسلامی، بر اصل محدود کردن و محروم ساختن زنان از حقوق و آزادی‌های طبیعی خود استوار می‌شود. (گذشته از این بهتر است جهت آشنایی با میزان احترامی که اسلام برای زنان قائل است، به این نکته توجه کنیم که مردان، هم بعد از ریدن و هم بعد از اینکه بدن زنی را لمس کردند، می‌باید وضو بگیرند و خود را پاک کنند! مائده ۶)

نگاه اسلام به زن به اندازه‌ای وحشی و عقب‌افتاده و قرون وسطایی و غیرانسانی است که هیچ مسلمان و ماله کشی قادر نیست این حفره و چالۀ گود و گشاد را هموار و صاف و صوف کند. بدون شک در دوران مدرن از همین نقطه و به علت همین ضعف، بیشترین ضربه و تخریب متوجه اسلام خواهد شد و دشمنِ اسلامی هیچ چاره‌ای برای آن در چنته ندارد. مشکل و معضل و مسئلۀ لاینحلی به نام زن، سیاه‌چاله‌ای است که سرانجام کل اسلام را در همه ابعادش به درون خود فرو می‌کشد و مضمحل می‌کند. مسائل زنان در عصر جدید و دوران مدرن بسیار متفاوت‌تر از آن شرایطی است که حتی بزرگترین متفکران اسلامی زمانی به فرض قادر بوده‌اند پیش‌بینی کنند. امروزه برابری زن و مرد و حقوق یکسان آنان و آزادی‌های زنان و استقلال و تسلط زنان بر تن خود، اموری است پذیرفته شده و حقوقی است تصاحب شده و برگشت ناپذیر. در دوران مدرن، تلاش و مبارزۀ زنان کشورهای اسلامی و به ویژه زنان ایران در جهت کسب حقوق و آزادی‌های انسانی و اجتماعی خود، به آشکار شدن هر چه بیشتر ماهیت زن ستیز و ضد بشر اسلام و به آگاهی عمیق‌تری از محتوای مُجرمانۀ قرآن منجر گردیده است. هر گامی که زنان در اثر مقاومت و مبارزه بی امان خود برای کسب حقوق از کف رفته و احترام و ارجمندی و کرامت لگدمال شده خویش توسط اسلام و قرآن به پیش می‌گذارند - نه فقط در جمهوری اسلامی بلکه در سرتاسر جهان اسلام - دشمنان الهیِ آزادی و متولیان اسلام و قرآن مجبور خواهند ‌شد صد گام به انتهای سوراخ‌های متروک و دفینه‌های تاریک و گورهای ماقبل تاریخ خود عقب نشینی ‌کنند. در دوران مدرن، چالش زنان با اسلام و قوانین شریعت، تجربه‌ای است جدید که دشمنِ اسلامی در مقابل آن خود را کاملاً بی دفاع یافته و دچار سرگیجه شده است. دشمنِ اسلامی به رغم هوشیاری بیمارگونه‌ای که در اثر چهارده قرن ستیزه با انسان و آزادی و همچنین قرن‌ها حفاظت و حراست از خود در برابر نابودی قریب‌الوقوع به دست آورده است، اما در برابر شرایط مدرن و متفاوت این دوران، کاملاً آشفته و متزلزل به نظر می‌رسد.
موج جدید آزادی‌ خواهی زنان ایران، جریانی است که به تنهایی قادر است اسلام را در همه حوزه‌ها و زمینه‌ها و ابعادش، اعم از اعتقادی و عبادی و ایمانی و هویتی و قانونی و اخلاقی، با چالش عمده‌ای روبرو سازد و دگرگون کند. همین روزها شاهدیم که چگونه آیت‌الله‌ها و کارگزاران حکومت اسلامی در برابر نبرد شجاعانۀ «دختران خیابان انقلاب» علیه حجاب و اصرار زنان به حضور در ورزشگاه‌ها، دست و پای خود را گم کرده و زبانشان به لکنت افتاده و به لاک دفاعی فرو رفته‌اند. (سخنان آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی و علی مطهری نایب رئیس مجلس اسلامی و رحمانی فضلی وزیر کشور دولت حسن روحانی در بارۀ پدیدۀ «دختران خیابان انقلاب» گویای این وضع است.)

