۱۳۹۹ تیر ۱۳, جمعه

جزیرۀ دزد‌ها

در زمان شاه حکایتی بین عامۀ مردم رواج داشت به این مضمون که یک توریست آمریکایی هنگام بازگشت از ایران، در جواب دوستان و همشهریان کنجکاو خود که از وی می‌پرسند ملت ایران چگونه مردمی هستند، می‌گوید:"من در شگفتم که ۳۵ میلیون ... که دائمأ دستشان در جیب یکدیگر است، در عین حال با هم در صلح و صفا زندگی می‌کنند."

شاید به همین دلیل بود که آمریکایی‌ها به ایران «جزیرۀ ثبات» لقب داده بودند!

این روزها که اخبار دزدی‌های مدیران و مسئولان رژیم اسلامی بسیار شنیده می‌شود و محاکمات نمایشی و خر رنگ کن مفسدان و رشوه‌خواران به مرحلۀ بی‌سابقه‌ای رسیده است، طبق معمول هر فرد و گروه و جریانی، مشغول گرفتن ماهی خودش از این آب گل‌آلود است. در این میان طرفداران ذوق زدۀ رژیم گذشته نیز با مقایسۀ مقامات جمهوری اسلامی با آدمهای حکومت شاه در دزدی و حیف و میل ثروت‌های کشور و اموال ملت، به شاه و خانوادۀ سلطنتی و دزدهای درباری نمرۀ قبولی می‌دهند؛ چونکه معتقدند مقدار دزدی آخوندها و پاسدارها به مراتب بیشتر از دزدی‌های عوامل رژیم پهلوی است.
اگر این دیدگاه را ملاک تحلیل تاریخ قرار دهیم، می‌شود چنین نتیجه گرفت که از دیرباز تا کنون فقط دزدها بر ایران حکومت کرده‌اند. البته دو گروه متفاوت: دزدهای خوب و دزدهای بد. 
دزد‌های خوب مثل رژیم شاه که هم نسبتاً کمتر می‌دزدیدند و هم در زندگی خصوصی مردم دخالتی نمی‌کردند و به خوراک و پوشاک کسی گیر نمی‌دادند. دزد‌های بد همین آخوندها هستند که دکل نفتی را در روز روشن می‌دزدند و تا توی شلوار مردم هم سرک می‌کشند و امر و نهی می‌کنند.

بنابر این اگر نظر و اعتقاد افرادی که به بازگشت سلطنت دلبسته‌اند، مبنی بر اینکه در رژیم شاه دزدی و فساد خیلی کمتر بود را قاعده قرار دهیم، می‌بایست چنین نتیجه گرفت که با تغییر رژیم در ایران، فقط شیفتِ کاریِ دزدها عوض می‌شود: آخوندها و پاسدارهای دزد می‌روند کنار و گروهی دزد تازه نفس جانشین آنها می‌شوند.
بررسی و مقایسۀ کارنامۀ رژیم سلطنتی پهلوی و رژیم اسلامی آخوندها، متأسفانه به این بدبینی منطقی و یأس سیاسی دامن می‌زند و این باور عامیانه را تقویت می‌کند که گویا در ایران حاکمان و دولتیان و صاحب منصبان و مصادر امور... جملگی دزدند.
اکنون می‌توان فهمید که چرا مردم ایران برای سرنگونی رژیم آخوندهای دزد، سعی و کوشش جدی نمی‌کنند؟ 
ساده ترین پاسخی که به ذهن می‌رسد این واقعیت است که هیچکس مایل نیست جاده صاف‌کن گروهی دزد تازه نفس شود. 

از طرفی یکی از دلایلی که سلطنت طلب‌ها بر سکولار و لائیک بود خود و رژیم محبوبشان بیشتر از جنبه‌های دیگر آن تکیه و تاکید می‌کنند و با نمایش عکس‌های دختران مینی‌ژوپ پوشِ زمان شاه و انتشار عکس‌ها و فیلم‌های لُختی پُختیِ خانوادۀ رضا پهلوی، تبلیغات فریبکارانۀ وسیعی به راه انداخته‌اند، این حقیقت است که تلاش می‌کنند تا جنبه‌های مشترک رژیم پادشاهی با نظام نکبت آخوندی یعنی استبداد و سرکوبگری و همچنین فساد و دزدی را پنهان کنند و یا فرعی و کمرنگ نشان دهند.
حال اگر فرض کنیم که عوامل «فرقۀ تبهکار» سابق موفق شوند به قدرت باز گردند، از هم اکنون پیداست که رژیم بعدی صد در صد سکولار خواهد بود: رژیم دزدهای سکولار.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ تیر ۵, پنجشنبه