تاکنون دشمنِ اسلامیِ مردم ایران، از طریق محدود کردن زنان در واقع کل جامعه را سرکوب و مهار می‌کرده است. به هر شکل و به هر میزان که زنان آزادی‌های انسانی و اجتماعی و حقوق از دست‌رفتۀ خود را بازپس می‌گیرند، به همان شیوه و به همان مقدار، کلیت جامعه در همه حوزه‌ها و عرصه‌های شناخته شده، گشایش‌های تازه‌ای را تجربه خواهد نمود.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

فاجعۀ حجاب

در این روزها که مسئلۀ حجاب در پی حرکت اعتراضیِ معروف به «دختران خیابان انقلاب» به مباحثه‌ای عمومی تبدیل شده، غالباً از حجاب به گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویا حجاب اسلامی اصولاً چیز خوب و پسندیده‌ای است و ظاهراً فقط نباید اجباری باشد. در بارۀ «حجاب اجباری» بسیار گفته می‌شود، اما اصل حجاب شرعی و مسائل و مشکلات انسانی و اجتماعی ناشی از آن، موضوع هیچ گفت و شنودی نیست.
وقتی گفته می‌شود حجاب اجباری، کمتر به این نکتۀ دستوری توجه می‌شود که در این ترکیب، صفت «اجباری» حشوِ زائد‌ است و «اجبار» جزء لاینفک «حجاب» است. حجاب اسلامی و شرعی اساساً اجباری است. حجاب اجبار دین است، اجبار ایمان است و مظهر و نماد و نشان اجبار و زور و ستمی است که مردان در جامعۀ مذهبی و مردسالار در تمامی سطوح به زنان وارد می‌آورند. حجاب اسلامی هیچوقت آزاد و اختیاری نبوده است. تنها فرقی که دارد، این است که چنین اجباری در جمهوری اسلامی صورت قانونی یافته و بر مؤمن و غیر مؤمن و برعموم مردم اعمال می‌شود. اگر حجاب اسلامی فی‌نفسه اجباری نبود، لزومی نداشت که هشتاد سال پیش حکومت وقت در جریان واقعۀ تاریخی معروف به «کشف حجاب» با آخوندها و دشمنان آزادی بجنگد، هزینه کند و ایرانیان را از اسارت آن رها سازد.

حجاب چیست؟ 

"حجاب در اسلام یعنی پوشش کامل بدن بجز گردی صورت و دستها. حجاب به معناى پوشاندن بدن زن در برابر نامحرم، از احکام ضرورى دین اسلام به شمار آمده و آیات متعددی در قرآن از جمله آیه ۵۹ سورۀ احزاب و آیات ۳۰ و ۳۱ سورۀ نور دربارۀ آن نازل شده است. نظر همۀ مذاهب اسلامی به اصل حجاب، به عنوان یکی از ضروریات دین است و این امر مورد قبول همه مسلمانان می‌باشد." 
این چند سطر خلاصۀ تمام مطالبی است که مسلمان‌ها در باره حجاب می‌گویند. در ظاهر موضوع ساده و پیش پاافتاده‌ای است؛ درست نظیر خود اسلام که با اظهار چند کلمه‌ای که شهادتین گفته می‌شود می‌توانی به اسلام مشرف شوی، اما هرگاه بخواهی نظر خود را تغییر دهی باید مرگ را بپذیری! حتی متن آیه‌های حجاب در نگاه اول، پی‌آمدهای ناگوار و ضدانسانی مترتب بر آن را به روشنی نشان نمی‌دهد.
اما صرف نظر از اینکه قرآن در بارۀ حجاب چه می‌گوید و یا مسلمان‌ها چه نظری دارند، تاریخ و تجربه به ما نشان داده است که حجاب اسلامی پوشش به معنی متعارف مانند آنچه که  مثلاً پوشش تابستانی یا لباس زمستانی گفته می‌شود نیست. یعنی چنین نیست که ما به تکرار از «آزادی پوشش» و «حق انتخاب پوشش» سخن بگوییم و گمان بریم در دفاع از آزادی‌های انسانی حق مطلب را ادا کرده‌ایم. همینطور حجاب وسیلۀ آرایش و آراستن هم نیست؛ این چادر یا روسری و یا هر تکه پارچه‌ای که بر سر می‌اندازند، لباس و پوششی سنتی و بومی و قومی هم نیست؛ حجاب محافظی در برابر آفتاب و سرما و باد و باران و گرد و غبار نیست؛ حجاب اسلامی رأی و ذوق و ذائقه و سلیقه و مد و پسند روز هم نیست. حجاب شرعی افساری است که به گردن زن مسلمان گره خورده، آنهم قبل از اینکه اجازه پیدا کند خودش را بشناسد؛ همانطور که اصولاً دین و مذهب و اعتقادات مذهبی در دوران کودکی و پیش از آنکه کودک قدرت تمیز و تشخیص بیابد از طرف والدین و جامعه و آخوند و مسجد و ملا، با اجبار و تهدید و مغزشویی به وی تلقین و تحمیل می‌شود. 
از طرفی کافی نیست که بگوییم در فرهنگ مردسالار به وسیلۀ حجاب اسلامی و شرعی تَن زن را گروگان می‌گیرند؛ بلکه متولیان دین با استفاده از این ابزار، کل جامعه را اعم از زن و مرد کنترل می‌کنند و راه‌ها و ریه‌های تنفس جامعه را مسدود می‌سازند. همچنین حجاب اسلامی فقط نماد بی حقوقی زن و یا جواز خروج زن از خانه نیست و فقط هم وسیلۀ توهین و تحقیر و سرکوب و تبعیض جنسیتی نیست؛ بلکه حجاب اسلامی نوعی تجاوز جنسی است. زن با حجاب اسلامی توسط جامعۀ مذهبی و مردسالار به طور پیوسته مورد تجاوز واقع می‌شود و این تجاوز مشخصاً تجاوز جنسی است. حجاب چون اختصاص به زنان دارد و تنها به زنان تحمیل می شود لذا باید تجاوز جنسی به حساب آید. این امر حقیقتی است که کمتر به آن توجه می‌شود و یا منتقدان تحت تأثیر ارعاب فضای مذهبی جامعه، سعی می‌کنند آنرا نادیده بگیرند. اما دقیق‌تر از همه باید گفت که اسلام با فاجعۀ حجاب، حق تعیین سرنوشت را از زنان سلب می‌کند و زنان را ذلیل  و مفعول و بی اراده می‌سازد. اسلام بوسیلۀ حجاب موضوع «محرم و نامحرم» را که امری است به غایت عقب‌افتاده و پست و بیابانی برجسته می‌سازد. اسلام از این طریق یکبار دیگر زیرکانه ماهیت انسانی زن را مورد تردید قرار داده و به محاق می‌برد و حقوق برابر زن با مرد را پایمال می‌کند. همین طرز تفکر قبلاً با آیه ۲۸۲ سورۀ بقره، گواهی و شهادت حتی هزار زن را بدون تأیید حداقل یک مرد، پوچ و بی اعتبار دانسته بود. اساساً مسئلۀ حجاب و مقولۀ «محرم و نامحرم» وسوسه‌ای است اهریمن‌ساخته و غیر انسانی که هرگز از تولیدات فکر سالم بشر نبوده و نیست.

حجاب انتخاب نیست؛

انسان فقط و فقط توسط انتخاب‌های آزادانه است که به ساحت وجود راه پیدا می‌کند، فطرت می یابد و طبیعت خود را آشکار می سازد. انسان با انتخاب‌های خود، هستی‌اش را به منصه ظهور می‌رساند؛ در صورتیکه مؤمن با ایمان خود حق انتخاب خویش را برای همیشه فرو می‌گذارد و از خود سلب آزادی می‌کند و بردگی را تحت عنوان عبدِ صالح یعنی گوسفند، به مثابه تنها شکل ظهورِ اسلامیِ انسان می‌پذیرد.
آن زن مسلمانی که می‌گوید حجاب انتخاب من است، چادر و مقنعه  و روسری انتخاب من است، آیا حاضر است حداقل یکروز در سال مثلاً تاپ و شلوارک انتخاب کند، مینی‌ژوپ انتخاب کند و بپوشد؛ یکبار هم بدون رعایت حجاب اسلامی به خیابان بیاید و ثابت کند که صاحب تن و بدن و صاحب اختیار خود می‌باشد. آیا در بین میلیون‌ها مسلمان حتی یک نفر پیدا نمی‌شود که چنین انتخابی داشته باشد؟ اگر جواب منفی است، پس قبول کنیم که حجاب انتخاب نیست، اجبار است، چونکه هیچ استثنایی نمی‌پذیرد.
چرا مرد مسلمان حجاب ندارد، چرا مرد مسلمان چادر نمی‌پوشد، روسری نمی‌پوشد و مو و بدن خود را از نامحرم پنهان نمی‌کند؟ اگر جامعه‌ و فرهنگی زن‌سالار وجود می‌داشت و ارزش‌های زنانه غلبه پیدا می‌کرد، چه بسا در چنین جامعه‌ای مرد و تن مرد به صورت کالا خرید و فروش می‌شد و تجاوزی که در بالا گفته شد از سوی زنان صورت می‌گرفت و نمادها و نشانه‌های خاص خودش را ظاهر می‌‌ساخت. شاید در جوامع مادرشاهی کهن که شکل‌هایی از آن در حوزۀ مدیترانه دیده شده، وجود مظاهری از این دست قابل تصور باشد.