«کشور‌ عادی» چگونه کشوری است؟

مدتی پیش از این مایک پمپئو وزیر امور خارجۀ آمریکا که از شکنجه‌گران سابق سازمان سیا و جنگ طلبی وحشی و از داعشی‌های مسیحی است، از ایران خواسته بود که مانند «کشوری عادی» رفتار کند. او این سخن را همین چند روز گذشته نیز تکرار کرد.
منظور آمریکایی‌ها از کشور عادی، صرف نظر از اینکه رژیم سرکوبگر و ماجراجوی اسلامی بر ایران حاکم باشد و یا ملت ایران دولت دموکراتیک و مورد قبول خود را تأسیس کند، موضوعی شناخته شده و ثابت است. این نظر و دیدگاه، بویژه زمانی که به کشور‌های موسوم به "جهان سوم" مربوط می‌شود، معنی دقیقتری پیدا می‌کند.
نگارنده در این یادداشت، 10 ویژگی بارز یک کشور عادی از نگاه دولتمردان آمریکا را به اختصار شرح داده است:

- به زعم آمریکایی‌ها، کشور عادی یعنی کشوری که استقلال ندارد و سرسپردۀ آنهاست. دولت‌های آمریکا همواره دشمن استقلال ملت‌ها بوده‌اند. سیاست‌مداران آمریکایی از کشورهای مستقل نفرت دارند.

- کشور عادی کشوری است که اجازه می‌دهد آمریکا سفارت‌خانه‌ای به وسعت یک شهر با چند هزار جاسوس و مستشار و مأمور سیا دائر کند و ده‌ها پایگاه نظامی به هزینۀ کشور میزبان در آنجا مستقر سازد.

- کشور عادی حق ندارد خودش تسلیحات نظامی مورد نیازش را تولید کند؛ بلکه باید سالانه میلیاردها دلار از دارایی‌های مردم گرسنه‌اش را از آمریکا و انگلستان و اسرائیل اسلحه بخرد، خود را وابسته و سرمایه‌داران سیری‌ناپذیر آمریکایی و اروپایی را پروار کند.

- کشور عادی جولانگاه شرکت‌های آمریکایی و سرمایه‌سالارانی است که به جای اینکه مانند دوران قدیم برده بخرند و برای بیگاری به آمریکا ببرند، به نام سرمایه‌گذاری و با هزینۀ کمتری، خود به سراغ برده‌ها می‌روند.

- کشور عادی حق ندارد مطابق قوانین خود، مأموران و نظامیان و اتباع آمریکایی که در خاک آن کشور مرتکب جرم و جنایت شده‌اند را محاکمه و مجازات کند.

- یک کشور عادی اجازه می‌دهد تا انجمن‌های استعماری و شرکت‌ها و سازمان‌هایی مشکوک مانند "سازمان پزشکان بدون مرز" آزادانه در آن کشور به تحقیقات و جمع‌آوری اطلاعات بپردازند و هرگونه آزمایش پزشکی و تست دارویی و شیمیایی و بیولوژیک بر مردمان و محیط زیست آنجا انجام دهند.

- یک کشور عادی باید همچون فردی کور، اشغالگری‌ها و جنایات اسرائیلی‌ها را نادیده بگیرد و آن دولت متجاوز را به رسمیت بشناسد و نفت مجانی هم در اختیارش بگذارد. همچنین، کشور عادی کشوری است که «امنیت منطقه» را به خطر نمی‌اندازد. منظور آمریکایی‌ها از امنیت منطقه یعنی امنیت اسرائیل.

- کشور عادی شبیه مصر است: فقیر، عقب افتاده، اسیر دیکتاتوری نظامیانی سرکوبگر و گوش به فرمان اربابان آمریکایی. کشوری با عظمتی باستانی که به زائده‌ای در کنار اسرائیل تبدیل شده است.

- کشور عادی همچون عربستان سعودی است: دولتی سرسپردۀ آمریکا و معروف به «گاو شیرده» که از سوی مدعیان آزادی و دموکراسی و حقوق بشر، اجازه دارد هیچ آزادی و حقوقی برای ملتش به رسمیت نشناسد و مردم را در میدان شهر با شمشیر سر ببرد.