پرچم دشمنان آزادی

سوء استفاده و تجاوز دیگری که در جامعۀ مردسالار و مذهبی نسبت به زنان صورت می گیرد، استفاده از آنان برای حمل پرچم اسلام در شرایط جنگی است(اگر چه اسلام دائماً مشغول جنگ است، جنگ با انسان، جنگ با آزادی...). حجاب اسلامی به ویژه در دورۀ کنونی و توسط اسلامگرایان به شکل ابزار تبلیغات سیاسی بطور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. حجاب اسلامی بخصوص در کشورهای اروپا و آمریکا از سوی مهاجران مسلمان وسیلۀ ابراز هویت مذهبی، دهن‌کجی به ارزش‌های جامعۀ غربی و آزاد و دموکراتیک، جداسریِ خیره‌سرانه با مردم این جوامع و در وخیم ترین تعبیر پرچمی است که دشمنان آزادی در بلاد کفر برافراشته‌اند و هل من مبارز می‌گویند.
مسلمانان با حجاب اسلامی پیوسته مشغول تظاهرات سیاسی‌اند. حجاب وسیلۀ تبلیغ اسلام و قدرت‌طلبی اسلام در فضای عمومی است. زنان محجبه در حقیقت با به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام، از جانب خود و نیز به نمایندگی از مردان مسلمان ابراز هویت و ابراز قدرت می‌کنند و به شکل نرم و موذیانه‌ای جهان آزاد را تهدید کرده و به جدابودگی و بیگانه گردانی و نفاق و تفرقه در جامعه دامن می‌زنند. وجود افراد محجبه در کوچه و بازار شهر به معنی کثرت گرایی و تنوع فرهنگی و آزادی عقیده و مذهب نیست. حجاب اسلامی پرچم جهاد علیه کفار است. پرچمی است که دشمنان آزادی برافراشته‌اند و  به آزاداندیشان و ناباوران و دیگران اعلان جنگ می‌دهند. حجاب پرچم جهاد اسلامی و جنگ با اراده و اختیار انسان و جنگ با آزادی است. زن محجبه در واقع همواره با حمل پرچم اسلام حرکت می‌کند. او پیوسته و پیگیر در حال اجرای اسلام است، حتی اگر خود بی خبر باشد.
در جنگ با جمهوری اسلامی و با لشکر دشمنان آزادی، باید پرچم را از دستشان گرفت و بر زمین کوبید.

مطالبی در همین ارتباط:

گفتمان حجاب محور
چشم اسفندیار حکومت اسلامی
روز کشف حجاب
از اسارت تا آزادی فقط یک گام است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com

۱۳۹۶ بهمن ۳, سه‌شنبه

جنبش دی‌ماه از دریچه‌ای دیگر

یکی از ویژگیهای بارز و متفاوت خیزش دی ماه ۹۶ در مقایسه با حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی و سیاسی پیش از خود که مورد توجه بسیاری از ناظران و تحلیلگران نیز واقع گردید، ماهیت غیر دینی و غیر مذهبی و حتا ضد مذهبی آن است. این ویژگی ابتدا در شعارهای معترضان تبلور یافت و سپس در حمله به برخی از نمادهای مذهبی و مکان‌های مقدس، واقعیت غیر قابل انکار خود را به اثبات رساند و بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد: شعارهایی چون نه اسلام نه قرآن هر دو فدای ایران، اسلام رو پله کردید مردم رو ذله کردید، توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه، آخوندها حیا کنید مملکت رو رها کنید، ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم، مرگ بر جمهوری اسلامی... و همچنین آتش زدن مسجد و امامزاده و تکیه و حسینیه، حمله به دفتر امام جمعه و تخریب آن و مهمتر از همه آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی با نقوش الله‌اکبر.
جنبۀ ضداسلامی این مورد آخر به اندازه‌ای گویا بود و به اندازه‌ای بر حاکمان رژیم اسلامی گران آمد که هر یک به نحوی واکنش نشان داده و سعی کردند آنرا عملی ضد ملی قلمداد کرده و افکار عمومی را از اهانت صریح معترضان به اسامی متبرکه و مقدس الله و الله‌اکبر نوشته شده بر پرچم منحرف سازند. آخرین آن واکنش تند قاسم سلیمانی بود.(۱) 

پس از انقلاب ۵۷ علما و فقهای اسلام و سازمان روحانیت شیعه با تشکیل حکومت اسلامی و با صرف تمامی ثروت‌ها و دارایی‌های ایران که به چنگشان افتاده بود و تلف کردن جان و عمر و زندگی هزاران انسان بیگناه، کوشیدند تا حاکمیت انسان و قوانین انسانی را نابود ساخته و به خدا و قوانین الهی بر روی زمین حاکمیت ببخشند. اما به علت مقاومت ملت ایران، این دسیسه و توطئه ضدبشری پس از چهار دهه تلاش مذبوحانه، به شکل خفت‌باری شکست خورده و حکومت اسلامی راه سقوط پیش گرفته ‌است. آخوندها و آیت‌الله‌ها و علما و فقهای اسلام امروز به چنان حقارتی دچار شده‌اند که از سر استیصال دست یک آفتابه دزد بیچاره را با گیوتین آهن‌بر قطع می‌کنند تا به وسیلۀ این نمایش مبتذل، نشان دهند که در اجرای دستورات الله و قرآن موفق بوده‌اند. در صورتی که اینبار اعتراض و تقبیح یکپارچه ملت ایران نسبت به این عمل وحشیانه، ثابت کرد که بریدن دست دزد با بریدن سر انسان‌ها توسط گروه داعش، ماهیت ضدبشری یگانه‌ای دارد و همگان از آن روی بر می‌تابند. (۲)