- کشوری عادی است که اگر آن کشور عراق و سوریه و ایران باشد، باید بتوان در نهایت آنرا تجزیه و تکه تکه کرد و از تکه های آن «خاورمیانه بزرگ» ساخت.
*

جهان با همه دگرگونی‌های شگفتی‌آورش، اما همواره شبیه قرن نوزدهم باقی خواهد ماند: جهانی شامل استعمارگران و کشورهای عادی. ایران هرگز «کشوری عادی» نخواهد شد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۲, جمعه

تبلیغات مبتذل سلطنت طلب‌ها

چند وقتی است که اعضای «فرقۀ تبهکار سابق» تصمیم گرفته‌اند تا به کمک سناتورهای جنگ طلب آمریکایی و ترامپ و نتانیاهو و بن‌سلمان، ایران را از «فرقۀ تبهکار لاحق» پس بگیرند. یعنی کاخ‌ها و ویلاها و املاک و اموال غیرمنقولی را که به هنگام فرار از ایران در سال ۵۷، قابل حمل با چمدان و هواپیما نبود و لاجرم در ایران جا گذاشته بودند، پس بگیرند. به همین منظور فعالیت‌های تبلیغی و لوسی را شروع کرده‌اند که بعضاً بسیار پیش پا افتاده و بچه‌گانه است و مرغ  پخته را هم به خنده می‌اندازد. 
از جمله اینکه اخیراً همسر رضا پهلوی، که ظاهراً از رفت و آمدهای مکرر و ملال‌انگیز مابین آشپزخانه و اتاق خواب خسته و دلزده شده بوده است، دفعتاً و بدون مقدمه افتاده است در کار سیاسی و پروپاگاندا به نفع سلطنت‌طلب‌ها و ساواکی‌ها و عوامل استبداد سابق. وی در قالب اداهای خیریه‌ای، چند کارتن خرت و پرت به عنوان هدیه و کمک با خود برداشته و به همراه یک تیم فیلمبردار و برنامه‌ساز و تبلیغاتچی حرفه‌ای از تلویزیون معلوم‌الحال ایران اینترنشال، رفته است یونان به سراغ پناهجوهای ساکن در کمپ‌های جزیرۀ لسبوس و آتن؛ البته به قصد تهیه یک شوی تلویزیونی.

اگر ویدئوی تبلیغاتیِ خانم یاسمین پهلوی تحت عنوان «پناهجویان بی صدا» را با دقت تماشا کنید، خواهید دید که رفتار این خانم به هنگام دیدار با پناهجوهای ساکن کمپ‌های یونان، شبیه رانندۀ خواب‌آلودی است که از جاده اصلی منحرف شده. طفلکی با آن چهرۀ مغموم و معذب و آن خنده‌های زورکی، نشان می‌دهد که وی را به اجبار و با کراهت به این کار و به این سفر تبلیغاتی - که هیچ استعدادی هم در آن ندارد – واداشته‌اند. احتمال اینکه آن مادرشوهر وحشتناک، عروسش را به این دردسر انداخته باشد بسیار زیاد است! به هر حال رفتار شاهزاده و مادرش نسبت به ایشان، شاید به نوعی مصداق «خشونت خانگی علیه زنان» محسوب شود و قابل پیگرد قضایی هم باشد؛ مخصوصاً در حق فرد بیماری که شنیده‌ایم سرطان هم دارد.
در هر صورت خانم یاسمین پهلوی در سر راه خود به یونان، یکی از این مطرب‌های لوده و دلقک به نام آرش لباف را از کنسرت «دلارهای عربستان» برداشته و برای عوامفریبی و جذاب کردن تبلیغات مورد نظر سلطنت‌طلب‌ها، همراه خود به یونان می‌برد. آرش هم به نسبت دستمزد و دلارهایی که دریافت کرده است ورجه وورجه‌هایی می‌کند و جای دوست و دشمن را نشان می‌دهد. 

در یونان تعدادی از این «کیس»‌های پناهندگی به خانم پهلوی نزدیک می‌شوند، فیلم و عکس می‌گیرند، مصاحبه می‌کنند و درواقع از فرصت استفاده کرده و برای پروندۀ پناهندگی خود مدرک و سند و اصطلاحاً «کیس خطر» می‌سازند. همۀ اینها آدمهای زرنگی هستند. طبیعی است که هر کسی به فکر موفقیت خودش باشد. به عنوان مثال همین جوانکی که گفته می شود بوکسور است و در پی پناهندگی است، از جملۀ همین «کیس» هاست و خانم یاسمین پهلوی هم با بوق و کرنا از وی حمایت کرده است. 
اما خب افرادی هم بودند که از سختی‌ها و دربدری و گرسنگی می‌گفتند و گریه می‌کردند. اینکه پناهجویان آواره و بی خانمانی را که در برابر دوربین و تماشاچیان اشک می‌ریزند، بازیچۀ مطامع سیاسی خود کنیم، نهایت بی‌اخلاقی است. رفتار شما که از لطافت کودکان بی‌سرپرست و رنجور و بهت‌زده، جهت تبلیغات سیاسی سوء استفاده می‌کنید، دور از انسانیت است.
همین چند روز پیش آقای سام قندچی مطلبی را با توجه به این قبیل بی اخلاقی‌ها منتشر کرد و یادآور شد که:" هیچوقت حرفهایی را که آدمها تحت فشار بیان کرده اند، حتی برای نیت خیر پخش نکنید. بعداً نه تنها آنها در شرایط عادی احساس کوچک شدن خواهند کرد و از خودشان و شما نفرت پیدا خواهند کرد، بلکه شما هم بی اعتبار خواهید شد. حالا چه آن حرفها اعترافات تلویزیونی یک زندانی باشد، چه سخنان یک پناهنده یا بیخانمان در شرایط بدبختی و بی پناهی... سازندگان این نوع برنامه ها در موضع اپوزیسیون، افرادی با همان طرز فکر هستند که در موضع پوزیسیون اعترافات تلویزیونی درست می کردند. از بدبختی مردم برای خوب جلوه دادن خود استفاده نکنیم."

تا اینجا از تأسف برای دیگران گفتیم؛ اما از تأسف به حال خودمان:

در قسمتی از این گزارش تبلیغاتی که واضح است همه دیالوگ‌ها از قبل آماده و تمرین شده است، رضا پهلوی از طریق اسکایپ با تعدادی از پناهجوها صحبت می‌کند. وی ذوق زده از چاپلوسی‌های یکی از پناهجوهای جاهل و بیسواد که او را شاهنشاه ایرانزمین می‌خواند، به طور ضمنی ملت ایران را تهدید می‌کند. آن پناهجو از جانب والدین خود، یعنی لابد «نسل ۵۷ تی»، از شاهزادۀ ساواکی‌ها به دلیل انقلابی که به سرنگونی دیکتاتوری ابوی ایشان منجر شد، معذرت خواهی (!) می‌کند. بلافاصله رضا پهلوی می‌گوید:" مبنا باید بر مبنای بخشش و پیشرفتن باشد تا انتقام جویی و دور باطل خونریزی، که هیچوقت وضعیت را عادی نخواهد کرد."
در اینجا یکی نبود که به این شاهزاده متوهم بگوید که آخر تو ... کی باشی که یک ملت را به خاطر انقلاب ۵۷ به انتقام و خونریزی تهدید کنی. لابد پشتگرمی رضا پهلوی به گله‌ای از وحوش شاه‌الهی و سلطنت‌طلب است که هر روز و شب در تلویزیون‌های لس‌آنجلسی و سایت‌ها و فضای مجازی به هر مخالف و منتقدی فحاشی می‌کنند و چنگ و دندان نشان می‌دهند. شاید امید رضا پهلوی به روزی است که همین شعبان بی مخ‌ها را با چماق و زنجیر و میل گرد آهنی در کف خیابان‌های تهران به جان مردم بیاندازد تا از ملتی که پدر دیکتاتور و فاسد و جنایتکارش را مثل موش دمش را با انبرک گرفتند و از کشور بیرون انداختند، انتقام بگیرد.
در بخش دیگری از این ویدئو تعدادی افراد نادان همان شعارهای کلیشه‌ای و تکراری پهلویچی‌ها را مثل "رضا شاه روحت شاد" و "درود بر پهلوی" سر می‌دهند و یا صحبت‌های زشت و توهین آمیزی در جریان است از جنس تبلیغات فاحشه‌خانۀ «من و تو» برای مافیای پهلوی... که گویا ملت ایران لایق استبدادِ خانوادۀ دزد و فاسد پهلوی نبوده‌اند. مثلاً ملت ایران لایق اشرف هروئین فروش و شاپورغلام‌رضای باجگیر و جنده‌باز نبودند که انقلاب کردند!؟

ببینید رژیم نکبت اسلامی و آخوندهای بی همه چیز ما را به چه روزی انداخته اند که تکه‌ای از مدفوعی که خودمان در سال ۵۷ دفع کردیم، امروز برای ما شاخ شده است. اگر همان زمان سهل‌انگاری نکرده بودیم و سیفون را کشیده و درپوش زباله‌دان تاریخ را محکم بسته بودیم، مثل کاری که انقلابیون روسیه با خانوادۀ رومانوف کردند، اکنون کسی نبود که بخواهد ما را به خوردن مدفوع خود مجبور کند. 
سلطنت طلب‌های کلاهبردار، دشمنان آزادی، دشمنان دموکراسی، در نظر دارند آنچه را که مردم ایران یکبار برای همیشه ریدند و دفع کردند، دوباره به خوردشان بدهند. در فکر آنند که ملت ایران را در وضعیت روانی و شخصیتیِ فردی قرار دهند که مدفوع خودش را می‌خورد. با این ترفند خبیثانه می‌شود ملتی بزرگ را مانند سوسک و حشرات فاضلاب‌خوار تحقیرش کرد، توی سرش زد و سواری گرفت.