 خیزش دی ماه به اصطلاح عامیانه کمر جمهوری اسلامی را شکست و این نظام از این واقعه هرگز کمر راست نخواهد کرد و عاقبت زمینگیر شد. مردن یعنی آن فرایندی که در نهایت به مرگ منجر می‌شود، در مورد جمهوری اسلامی آغاز گردیده است. چنانچه خیزش دی‌ماه به قصد کفن و دفن جمهوری اسلامی باری دیگر اوج بگیرد، که بدون شک چنین خواهد بود، غیر قابل تصور نیست اگر آن زمان با یورش بی محابا به نمادهای مذهبی و اماکن مقدس اسلامی وَ هر آنچه نشانی از اسلام و آخوند دارد، آثار چهارده قرن تجاوز وحوش بیابان‌های عربستان به ایران را طی مدت کوتاهی بروبد و به زباله‌دان تاریخ بریزد.
خیزش دیماه در عین حال شکست علمای اسلام،  شکست روحانیت شیعه، شکست حکومت اسلامی و شکست اسلام در همه ابعادِ عقیده و عبادت، شریعت و نظام وَ سلوک و اخلاق را با صدای بلند اعلام کرد. اشتباه است اگر تصور کنیم که با سقوط جمهوری اسلامی فقط اسلام سیاسی است که شکست خورده و نابود می‌شود. این تازه از نتایج سحر است... به محض فروپاشی جمهوری اسلامی، نمایش عظیمی از فروپاشی باورها و اعتقادات اسلامی در زندگی و زبان و گفتار و رفتار مردم به ظهور خواهد رسید که نفرت عمیق ایران و ایرانی را از هر آنچه به آموزۀ اهریمن و آیین ضد بشر اسلام تعلق دارد نشان خواهد داد. امروز می‌توان اعلام کرد که ۱۴۰۰ سال حاکمیت اسلام و قرآن در ایران به نقطۀ پایان و بدون بازگشت خود رسیده است.

(۱) https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/10/28/1631164
(۲) https://www.radiofarda.com/a/iran-ampution-punishment-mashhad/28983358.html
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ دی ۱۰, یکشنبه

تکلیف ما با آخوندها چیست؟

تجربه و تاریخ نشان داده است که آخوندهای شیعه مثل گربۀ مرتضی‌علی، تاکنون به هر شکلی که سقوط کرده‌اند، دست‌آخر بر روی دوپای خود قرار گرفته و جان به سلامت برده‌اند: بعد از سقوط صفویان، پس از جنگ‌های ایران و روسیه در زمان عباس‌میرزا، پس از جنبش باب و سرانجام در دورۀ رضاشاهی. در همۀ این مقاطع سرنوشت‌ساز، امکان نابودی آخوندها تا حدود زیادی فراهم بود؛ اما به سبب آلودگی مذهبی و دین‌زدگی جامعه، ناآگاهی عمیق توده‌ها و سستی و مماشات روشنفکران، روحانیت شرور و تبهکار شیعه موفق شد پس از کوتاه‌زمانی که به سوراخ‌ها خزیده و از دیده‌ها پنهان شده بود، دوبار سر بیرون آورده و دسیسه‌چینی و توطئه‌گری علیه آزادی و انسان و علیه رشد و پیشرفت و تحول و ترقی جامعه را از نو آغاز کند.