***
اطلاعیه ای درباره ی مقاله ی آقای سیامک مهر (پورشجری) مورخ 12 اردیبهشت
 http://www.ghandchi.com/3295-siamak-mehr.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۹ فروردین ۳۱, یکشنبه

چینی‌ها باید پاسخگو باشند

دربارۀ منشاء ویروس کرونا حرف و حدیث بسیار است و ناتمام. در این بین آن نظری که دخالت انسان را در ساختار انواع ابتدایی و شناخته شدۀ ویروس کرونا که به پیدایش ورژن کنونی و عالمگیر این ویروس منجر شده است محتمل می‌داند، برای این قلم اعتبار بیشتری دارد. بخصوص اینکه معتقد باشیم که این دخالت و پژوهش و آزمایش، به قصد تهیه سلاحی بیولوژیک انجام گرفته است.

به طور خلاصه باید گفت که چینی‌ها در انستیتوی ویروس‌شناسی شهر ووهان، احتمالاً به سفارش بخش‌هایی از قوای نظامی آن کشور، مشغول ساختن و تولید به اصطلاح سلاحی میکروبی بوده‌اند که بر اثر سهل‌انگاری و نقص تمهیدات ایمنی و حفاظتی، نمونۀ دستکاری شده به بیرون از لابراتوآر نشت می‌کند و فاجعه می‌آفریند. ماجرایی شبیه به سناریوهای هالیوودی اما واقعی. 
مطلبی که مهم است بدانیم این حقیقت است که فقط چینی‌ها نبوده‌اند که در حال انجام آزمایش برای تولید سلاح میکروبی بوده باشند. می‌توان حدس زد که همزمان و حتی از سال‌ها سال پیش، قدرت‌های بزرگ مشغول چنین فعالیت‌هایی بوده اند و این از بدشانسی چینی‌ها است که قرعه به نام آنها افتاد. وگرنه هر کسی که به ماهیت توسعه‌طلبانۀ قدرت‌های کنونی جهان، همچون آمریکا و روسیه و انگلستان و فرانسه و حتی کانادا و مخصوصاً اسرائیل، توجه داشته باشد، می‌تواند درک کند که همزمان تمام آنها در حال انجام پروژه‌ها و آزمایش‌هایی شبیه به این بوده و هستند. به طوری که ممکن بود چنین ویروسی از لابراتوآرهای متعلق به پنتاگون یا آزمایشگاه‌های ارتش روسیه خارج شود؛ یا در نتیجۀ تحقیقات دانشمندان اسرائیلی بوجود آمده و گریخته و منتشر شود. در هر صورت این بدشانسی چینی‌ها چیزی از مسئولیت آنها کم نمی‌کند.

نکتۀ دوم اینکه باز می‌شود حدس زد که در آزمایش‌ها و دستکاری‌ها در ساختمان ویروس کرونا، با توجه به قصد و نیت نظامی و تسلیحاتی بانیان آن (یعنی تأثیرگذاری بیشتر بر نیروهای متخاصم و هدف) پایه و اساس کار در این تحقیقات، نقشۀ ژنتیک نیروهای دشمنِ فرضی بوده است. و لابد از دیدگاه چینی‌ها این دشمن فرضی باید مردم آمریکا و اروپا بوده باشند. اکنون هم شاهدیم که بیشترین تلفات و خسارت‌ها در آمریکا و اروپای غربی به وقوع پیوسته است.

حرف آخر اینکه مسببان و مقصران چنین فاجعه‌ای هولناک، با پیامدهای ناگوار انسانی و خسارت‌های عظیم اقتصادی، می‌باید پاسخگو باشند. این حادثه به هر دلیل و علتی که روی داده باشد، از جمله به قصد تولید سلاح، به سبب اهمال و بی مسئولیتی و یا سیاست‌بازی و پنهان‌کاری... در هر حال دولت چین مقصر و مسئول این بحران است. لازم است که جامعۀ جهانی با حداکثر استفاده از اهرم‌ها و فشارهای بین‌المللیِ حقوقی و سیاسی و اقتصادی، دولت چین را ملزم به جبران زیان‌های وارد شده به گروه‌های انسانی و کشورها و دولت‌ها کند. 
خوشبختانه این اتفاقِ بایسته، یعنی اقدام قضایی و شکایت از دولت چین، زمزمه‌هایش آغاز شده و باید امیدوار بود که رفته رفته اوج گیرد و به سرانجام و نتیجه‌ای متناسب با این فاجعۀ جهانی منجر شود.

***
یادداشتی برای آقای سیامک مهر (پور شجری) درباره ی کرونا و چین - سام قندچی
http://www.ghandchi.com/3263-siamak-mehr.htm
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com

۱۳۹۸ بهمن ۲۷, یکشنبه

سلطنت‌طلب‌های خجالتی

در بین مخالفان رژیم اسلامی در خارج از کشور، افراد و اشخاص و نیز تعدادی گروه و حزب چندنفره و محفلی وجود دارد که در صحبت‌ها و نوشته‌ها و رسانه‌های خود، از مقولاتی چون پادشاهی مشروطه، پادشاهی پارلمانی، سامانۀ پادشاهی و از این قماش سیستم‌های تخیلی و فانتزی سخن گفته و در برابر نظام سیاسی «جمهوری» از آن دفاع می‌کنند. اینان را اگر نگوییم فریبکار، باید گفت بیشتر شرمنده‌اند از اینکه سلطنت‌طلب و طرفدار سلطنت شناخته شوند؛ زیرا که  قصۀ پر آب چشمِ سلطنت و سلطان در این مملکت بی اندازه بی آبروست و هیچ نکتۀ قابل دفاعی ندارد. همگان به خوبی می‌دانند که رژیم سلطنتی و سلطانی همانطور که از این لفظ و لغت پیداست، اساساً و در گوهرش مطلقه و استبدادی است و با توجه به تجربۀ وحشتناک ما ایرانیان از سلسلۀ پهلوی و پزشک احمدی و آمپول هوا و خفقان و ساواک و سرکوب... چنانچه کسانی از سلطنت مشروطه و پروژۀ شکست خورده مشروطیت نیز داد سخن بدهند، بازهم مشکلی حل نمی‌شود. به گواهی تاریخ معاصر، سلطنتِ مشروطه نیز در عمل چیزی به جز استبداد مشروطه نبود. لذا طرفداران سلطنت، بحث شاه و پادشاه را به میان می‌آورند و برای مرعوب ساختن عوام، مخصوصاً لفظ پر طمطراق «پادشاهی» را تکرار می‌کنند؛ چونکه می‌بینند در تعدادی از دموکراسی‌های پیشرفتۀ اروپایی، یکجور نظام پادشاهیِ تشریفاتی حاکم است و آن را به عنوان شاهد مثال معرفی می‌کنند. اما در اینجا نیز دوباره چشمان خود را بر آن تجربۀ وحشتناکِ ۲۵۰۰ سال جباریت و استبداد شاهنشاهی می‌بندند. در کاخ‌های شاهان اروپایی مثل موزه‌ها از جهانگردان و گروه‌های دانش آموزی برای بازدید پذیرایی می‌کنند و در کاخ پادشاهان ایرانی تا همین اواخر سر می‌بریدند و تجاوز می‌کردند.
تفاوت سلطنت با پادشاهی در بازی با کلمات است. ما چه سر کسی کلاه بگذاریم، چه کلاهش را برداریم، فرقی ندارد. تفاوت رژیم پادشاهی با حکومت سلطنتی در گشادی همین کلاه است. چندهزارسال تاریخ و تجربۀ خودکامگی و استبداد شاهنشاهی را با چنین ترفندها و پشتک و وارو زدن‌ها نمی‌توان یک روزه تبدیل کرد به تعدادی پادشاه سوسول و عروسکی و تزئینی مانند پادشاه هلند و سوئد و نروژ. 
برخی سلطنت‌طلب‌ها در خدعه و فریبکاری گستاخی را به جایی رسانده‌اند که استدلال می‌کنند که مثلاً چون در زبان فارسی به لولۀ گشاد فاضلاب گفته می‌شود «شاه‌ لوله» یا اینکه چون طبق ضرب‌المثل فارسی به دزدی که از دزد بزند «شاه دزد» می‌گویند، بنابراین جامعۀ ما به «شاه» نیازمند است! بسیاری نیز شاه و پادشاه را «نماد وحدت ملی» می‌خوانند، در صورتی که شاه در واقعیت تاریخی سرزمین ما، همواره مظهر وحشت ملی بوده است. نیاز به وحدت ملی را می بایست در منابع مدرن جستجو کرد؛ وگرنه با دستآویز قرار دادن ذخایر زیرخاکی و مؤلفه‌های مادون ارتجاع جهت ایجاد همبستگی ملی، ناخودآگاه و بطور اتوماتیک، تمامی روابط و مناسبات عقب‌افتاده و پیشامدرن نیز در جامعه بازتولید می‌شود.