امروز که ملت ایران پس از چهل سال حاکمیت و سلطۀ مسلحانۀ آیت‌الله‌ها و حجج اسلام، پس از چهل سال دزدی و غارت و قتل و جنایت و تجاوز و بی‌ناموسی و ظلم و ستمکاری توسط فقها و روحانیت شیعه، به صورت یکپارچه و به طرزی شجاعانه و هیجان‌انگیز و باشکوه، در سرتاسر کشور بر ضد حکومت اسلامی بپا خاسته‌ است، باید موقعیت‌شناس بود و تکلیف خود را با آخوندها یکسره کرد. نباید فرصت فرار به آخوندها داده شود. نباید دوباره مرتکب اشتباهی تاریخی شویم. باید دانست که در راه نابودی آخوندها، هرگونه تعلل و اهمال و کوتاهی به ویژه در این فرصت غیرقابل تکرار و در این مقطع بی نظیر تاریخی، اشتباهی است که آیندگان هرگز بر ما نخواهند بخشید. نباید اجازه داد آخوندهای حیله‌گر پس از مدتی اختفاء، به شکلی نامتصور و از جایی غیر قابل پیش‌بینی، دگرباره ظاهر شوند و به تبهکاری و شرارت در جامعه مشغول گردند. باید در این فرصت استثنایی و در بحبوحۀ نبرد با حکومت سفاک اسلامی، حوزه‌های علمیه را نابود کرد. باید خشت خشتِ بناهای مذهبی را بیرون کشید و بر سر آخوندها خُرد کرد. باید همانطور که جوانان وطن در شب و روز گذشته، به زیبایی و با شجاعت دفتر امام جمعۀ ملایر را تخریب کرده و به آتش کشیدند، یکایک لانه‌ها و مخفی‌گاه‌های آخوندها را یافته و نابود کرد. 
کار و شغل آخوندها ارائۀ خدماتِ پس از مرگ است. بنابر این منبعد نباید هرگز هیچ آخوندی در بیرون از حصار گورستان‌ها دیده شود. باید هرکجا آخوندها و آیت‌الله‌ها و حجج اسلام و آیات عظام و مراجع تقلید را یافتید، ریش و پشم‌شان را تراشیده و تا روز محاکمه در دادگاهی صالح، در قفس نگهداری شوند. اصولاً هیچ جامعه‌ای به آخوند احتیاجی ندارد. آخوند و ملا و روحانی، عنصر کلاش و کلاهبرداری است که  مانند کپک خود را به انسان و به جامعۀ بشری تحمیل کرده است.

چند نکته پیرامون قیام ملت ایران

مراقب باشیم و بدانیم که نیرنگ و نادانفریبیِ اصلاح‌طلب‌ها و نواندیشان دینی و حیله‌گری شتر- گاو- پلنگانی به نام ملی- مذهبی‌، هرگز پایان نمی‌گیرد. ایشان با استدلالی بی پایه، مبنی بر اینکه تعرض به آخوندها و مراکز مذهبی و مقدسات اسلامی، دست حکومت را برای سرکوب معترضان باز می‌گذارد، فقط و فقط به نجات آخوندها و حراست از باورهای مذهبی خود می‌اندیشند و هرگز دغدغۀ آزادی و دموکراسی نداشته و ندارند.
سازمان‌ها و فرقه‌های تروریستی نیز طبق معمول در چنین فضاهایی، همواره در صف اول نوبت گرفته‌اند و همه چیز را به خود نسبت می‌دهند و شعارهای خودشان را سر می‌دهند و از اینکه مثل انیمیشن «کارخانۀ هیولاها» مردم را بترسانند، انرژی کسب می‌کنند و لذت می‌برند. 
همچنین نباید فریب دشمنان دموکراسی و فرصت‌طلبان و عوامل استبداد از نوع سلطنت‌طلب که دندان تیز کرده‌ و در این چند روز گذشته حسابی به تکاپو افتاده‌اند را خورد. اینان شرکای سنتی سازمان روحانیت هستند و به آخوند و مذهب به عنوان بهترین ابزار مهار و کنترل جامعه شدیداً نیاز دارند. هر دو نهاد سلطنت و نهاد دین، ریشه در جادو و در مناسبات پیشامدرن داشته و محتاج و مکمل یکدیگرند. نهاد واپسگرای سلطنت به طور خودکار روابط و مناسبات ارتجاعی،عقب‌مانده و ضدتاریخی را در جامعه بازتولید می‌کند. اشخاص وابسته به نهاد سلطنت طی دو سه روزی که از آغاز قیام مردم علیه جمهوری اسلامی می‌گذرد، پی در پی بیانیه و پیام صادر می‌کنند و می‌کوشند خود را به عنوان رهبری قیام به مردم تحمیل کنند. اینان بوی کباب شنیده‌اند، در صورتی که دارند خامنه‌ای داغ می‌کنند! 
اگر از همین ابتدا با هوشیاری صف دشمنان آزادی و دموکراسی را از صف خود باز نشناسیم، فردای پیروزی،  به عنوان مثال مجلس مؤسسان و مجلس تدوین قانون اساسی را که اهمیتی حیاتی دارند، بعید نیست تعداد زیادی از اسلامگرایان و عوامل استبداد و تروریستها و دشمنان آزادی اشغال کنند. مراقبت در برابر انحرافات احتمالی وظیفۀ خطیر افراد و نیروهای مبارز و آگاه است.
این نکته را هم به یاد داشته باشیم که از شعارهای مذهبی چون «الله‌اکبر» که شعار تروریست‌هاست، جداً پرهیز کنیم. مدرن و سکولار و لائیک بودن این انقلاب، نسبت به انقلاب اسلامی و شورش واپسگرایانۀ 57 باید در شعارهایش بازتاب داشته باشد.
در پایان می‌توان آرزو کرد ای کاش مردم کشورهای آزاد و دموکراتیکِ اروپا و آمریکا به خیابان‌ها بیایند و با تظاهرات خود از قیام ملت ایران پشتیبانی کنند و فقط به حمایت لفظی رهبران خود دلخوش نباشند.

پیروز باد قیام ملت ایران علیه حکومت جهل و جنایت اسلامی
-------------------------------------------------------------------------------------------------
۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۶
۳۱ دسامبر ۲۰۱۷
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۶ آذر ۱۱, شنبه

حکایت تکراری زمانه‌های سرکوب

معمولاً کتاب نخستین قربانی نظام‌های استبدادی است. کتاب و توسعاً متن مکتوب به طور سنتی منشاء آگاهی است، لذا هیچ سیستم سیاسیِ سرکوبگری علی‌الاصول نمی‌تواند به امر کتاب و مطالعه بی اعتنا بماند. از نگاه عوامل استبداد، کتاب سند و مدرک غیر قابل انکار مخالف و مخالفت است. اسلحه و مهماتی است که در خانه دشمن یافت می‌شود. هر کجای دیگر که دیده شد اهمیتی زیادی ندارد، اما نزد مخالفان سلاح مرگباری است. مردم جوامع اسیر استبداد نیز در اثر تدوام سانسور و سرکوب، رفته رفته به قلم و دفتر و کاغذ و کتاب خود به مثابه وسایل و آلات جرم می نگرند. در دوران پهلوی هر گاه مأموران ساواک به خانه یا محل کار مخالفی که غالباً «خرابکار» نامیده می‌شد هجوم می‌آوردند، قبل از هر چیز کتاب‌های آن شخص را توقیف می‌کردند. صادق چوبک در شرح خاطرات خود می‌گوید به هنگام احساس خطر کتاب‌ها و دفترها و دست‌نوشته‌های خود را درون صندوقی فلزی قرار می‌داده و در باغچه حیاط خانه‌اش چال می‌کرده است.

یادم است سالها‌ی 60-61 درست در بحبوحۀ بگیر و ببندها و بازداشت‌ها و اعدام‌ها و در آغاز دورانی که آخوندها در پی محکم کردن پایه‌های حکومت خود خفقان نفسگیری بر جامعه حاکم کرده بودند، به طور اتفاقی با صحنه‌ای روبرو شدم که مدتی پیش از این نیز در شهر محل اقامتم در ترکیه برایم تکرار شد.
در مشهد یعنی شهر زادگاهم، دو طرف جاده‌ای که به فرودگاه شهر منتهی می‌شد و بعدها به «بولوار فرودگاه» شهرت یافت، جنگلی مصنوعی احداث کرده بودند که با سایه‌ها و زیبایی‌ها و هوای فرحبخش خود به تفرجگاه مناسبی برای مردم ساکن محل تبدیل شده بود. من و همسالان نوجوانم از باریکه راه‌های این نهالستان برای بازی و دویدن و دوچرخه‌سواری استفاده می‌کردیم.
صبحِ یکی از همین روزها در تابستان سال 60 یا 61 بود (دقیق یادم نیست) که متوجه شدم باریکه راه جنگلیِ مقابلم با تلی از کتاب مسدود شده است. ظاهراً در تاریکی شب صدها جلد کتاب را در محل رها کرده و گریخته بودند. هنوز شبنم سحرگاهی به جلد کتاب‌ها نفوذ نکرده بود. رد چرخ‌های وسیلۀ حمل کتاب‌ها روی خاک پیدا بود و نشان می‌داد که هر کس بوده به سرعت از محل دور شده است. به نظر می‌رسید یک نفر کتابخانۀ شخصی‌اش را با شتاب و بدون فرصت تأمل و جدا نمودن کتاب‌های بدون مشکل، یکجا عقب وانت‌بار ریخته و با هول و هراس و در حالی که مدام بر می‌گشته و پشت سر و اطرافش را می‌پاییده که مبادا کسی تعقیبش کند، در وسط جنگل رها کرده و گریخته است. کتاب‌هایی که تا یکروز قبل در قفسه‌های رنگ‌آمیزی شده و براق با احترام نگهداری می‌شد و بعضاً زینت بخش سالن‌ پذیرایی بود و صاحبش به این دارایی افتخار می‌کرد، اکنون با بی احترامی بر زمین خاکی و در میان خار و خاشاک شبیه کودکی سر راهی رها شده و سرپرستشان با شرمندگی از محل گریخته بود. من که به دلیل بی تجربگی وخامت اوضاع را درک نکرده بودم، با بی احتیاطی تعدادی از کتاب‌ها را همراه خودم به خانه آوردم.