جنگ خندق

یکی از اشخاص شاخصی که مردد میان نظام جمهوری و رژیم سلطنتی آونگ شده و مثل پاندول در نوسان است و تکلیف خود را به درستی نمی‌داند، آقای اسماعیل نوری علا است. ایشان چند سالی است که حزبی و دفتر و دستکی به راه انداخته است به اسم مهستان سکولار دموکراسی و جنبش سکولار دموکراسی و از این صحبت‌ها، که در حقیقت چیزی نیست به جز یک تشکیلات سلطنت‌طلبی بی سر و صدا و با چراغ خاموش. چنین به نظر می‌رسد که این حزب و گروه، مانند ملی مذهبی‌ها و نهضت آزادی که خندقی بین رژیم اسلامی و براندازها حفر کرده بودند که هر کس از رژیم جدا می‌شود به دام آنها بیفتد، اینان نیز خندقی میان رژیم اسلامی و براندازانِ طرفدار نظام جمهوری قرار داده‌اند تا هر کس به دامشان افتاد، بسته‌بندی کرده و تحویل «شاهزاده» بدهند.
آقای نوری علا از هر پنج کلمه‌ای که در سخنانش بکار می‌بَرد، یکی «دموکراسی» است، یکی «سکولاریسم» و سه تای دیگر هم واژه «شاهزاده» است. غالباً هم سلطنت‌طلب‌ها این لقب شاهزاده را چنان با طمطراق بیان می‌کنند که گویی رضا پهلوی فرزند کوروش کبیر بوده است. در حالی که محمدرضاشاه پدر این رضا پهلوی، دیکتاتوری به غایت جبون و زبون و ذلیلی بود. اگر شجاعت را رکن رکین فضائل انسانی بدانیم، محمدرضاشاه مثل شغال از سایه خودش هم می‌ترسید. او از زمین و زمان می‌ترسید و همواره چمدان‌ها و وسایل و پول‌ها و جواهرات و اموالی که دزدیده بود را برای فرار بسته‌بندی و آماده کرده بود. در عین حال او به اندازه‌ای بی معرفت و پست و نامرد بود که همچون یک موجود خائن و آدم‌فروش، بهترین یاران و خدمتکاران وفادار خود را به خمینی و آخوندها سپرد تا آنها را اعدام کنند. او که خود نوکر بی اختیار آمریکا بود و بدون اجازۀ سفیر آمریکا در تهران آب هم نمی‌خورد، فردی چون هویدا، یعنی نخست وزیری که سیزده سال آزگار مانند یک حیوان دست‌آموز به ساز وی رقصیده بود را به خلخالیِ جلاد سپرد تا کشته شود؛ اما همزمان فراموش نکرد که چند قلاده از سگ‌های کاخ سلطنتی را همراه خود از کشور خارج کند.

متأسفانه آقای نوری علا، این پیرمرد نازنین، قلم و دفتر و کتاب خود را زمین گذاشته، شعر و ادبیات و هنر و فرهنگ را به کناری نهاده و راه افتاده است در پی شاهزادۀ ساواکی‌ها و فاشیست‌های فرشگردی‌ و ققنوسی‌ و مشروطه‌طلب‌ها... و بلبله و لقلقۀ زبانش نیز همین لفظ «شاهزاده» است. در این تلویزیون‌های لس‌آنجلسی می‌نشیند کنار تعدادی شارلاتان و کلاهبردار حرفه‌ای و دائما تکرار می‌کند:"شاهزاده، شاهزاده، شاهزاده..." 
البته نه شخص ایشان، بلکه اغلب طرفداران سلطنت و پهلویچی‌ها با تکرار لقب «شاهزاده» و با مواضعی به غایت ارتجاعی و عقب‌افتاده، شبیه جن‌گیرها و احضارکنندگان ارواح، سعی در ایجاد توهم در مخاطب دارند. بیشتر مواقع خودِ این افراد متوجه نیستند که وقتی از موجودی به نام «شاهزاده» حرف می‌زنند، در حقیقت مشغول بحثی شده‌اند در حوزۀ حیات وحش و گونه‌های انقراض یافته جانوران و یا اینکه موضوع سخن مربوط است به اشیاء زیرخاکی و عتیقه‌جات و آثار باستانیِ متعلق به موزه‌‌ها. در اصل مقام و منصبی چون شاه و ملکه و ولیعهد و شاهزاده و از این قبیل، با الگوبرداری انسان‌های نخستین از اجتماع جانوری، نظیر کلونی مورچه‌ها و موریانه‌ها و زنبور‌ها، در زندگی بشر پیدایش یافته است. 