از این اتفاق چند هفته‌ای گذشت و هنوز خواندن کتاب‌ها را تمام نکرده بودم که یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستان که مدتی بود از وی بی خبر بودم به سراغم آمد و از من خواهش کرد تا مقداری کتاب را برایش نگهداری کنم. پدرش عضو حزب توده بود و احتمال داشت به خانه آنها حمله کنند. دوستم از این ماجرا طوری با خونسردی صحبت می‌کرد که من اهمیتی به موضوع ندادم. ولی زمانی که یک دستگاه کامیون حامل ده‌ها جعبه و کارتن مقوایی پر از کتاب مقابل خانۀ ما ایستاد، راستش مقداری ترسیدم. 
اما برای من عدو سبب خیر شد. یکی از اتاق‌های خانۀ ما پر از کتاب شده بود. من سالهای طولانی در میان انبوه کتاب‌هایی که در هم و بر هم روی هم چیده شده بود و هیچکس سراغشان را نمی‌گرفت، می‌گشتم و لذت می‌بردم. در اثر این اتفاق به اندیشه‌ها و ایده‌ها و دیدگاه‌هایی پی‌بردم و با جهان‌هایی آشنا شدم که شاید در غیر این صورت برای بخصوص من با توجه به شرایط و موقعیت زندگی‌ام، چنین توفیقی هرگز امکان نداشت. از سوی دیگر خانه‌نشینی و غرق شدن در مطالعه، همه کنجکاوی‌های سالهای جوانی‌ام را انگار پاسخ می‌داد و مرا از آن بیرون که پر از مرگ بود و اعدام و ترور و زندان، محافظت می‌کرد.
اما این آرامش و امنیت روزی به پایان رسید و عاقبت سراغ پوست به دباغخانه افتاد. سال 89 که مأموران وزارت اطلاعات در پی شناسایی‌ من به عنوان وبلاگنویس منتقد به خانه‌ام در کرج یورش آوردند، به همراه وسایل مورد نیاز چند جلد کتاب هم توقیف کردند. البته این عمل هیچ کمکی به آنها نمی‌کرد. توقیف کتاب رفتاری مبتذل و غیر ارادی و عادت موروثی یک رژیم استبدادی بود.
دشمنی با کتاب در دی ان ای رژیم‌های دیکتاتوری است. در این نظام‌ها کتاب و مطالعه امری آزاد و عمومی نیست و به هر چیزی که به اندیشه و زبان و بیان مربوط می‌شود به چشم دشمنی می‌نگرند که می‌باید به شدت تحت کنترل قرار گیرد. سال گذشته  در روزها و هفته‌های بعد از کودتای 15 ژولای در ترکیه، هنگام پیاده‌روی در ساحل دریا و جنگل‌های اطراف محل سکونتم، جا به جا به صحنه‌هایی بر می‌خوردم که افرادی کتاب‌های خود را مخفیانه آورده مثل زباله در زیر بوته‌ها و مکان‌های دور از چشم ریخته و دور شده‌ بودند. می‌توانستم حدس بزنم که هنگام فرار با چشمانی گشاده و هراسناک، آماده بودند تا هر نسبتی را با کتاب‌هایی که پیش از خواب بسیاری از شب‌هایشان را پر معنا و معمایی کرده بود انکار کنند. چقدر ظاهر تنها و ترحم‌انگیز این کتاب‌ها شبیه جنین‌های سِقط شده و رهاشده در تصاویر مربوط به صفحۀ اخبار حوادث روزنامه‌ها بود!
از سال 2016 و در پی کودتای 15 ژولای، در جامعۀ ترکیه شرایطی مشابه تمامی دوران‌های سرکوبی و خفقان شکل گرفته است که البته بحث آن موضوع این یادداشت کوتاه نیست. برای من که از سرزمینی گریخته‌ام که همواره بی هیچ خطایی متهم بوده‌ایم و حتا از ترس مجازات به جرم بی گناهی، هر شب را با هول و هراس خوابیده و بیدار شده‌ایم و در تمام کابوس‌هایمان شبح طناب دار حضور داشته، البته که شرایط امروز جامعۀ ترکیه چیز تازه‌ای نیست و ترسی بر نمی‌انگیزد. فقط چیزی که هست تحمل ابتذالِ استبداد اندکی سخت به نظر می‌رسد. در این کشور نیز بی احترامی به کتاب‌هایی که غرقه در گل و لای ساحل رخوتناک دریای مرمره با ورق‌های باز خود زبان به اعتراض گشوده‌‌اند، حکایت تکراری زمانه‌های سرکوبی و اختناقی است که سرتاسر تاریخ بشر را نقطه‌گذاری کرده است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
2 دسامبر 2017
ترکیه - یالووا
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com