ببینید، این جملات آقای نوری علا ماهیت سلطنت‌طلب‌های خجالتی را به درستی نشان می‌دهد:

"ما سکولار دموکرات ها، چه منسجم شده در مهستان جنبش و چه دارای عضویت حزب جمهوریخواه سکولار دموکراسی ایرانیان، به این نتیجه رسیده ایم که پیدایش هیچ حکومت سکولار دموکراتی بدون پرداختن به امر «جمهوریت» (و نه لزوماً «جمهوری») ممکن نیست و اگر «جمهوریت رژیم آینده» تضمین شود دیگر نمی توان نگران آن بود که رژیم به دست آمده دارای نام «جمهوری» خواهد بود یا نه... اگر ملت ایران نام رئیس تشریفاتی مملکت را، که بر اساس قانون مصوب شان برگزیده شده، «پادشاه» بخواند ما با این تصمیم مخالفتی نداریم... می توان در عین به حداقل رساندن اختلافات با اردوگاه پادشاهی خواهی، برانداختن رژیم کنونی را با ساختن یک آلترناتیو سکولار و دموکرات «جمهوریت خواه» (و نه «جمهوریخواه») ممکن ساخت."

آیا مبارزان جنبش مشروطیت در صد و اندی سال پیش که در راه تأسیس نظام جمهوری سستی ورزیدند و با مماشات و ندانم‌کاری به تغییر سلطنت قاجار به پهلوی رضایت دادند، دچارهمین خبط و خطای بزرگ نگردیدند؟
پدران ما در عوض اینکه مطلق آزادی را آرزو کنند و ریشه‌های استبداد و خودکامگی را از خاک به شدت مساعد این زمین بیرون کشیده و خشک کرده و نظام جمهوری تأسیس نمایند و سپس جمهوریت نظام سیاسی را تثبیت و مراقبت کنند، تنها به امری محال، یعنی محدود و مشروط کردن استبداد به قانون، دلخوش بودند. امروز نیز بیزاری از رژیم مذهبی و ایدئولوژی اسلامی، بحث سکولاریسم و جدایی دین و سیاست را چنان داغ کرده و هواداران بیشماری یافته است که غالباً فراموش می‌کنند که فاشیسم و استبدادی سکولار بیشتر از هر زمانی آینده ما را بعد از جمهوری اسلامی تهدید می‌کند.

ذخیرۀ استبداد

آقای نوری علا به کرات از رضا پهلوی به عنوان سرمایه ملی و سرمایه سیاسی یاد می کند. این «شاهزاده» اگر سرمایه و ثروتی باشد که حتماً چنین است، سرمایه و ذخیرۀ استبداد و میراث باقی مانده از عصر سلاطین و پادشاهان جبار و مستبد و خودکامه‌ای است که معتقد بودند "مُلک و ملت ماراست" و توده‌های بی حقوق و ذلیل و سرکوب شده را رعیت، یعنی چیزی در ردیف گله و رمه می‌پنداشتند. در زمان ما نیز تمامی هواداران استبداد، دشمنان آزادی، دشمنان دموکراسی و دشمنان حقوق ملت (البته بخش سکولارهای این طایفه)، در به در به دنبال عَلَمی می گردند که زیرش سینه بزنند. برای کسانی که حتی توسعۀ اقتصادی را فقط و فقط در صورت حاکمیت استبداد ممکن می‌دانند، البته که رضا پهلوی بهترین گزینه و از قضا تنها گزینۀ موجود است. هرچند وضعیت آقای نوری علا و کسان دیگری که در این زمانۀ قحط‌الرجال به رضا پهلوی دخیل بسته‌اند قابل درک است. ایشان از درد لاعلاجی به گربه می‌گویند خانم باجی!

در پایان لازم است یادآوری شود که سخنانی که در این یادداشت دربارۀ رضا پهلوی گفته شد، مطلقاً به شخص وی و شخصیت او مربوط نیست. رضا پهلوی فردی است کم سواد و بی‌هنر و سست‌عنصر و دهن‌بین وَ فاقد جذابیت و قابلیت‌هایی است که بشود از او رهبری و مدیریت یک کشور را انتظار داشت. همچنین اینکه نقطه نظرات و دیدگاه‌های وی کدام است و آیا به دموکراسی و آزادی و حقوق بشر واقعاً معتقد است یا برای رسیدن به تاج و تخت خدعه می‌کند، مطلقاً بی اهمیت است. همین که وی «ژن خوب» بوده و حامل «اسپرم پادشاهی» است، سرمایۀ کافی برای فاشیست‌ها و قائلان به استبداد است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
سیامک مهر (پورشجری)
siamakmehr1960@gmail.com
https://gozareshbekhakeiran.blogspot.com